ابتدا اون خانومه نگاهي به ما انداخت که سرتاپامون سرخ شد . بعد اون اقاهه اولي که دست راست خانوم نشسته بود؛ اخه خانومه وسطه دو تا اقاها نشسته بود؛ سخنرايي محکمي در باب تاريخچه کلاب احمقها و اينکه اين کلاب از زمان خلقت ادم و ورود اون حضرت به زمين قدمت داره ارائه داد و ما چنان تحت تاثير قرار گرفتيم که رفتيم تو اتمسفر و تصور کرديم چنان در اين کلاب مشهور ميشيم که عنقريب به عنوان کانديداي بعدي رياست اين کنفدارسيون جهاني انتخاب خواهيم شد ؛که ناگهان سئوال اون خانومه من رو از دنياي خواب و رويا بيرون اورد و درست پرت کرد وسط اطاق ايتنرويو . ؛؛خوب اقا اول از همه بفرماييد که نظرتون در مورد خدا چيه؟
يا حضرت شلغم!!! اين چه سئوالي بود ؟ نظرم در مورد خدا چيه ؟ من چه ميدونم نظرم در مورد خدا چيه؟؟؟؟ ولي خوب بايد به خودم مسلط ميشدم نفس عميقي کشيدم و با اعتماد به نفس گفتم : قربان خدا خوبه . من خدا رو دوست دارم . خدا خيلي خوبه . خدا مهربونه. همه چي هم داره! خونه!! دوست دخترهاي خوشگل!! بهشت!! يه هامر!! هواپيماي اختصاصي!! ويلا تو لاس پالماس!! تازه شنيدم هر سال تعطيلات ميره توي پلاژهاي کوپاکاباناي برزيل حالي به حولي . خانومه يه نگاه اروم بهمون کرد و زير لب گفت خوبه . حالا دومين سئوال من!؟! اسمه چند تا پيامبر رو ميبرم و توبايد در چند کلمه اونها رو توصيف کني موشه ؟؟. اي داد بيداد اينا چرا اين سئوالها رو ميپرسن خوب !!!؛؛؛خانوم موشه؟؟ چي بگم!! خوب خيلي باحال بود .؛؛؛عيسي ؟ ؛؛خوب خانوم ايشون خيلي باحال بودن؛ نبودن؟ خانومه يه نگاه به ما انداخت گفتيم الان مياد ميزنه زير گوشمون!! بعد گفت محمد؟؟؟ و همه صلوات فرستادن . اينو ديگه نميدونستم چي بگم به کله ام فشار اوردم هر چي بلد بودم توي ذهنم جمع کردم و بعد گفتم ايشون اخرين پيامبر بودن و بعد از ايشون کسي نيومد و هر کسي مسلمون نشه ميره جهنم و الهي بابا قوري بگيره . خانومه يهو بدون مقدمه از من پرسيد هنرپيشه هاي مورد علاقه ات در سينماي ايران کيا هستن؟ بابا عجب گيري کردم اخه اينا چه ربطي به حماقت داره . هي فکر کردم ياد فيلم اخراجي ها افتادم که با ماتيلدا رفته بوديم ولي از هنرپيشه هاي اون فقط اقاي اکبر عبدي رو ميشناختم و امير حياتي و يه فيلم که تو سايت دیدم. اشکان اينا اورده بودن به اسم اتش بست . يهو يادم اومد که مودي با اون پسره توي اتش بست رفيقه . زمان داشت از دست ميرفت بايد چند تا اسم رديف ميکردم خيلي تند گفتم : امير حياتي , غلام عباس گلسار ام البنين افشار محمدعلي سپانلو مسعود ده نمکي علي انصاريان محمد حداد عادل استاد خدابيامرز رسول ملاقلي پور و مهرزاد معدنچي يهو يادم اومد اين بابا اخريه هر چي بود تو سينما نبود حالا کجا اسمش رو شنيده بودم نميدونم ولي در رابطه با سينما نبود. در همين زمان که بنده سرگيجه بنفش از نوع بورکينافاسويي گرفته بودم اون اقا دست چيه که من تابحال بهش دقت نکرده بودم رو به من کرد و گفت ببينم تو احمقي يا يه چيزي هستي نه؟ تازه تونستم يه شکم سير نگاهش کنم پيشاني بلند ابروان پر پشت و سيبلي که بيشتر شبيه هشتادوپنج بيل بود نه سي بيل چون انتهاي تارهاي سي بيلش جايي در حدود انتهاي چانه اش تموم ميشد و اين موجود فاقد بخشي به نام دهان به نظر ميرسيد خوب من داشتم اناليز ميکردم اين چطوري اب و غذا ميخوره که مجددا رو به من کرد و گفت خاک برسرت ؟!!! با کمی خجالت گفتم چرا قربان؟؟؟ با کمی عصبانیت و حالتی که انگار لجش دراومده گفت اولا امیر حیاتی نه و امین حیایی ایشون بازیگر نیست بلکه اولین انسانی بود که پا روی کره ماه گذاشت دوما غلام عباس گلسار نه و محمدرضا گلزار ایشون سرمربی تیم بسکتبال دیترویت پیستونز هستند سوما ام البنین افشار نیست و مهناز افشاره که دبیر کل سازمان ملل بعد از کورت والدهایم بوده و چند ماه پبش فوت شدن و عمرشون رو دادن به شما(( مرتیکه دیوانه خوب اگه عمر داشت که خودش میکرد نمیداد به ما !! عجب الاغی گیر ما افتاده بود))) چهارما محمدعلی سپانلو هم بازیگر نیست ایشون اولین کسی بود که نوار بهداشتی رو اختراع کرد فقط سه تا گزینه رو درست گفتی اوههم ده نمکی؛ معدنچی؛ و انصاریان !!!!!! خوب چند تا از کارگردانهای مورد علاقه ات ؟ نگاه شرم الودی به زمین انداختم و با شرم یک دختر چهارده ساله گفتم خوب اقای مصطفی دنیزلی و همینطور کارهای اقای فرش چیان رو هم دوست دارم . خانومه پاهاش رو روی هم انداخت و با نگاهی حاکی از امید واری بهم گفت میتونی چند تا از اثار اقای فرشچیان رو نام ببری از فیلمهاش ؟ با غرور نگاهش کردم و در حالی که سینه ام رو صاف میکردم و داشتم به این فکر میکردم که خودکارم رو بندازم پایین و برم ببینم این زیر دامنش چی قائم کرده (( اخه ایشون دامن پاش بود و یه مانتو کوتاه)) گفتم بله . میم مثل مادر . خانه دوست کجاست . فارست گامپ و یه فیلمی هم ساخته بودن که کسی تابحال ندیده چون توفیقه . خانومه دیگه تو مرز انفجار بود که پرسید خوب کدوم کارشون تو توقیفه؟ گفتم مرسی خانوم دکتر . خانومه دوباره ادامه داد چرا ؟ گفتم والله ما که نمیدونیم ولی این ماتیل میگفت تم سیاسی داره یعنی یه جورایی سوسیالیسم افراطی تو مایه های فاشیسم رو تبلیغ میکرده . اقا سبیلو با تعجب گفت خوب حالا از اقای مصطفی دنیزلی چند تا فیلم نام ببر ببینم ؟ دوباره سرم رو به طرف سقف گرفتم و با نگاهی اندیشمند گفتم هوم!!! اهان!!!! پارک ژوراسیک!!! روز واقعه اژانس شیشه ایی و فیلمی که برنده جایزه اسکار شد یعنی فیلم گناه اصلی . این اقا بدون سیبیل که شبیه صاحب این سوپر سر خیابون ما است گفت خیلی ممنون از اینهمه اطلاعات نابی که ارائه داادید. شما اهل موسیقی هستید ؟ با اعتماد به نفس نابی گفتم بله قربان خودم هم ساز میزنم ؟ با تعجب و تحسین گفت چه سازی بلدید ؟ گفتم قربان من موسیقی متن فیلم رنگ انار دیوید بکهام رو با دهنم میزنم . اقاهه با تحسین گفت احسنت افرین خوب حالا خواننده های مورد علاقه ات کیا هستن ؟؟ در مورد این جواب قاطع محکم و با اهنگی مردونه گفتم : قربان افتخار دارم با عرض جنابعالی برسونم خواننده مورد علاقه من اقای بنیامین و اقای مدی سلوکی و همچنین اقای شادمهر هستند. برق شادی در چشمان هر سه نفر دیده میشد . گویی دنیا رو به عزیزان دادن . با کمی مهربانی و با لحنی تحریک کننده برای بچه ای به سن من ؛ خانومه صداش رو کمی نازک کرد و به من گفت : میتونم از کتابهای مورد علاقه شما بپرسم ؟ منکه دیگه موتورم داغ شده بود گفتم البته قربان من سه تا نویسنده است که دیوانه وار اثارشون رو میخونم : فهیمه رحمیمی . ر اعتمادی و دانیل استیل . از خانوم رحیمی رمان کلیدر رو دوست دارم و کتاب کد دواینچی ایشون رو از اقای اعتمادی هم تاریخ تمدنشون رو خیلی میپسندم و سبک کار استیل رو هم در اثار تفسیری ایشون در مورد مکتبهای سیاسی دنیا قبول دارم . خانومه برگشت به سمت اون دو نفر و در گوششون چیزی زمزمه کرد و دوباره از من پرسید خوب نظرت در مورد ازدواج چیه . بی معطلی گفتم ازدواج خیلی خوبه . من ازدواج را دوست دارم. ولی نتونستم ازدواج کنم . خانومه یهو چشماش برق زد و گفت شما مجردی ؟ گفتم که: خوب خانوم مثل اینکه شما فرم منو خوب نخوندید چون اون تو اشاره واضح کردم خیر.
