اولین بار من توسط ماتیلدا با کلاب احمقها اشنا شدم . دیشب هم که مثل همیشه نمیتونستیم یکم بمیریم یعنی بخوابیم.بعد هي توي تخت گلاب به روتون جفتک زديم. بالا رفتيم پايين اومديم همونطور که مونا گفته بود رفتيم اين خندق دهشتناک بلا رو بستيم به محصولات گاوي! ديديم نه نميتونيم! خوب زور که نيست بابا .خلاصه رفتيم دوباره يه ميل باز کرديم خونديم . از خدا که پنهون نيست از شما چرا پنهون به حال خودمون و کشورمون و خشايار شا و چه گوارا (( اينو براي چاپلوسي از اريانا نوشتم)) و جميع مسلمين جهان گريستيم . بعد يهو ياد کلوپ احمقها افتاديم . تيز رفتيم توي گوگولي سرچ زديم تا ادرس شعبه تهران رو بيافيم ((همون يابيدن در ازمنه خشايارشا)) خلاصه چه خون جگرها که نخورديم چه عرق جبينها که نريختيم . اقا زحمت کشيديم پدرمون دراومد مادرمون به عزامون نشست ادرس اين کلوب احمقها شعبه تهران رو بيافتيم . خلاصه صبح اول وقت شال و کلاه , کجا؟ دوراهي قپون توي سه راهي اذري . ادرس دفتر مرکزي کلوب احمقها . اقا اين ترافيک تهرونم که هيچي شده بود براي ما مثل کابوس فيلم سيصد . تازه ديشب هم توي کانال چهار اين پيامبر جديد ايران اقاي طالب زاده گورابسر جيري فرمودن که فيلم سيصد در واقع قصد دارد از روي ايدئولوژي شعيه و قيام کربلا براي اين غربيهاي لامذهب يک جهانبيني بسازد و در واقع جعل نمايد . خلاصه راننده هم يک سي دي خفن خولي از ضعيفه ايي به نام حميرا گذاشته بود کلا داشت روي نرو ما ابگوشت بزباش درست ميکرد . حالا منو تصور کن غم فراق رفيق يه طرف غم بدنامي يه طرف غم تهمتهاي ناروا يه طرف غم فيلم سيصد و توهين اين امريکاييها و صهيونيستهاي نامرد يه طرف غم اين صداي نابهنجار و الودگي صوتي خواننده هم…..همون طرف خلاصه رسيديم جلوي اين کلاب احمقها . يه ساختمون قديمي با معماري سبک گوتيک يا نميدونم باروک يا همون سبک اوس حسن معمار خودمون. از پله ها رفتيم بالا رسيديم به سرسرا که قابهاي عکس احمقهاي بزرگ و روساي کنفدراسيون جهاني احمقها قاب شده روي ديوار خودنمايي ميکرد و ادم احساس ميکرد که با پيوستن به اين کلاب درهاي پيشرفت سريع در جهان امروز جلوي ادم باز ميشه .هر کسي رو که فکر کني در اين کلاب عضو بود از هيلتر گرفته تا افلاطون از هرودت تا جميز دين از جميز هتفيلد تا گاري کوپر . خلاصه اضطراب باعث شد تا رسيدن به ميز متصدي ثبت نام گلاب به روتون هفت بار رفتيم موال . تا رسيديم به ميز يه اقايي , قد کوتاه , يه گوژ بزرگ بر پشت , شکم بزرگ شانه ها کوچيک , موها هم مانند گلي در کوير قره قورم موجود نبود . "سلام قربان حقيقتش قصد داشتم به عضويت کلاب جهاني و قدر قدرت و با شوکت احمقها دربيام . "ببخشيد . معرفي نامه داريد؟ااااانمي دونم ولي يه چيزي دارم . ميل شماره چهارده رو نشون ميدم البته پرينت گرفته بودم چون فکر ميکردم نياز باشه خلاصه يه عينک زد به چشمش اندازه ته يه استکان نه ببخشيد يه ليوان . يه نگاهي به ما انداخت شروع کرد ميل رو خوندن. ؛؛ببخشيد اين لني خوبم کيه؟ "جسارتا قربان بنده حقير بودم. "يعني الان نيستي؟نه قربان ! "الان چي هستي ؟
قربان توضيحش يکم سخته ولي الان يه کيسه زباله يا دستمال کاغذي يا ديگه نهايتا يه نوا…البته اون رو هم مطمئن نيستم شايد يه چيز بدتر!!!!!!
؛؛اوهوم جالبه . اين خانوم خودشون عضو هستند؟ "بله قربان اين خط مطالعه بفرماييد . ؛؛خوب اول بايد اين فرم رو پر کنيد و بعد ازمون شفاهي داريم و بعد ميام تحقيقات محلي و بعد ازمون کتبي و بعد ازمون عملي و بعد تحقيقات محلي و بعد ازمون پزشکي و بعد ازمون عقيدتي و بعد تحقيقات محلي …………..ولي ببخشيد قربان من حرفتون رو قطع ميکنم اين که خود ش تا سال هزار چهارصد و شصت و هفت طول ميکشه؟
نه نگران نباش کلا اين عمليات ظرف يه هفته تمومه ! "جدا؟
بله چي فکر کردي ما اينجا بوروکراسي نداريم همه کارها با استفاده تاکتيک سه اس حل ميشه .
