من یه روز نمیدونم کی , ولی یه روز دنیا خودم رو میسازم. توی این دنیا همه دوست دارن که دیگران رو دوست داشته باشن و از این واقعیتهای لعنتی که حال ادم رو بهم میزنه , فرار میکنن. نمیدونم چرا وقتی به یه چیز رنگ واقعی میزنی حالت ازش بهم میخوره . مثلا وقتی به رابطه براساس کلمات رنگ واقعی میخوره , خراب میشه . این چیزیه که من تجربه کردم . یا وقتی که توی یه رفاقت پای واقعیتها نیست همه چیز پرفکت جلو میره ولی بعدش پای این منافع لعنتی میاد جلو و همه به منافع کثافت خودشون فکر میکنن و اینکه مثلا فلان چیز مال ماباشه یا نباشه. خوب حالا تصور کنید یکی مثل من هم باشه که نه عقل درست و درمونی داره نه چیزه دیگه . خوب باید چیکار کنه . مجبوره برای خودش یه دونه دنیای کوچولو بسازه و خودش دست به کار بشه و رنگش کنه نمیدونم اب و لعابی بهش بده و مهاجرت کنه به اون دنیا . مثل شازده کوچولو و اون سیاره اش . من نمیدونم چرا این رابینسون کروزئه اینهمه مشتاق بود از اون جزیره خوشگلش بزنه بیرون! اونجا اصلا اینتر نت نداشت که هیچ اون تر نت هم نداشت راحت بود بخدا ! داشت زندگی میکرد مرتیکه احمق زد بیرون اخرش هم نمیدونم یعنی یادم نمیاد کدوم قبرستونی مرد. تازه دنیای من هیچ مذهبی نداره نه یهودی نه مسلمون نه مسیحی نه هیچ کثافت دیگه همه فقط یه مذهب دارن اونهم دوست داشتن دیگران . این تنها مذهب راست و درست دنیا است. تازه نمیدونم میدونید یا نه ؟ یکی از اصلی ترین قوائد این مذهب اینه که نباید مزاحم کسی شد و اون اذیت کرد . تازه تو مذهب من کسی حق نداره به هیچ بهونه ایی به دیگران اسیب برسونه نه روحی نه روانی نه جسمی . میدونید دنیا من همه چیز داره یعنی کوه داره دشت داره حتی کویر و رودخونه هم داره ولی یه چیز نداره اونهم دریا . این دریا اصلا چیزه مزخرفیه . اخه دریا که باعث بشه ادمها از هم دور باشن به چه دردی میخوره ؟ ادم که نمیتونه روی اب راه بره . ولی هرقدر هم که نتونه میتونه روزی یک کلیومتر کوهنوردی کنه و بلاخره میرسه اونور کوه یه رفیق پیدا میکنه باهاش میره توچال میره راه میره براش گلدون میخره خلاصه کیف میده ولی این دریای لعنتی بین ادمها فاصله میاندازه ! همه که بلد نیستن شنا کنن یا کشتی و قایق بسازنن یا بلد باشن پل بسازنن ولی رد شدن از کوه یا کویر اینهمه بدبختی نداره .تازه توی دنیای من همه پای رفیقشون وایمیستن مثه مارسل و گالوین و اسکاتی تازه هیچ وقت از من چیزی رو نپرسیدن منهم چیزی نمیپرسم ما به هم نیاز داریم همین.این خیلی ساده است . تازه همه توی دنیای من میتونن عاشق باشن و دوست داشته باشن . این یه حق قانونیه و هیچ قدرتی توی دنیای من نمیتونه از این حق محرومشون کنه. من توی دنیای خودم دوتا سگ دارم با ده تا گاو ده تا هم گوسفند و ده تا مرغ و چهار تا خروس و هفت تا بوقلمون با یه سنجاب ولی گربه نداریم چون جایی که موش نداشته باشه به گربه هم نیازی نداره . میدونی من توی دنیا خودم علاقه ایی ندارم کسی بشم یعنی از چیزی شدن فراریم اخه وقتی ادمها کسی میشن به همه چیز گند میزنن چون میخوان همه چیز رو تصاحب کنن . تازشم همه به یه عشق قانع هستن نمیخوان دون ژوان باشن . همه هوای همدیگر رو دارن تازه شهردار و رئیس دنیای من اسمش ژان والژانه . خیلی ادمه باحالیه این رئیس ما قبلا گذشته عوضی داشته ولی الان خیلی ادم حسابیه . اون چند سال پیش میاد توی دنیای من و کلی زحمت میکشه تا میشه شهردار البته بگم نمیخواست بشه ولی ما تقاضا کردیم نه اینکه ما ظرفیت این دنیای ازاد رو نداشته باشیم نه باور کنید نه! چون از ما یعنی من و مارسل و اسکاتی بزرگتر بود و همینطور فروتنی که یه اصل غیر قابل تغییر در سامورایسم هستش به گالوین هم اجازه نداد کسی بشه که ما بهش احترام بزاریم و فعلا هم جز ما کسی توی این دنیای خودمون نیست ناچار برای اینکه احترام بزاریم اونو کردیم شهردار وگرنه ما خودمون کارمون رو میدونیم . من این دنیای خودمو میسازم تازه تو این دنیای من کسی به میلهای ناشناس جواب نمیده همون یه بار برای نه پشت مون کافیه . کسی سروقت وسایل اون یکی نمیره اخه اینجا کسی اصلا وسایل نداره ما غروبها کنار کلبه کوچیک دنیای ازاد خودمون میشنیم و به غروب خورشید نگاه میکنیم و حالش رو میبریم. بعدش هم یه شام ساده میخوریم و کتاب میخونیم و میخندیم . حرف میزنیم خاطره میگیم و دوباره فردا میریم که داشته باشیم . در ثانی هیچی رو هم انکار نمیکنیم چون وقتی مذهبی نداشته باشیم و مذهبمون یکی باشه دیگه بینمون دعوا هم نمیشه و میتونیم راحت زندگی کنیم . کلی هم خوش بگذرونیم . در مورد خدا هم خوب من برای اولین بار یه چیزی از این خدا خواستم اگه بهم بده خوب میتونه بیاد توی دنیای ما وگرنه تو همون دنیای خودش بمونه و اون جک و جونورهای خودش سرکله بزنه بهتره حالا بینم چیکار میکنه
بهرحال این دنیای من از اون دنیای عوضی واقعی که همه میخوان توش چیزی بشن و اینهمه قوانین احمقانه کثافت داره و ادم همیشه توش تنها میمونه بهتره .
همه منتظر بودن تا لنی از خودش دفاع کنه , اما لنی ساکت مونده بود.دوست نداشت توصیح بده . البته چیزی هم نبود که بخواد توضیح بده .همه چیز روشن بود.
تا بعد
وقتی میگم تا بعد حتما بعدی هست.