خانومه گفت الگوی یه دختر خوب برای ازدواج چیه؟؟ میتونی بگی؟ گفتم بله با قاطعیت . یه دختر خوب باید محجبه باشه باید نماز بخونه باید بوی قرمه سبزی بده بعد کهنه بشوره روی زمین با من کار کنه اخه میدونید من دوست دارم کشاورز بشم بعد هشت تا فین فینی برای من بیاره همشون هم دختر بعد افتاب ندیده باشدش مهتاب هم ایضا!! و باکره باشه و از همه مهمتر تفاهمه !!!!خانومه ذوق کرد . گل از گلش شکفت . یه نگاه شتری به ما کرد که بند دلمون اب شد .یعنی همون قند توی دلمون اب شد . دوباره یه نگاه به چیزمون کرد یعنی به همون فرم و نامه شماره چهارده انداخت و گفت این لنی خوبم که اینهمه توی این میل از ش تعریف شده شمایید ؟ گفتم با اجازه شما و بزرگترا و پدر مادرم بله . در همین لحظه اون قاه هشتاد و ژنج بیلو که دستش رو تا حدود ارنج کرده بود تو دماغش و جایی در حدود مخچه داشت دنبال نمیدونم چی میگشت ناغافل گفت عروس رفته گل بچینه ؟؟؟؟؟؟؟ من یکم دور از جون قاطی کردم و با کمی خشم حاکی از ناامیدی گفتم ای بابا اخه الان وقت گل چیدنه من که گل میخریدم ! که با نگاه خشم الود خانومه به خودم اومدم . خانومه رو کرد به من و گفت خوب ؟ گفتم خوب خوب ؟ گفت پس خود این خانوم کجان ؟ ای داد بیداد ! چرا همه گیر دادن به این خانوم ؟ چی بگم حالا من توی یه قدمی عضویت در کلاب جهانی احمقهام ! اینده ام؛ همه چی در گرو جواب این سئوال لعنتی بود!! نمیدونستم چی کار کنم؟ سعی کردم به خودم مسلط باشم . گفتم این خانوم نیستن یعنی رفتن یعنی درس میخونن یعنی از ایران رفتن . خانومه یه اه از روی رضایت کشید و گفت خوب خیالم راحت شد(( حالا چرا خیال این راحت شد نمیدونم ))
شما نیازی به تحقیقات محلی ندارید و حتی نیاز به تستهای عملی هم ندارید چون با این ای کیو و این پاسخها که دادید از الان میتونید یکی از ستاره های درخشان کلاب باشید و در اینده دنیا نقش بسزایی ایفا کیند . خلاصه یونیفرم کلاب رو که یک دست کت شلوار 10000 دلاری دوچه گابنا بود اونهم رنگ مشکی بهم داد و قرار شد من بعنوان محقق سازمان و کلاب اونهم محقق رسمی با حقوق ماهیانه 25000 دلار امریکا برای کلاب کار کنم و کارتهم رو همونجا صادر کردن . وقتی بیرون اومدم ناگهان یه سطل گلاب به روتون خرابکاری بچه از بالا ریخت روی سرم شانس اوردم که کت شلوار توی کاور بود و دهانم هم بسته وگرنه ؟؟؟؟حتی نمیتونم تصور کنم!! تا بیام چیزی بگم دیدم یه گروه از اعضای قدیمی همه با کیک و نوشیدنی و گل اومدن به استقبالم و عضویت من رو تبریک گفتن و منهم متوجه شدم این شوخی و رسم قدیمی عضویت در کلاب جهانی هستش یعنی وقتی عضو میشید و تونستید ازمونها رو با موفقیت به اتمام برسونید این بلا رو سرتون میارن .