قربان من پنچ اس شنيدم ولي اين سه اس چيه اونوقت ؟ "يعني تاکتيک سه سوت. "اهان گرفتم !"خوب فرم رو پر کردي ؟بله قربان ! "برو توي اون اطاق بيايم معاينه پزشکي البته خانومها رو بانوان معاينه ميکنند ! "ببخشيد قربان جسارتا نميشه من رو هم بانوان معاينه کنند؟ اخه من از شما خجالت ميکشم !"خجالت نميکشي اقا ؟ شرم نميکني ؟ مگه تو خودت خوار مادر نداري؟!!!!!!!"نه قربان ندارم
بي ادب !!!!!قربان راست ميگم مادر فوت شدند خواهر اينجا نيستند . نامزد چي ؟ نامزد هم نداري ؟ نميدونيم قربان ولي يه دونه شايد داشته باشيم ! يعني مطمئن نيستي ؟ نه ! در و داف ؟ نه قربان ما از داف خوشمون نمياد ولي رنو يا بنزيا اينتر ناش رو ترجيح ميديم .
احمق من از تريلي حرف نزدم داف يه اصطلاحه بين روشنفکرها وقتي ميخوان در مورد دخترا حرف بزنن! اهان نه قربان داف نداريم !"خوب برو بتمرگ تو اون اطاق ."قربان بعد ازاينکه تمرگيديم چيکار کنيم لباست رو در بيار و زنگ بزن .
اينجا بود که قلبمون افتاد کف پايمون و همچين مثل سگ شروع کرديم به لرزيدن حالا نلرز کي بلرز اخه ما تابحال جز زمانی که بدنیا اومده بودیم دیگه هیچ وقت جلوی یه ادم غریبه اونهم یه مرد غریبه لخت نشده بودیم . باور بفرمایید حتی وقتی میریم حموم هم با لباس میریم زیر دوش و با اسفنج روی تی شرت خودمون رو لیف میکنیم خلاصه رفتیم تو اون اطاق و لخت شدیم و بعد از چند لحظه اقای دکتر مسئول که یه ژیرمرد با لهجه قزوینی بودن وارد اطاق شدن . نمیدونم ! حقیقتش من متوجه نشدم ولی ایشون اینهمه اعضای بدن بنده رو گذاشتن فقط جسارته گلاب به روتون بی ادبی نباشه ؛؛ باسن بنده رو معاینه میکردن . یعنی هنوز هم دلیل اونهمه اصرار برای اینکه ایشون قصد داشتند از سلامت بقچه خدادای من مطمئن بشم رو نفهمیدم ! کلی معاینه و بالا پایین مون رو چک کردن شیت معاینه پزشکی : جواب : پوزیتیف ! داشتیم از اطاق خارج میشدیم دیدیم دکتر رو کرد به ما گفت جیگر بچه کجایی ؟؟؟ گفتم جانم ؟ جیگر من جیگر نیستم اسمم چیزه دیگه است ! اقای دکتر با حالتی احساسی نگاهی خریدارانه بهمون کردن گفتن برای هر کی هر چی باشی برای من جیگری !!!! ما که تازه فهمیدیم منظور ژلید و حیوانی این اکبر قاتل چیه سریع قرمز شدیم یعنی ما چشم و گوشمون بسته است و گفتیم خجالت بکش اقا مگه خودت خواهر مادر ببخشید برادر و پدر نداری و مثل بن جانسون خدا بیامرز از اطاق در رفتیم . یه لحظه فکر کردیم شاید ما اشتباهی اومدیم توی نمایندگی انجمن جهانی همجنس بازان !!!!خوب خدا رو شکر اولین گام رو با موفقیت گذروندیم . بعد اومدیم توی اطاق بزرگی که دیوارهای سفید رنگ خنثی ایی داشت که انگار وارد غسال خونه شدیم . نشستیم روی یک صندلی چوبی از این هایی که توی مدرسه یا دانشگاه وقتی میخوای امتحان بدی روی اونها میشینی تا مسئولین امتحان بیان یه نگاهی به صفحه چوبی زیر دستم انداختم دیدیم به به چه جمالت قصار ادبی روی این تیکه چوب نوشته بعنوان مثال : اگه دوست داری با یه پسر کار درست رفیق بشی با این شماره تماس بگیر خوب ما که قصد نداشتیم بطیع تماس هم نگرفتیم . یکی دیگه نوشته بود عشق من فتانه دوستت دارم فتان! اقا نگاه کردیم دیدیم خوب اینهم خطاب به ما نیست چون اولن ما فتان نبودیم بعدش هم ما اصلا دختر نبودیم . خلاصه در حین همین فضولی ها بودیم که دیدیم سه نفر وارد اطاق شدن و نشستن روبروی من. احساس محکومی رو داشتم که مقابل قاضی وایستاده در ضمن زیپ شلوارش هم بازه . دوتا اقا و یه خانوم که بی شباهت به این خانوم مارپل نبود . البته زمانی که خانوم مارپل حدود 27 سال داشت . و بدین گونه بود که مصاحبه ما برای عضویت در کلاب جهانی احمقها شروع شد !
ادامه مصاحبه رو فردا میریم توی کارش
تا بعد
وقتی لنی خوبترین مینویسه تا بعد یعنی بعدی هست
UncategorizedApril 16, 2007 2:49 pm