حالا من یه احمق جهانیم
تا بعد
UncategorizedApril 18, 2007 7:34 am
9 Comments »
The URI to TrackBack this entry is: http://ericjew.blogsome.com/2007/04/18/p10/trackback/
RSS feed for comments on this post.
Leave a comment
Line and paragraph breaks automatic, e-mail address never displayed, HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>

عضویت در کلاب جهانی احمق ها رو بهت صمیمانه تبریک می گم …راستی از این نوع دخترا که تو می خوای توی جوکار (یکی از روستاهای همدان )زیاده خودم برات یکی
دست و پا می کنم باکره آفتاب و مهتاب ندیده 8 تا هم کمه ده تا برات فین فینی میاره مثل اسب بارکشم کار می کنه حالا اگه خواستی شماره مبایلشو بهت بدم
خطاب به مونیکا: خانم عزیز اسم بنده در کنار نامبردگان نمی آید
باتشکر فراوان
آریانا
خطاب به نویسنده این خزعبلات: من ساده نیستم خیلی هم راه راهم
Comment by ariyana — April 18, 2007 @ 9:23 am
تو یکی رو می خوای خودتو روشن کنه با ذهن بقیه کارت نباشه
تازه تو مشکلت اینه که به رفیق چه حسادت می کنی
تو با این کارا کارت نباشه پولات رو جمع کن با جس برو مغولستان خارجی یا ونیز برای دیدن اهرام ثلاثه
Comment by ariyana — April 18, 2007 @ 9:26 am
مبارک باشه احمق جهانی جون
Comment by آتوسا — April 18, 2007 @ 1:41 pm
سلام آریانا جانم بابا من مقایسه نکردم که کلن اسامی محبوبین لریک رو بردم.باشه اسم شما جدا از این اسمها خوش باشی خانمی همیشه
اریک جان تو مطمئنی یه عضو ساده شدی با این سوال و جوابها؟رئیس آنجا چه جوونوریه آیا؟خدایا شفای عاجل
من که هرچی اطلاعات عمومی داشتم با خوندن این متن پرید
Comment by مونیکا — April 18, 2007 @ 2:50 pm
اینی که می خوای شما بگیری زن نیست قربونت برم مخلوطی از تراکتور و ماشین جوجه کشیه.حالا البته خود من دوست دارم 11 تا بچه داشته باشم البته همه پسر
Comment by مونیکا — April 18, 2007 @ 2:51 pm
بهت میاد واقعا این پست فقط برتزنده ی خودت بود…اتفاقا خیلی با این خانومه تفاهم داشتی مبارک باشه…قربون یو
Comment by elnaz — April 18, 2007 @ 5:57 pm
Dear Alma (soul, young lady & apple)
It’s OK, don’t worry I was kidding
To Eric: I find a song which was sung by communists for Che Guevara It’s the most beautiful song I have ever heard you should hear it, to understand what I say! I‘ve got its translation too … It’s wonderful… I still believe you envy him because he’s hasta siempre comandate Che…
Eric you cannot rumor of him just because of your friend’s researches … you know, once an Israeli has told Che was a terrorist no more cannot you believe ? Was he a terrorist? He was a humanist he respected humans & human kinds … It’s not fair to judge about him in that way
…a hero’s hero was che guevara, meeting death with moring in his eyes( it’s my favorite part)
Comment by ariyana — April 19, 2007 @ 8:00 am
morning*(I forget to insert N)
Comment by ariyana — April 19, 2007 @ 8:03 am
well you want to make a great pic from Che and it is not my business because Che is a human like us without any diffrence can you get this problem or not?
you want to make a prophet from Che perhaps who knows?
but take my words for it he was a human not more baby
it is better you think just about our fin finis
Comment by Administrator — April 19, 2007 @ 9:14 am