مونای عزیز منو به یک بازی جدید دعوت کرده . نمیدونم سه عامل ترس خودتون رو بیان کنید یا چیزی در این زمینه . خوب من دو تا پست داشتم در مورد چه گوارا و چیزی رو که دیروز که عمه جان رو جهت امور پزشکی برده بودم دکتر و ازمایشگاه ؛ در گوشی موبایل یکی از بچه ها دیدم ؛ که اون رو هم بعد از سالها بصورت شانسی در ازمایشگاه ملاقات نمودم!!!!!!!!!!!!!
خوب من از چی میترسم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۱ـ ناپدریم: ترس من از ناپدریم دو بخش داره . اول مربوط به گذشته است . من از کتکهاش نمیترسیدم بلکه از این میترسیدم که برای انتقام مادرم رو عذاب بده. ولی ترس الان من از رویارویی مجدد با ناپدریم به این دلیله که بصورت غیر ارادی و خارج از کنترل …………………
……………….میکشمش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱
۲ـ مثل سگ از خزندگان میترسم !!!!!!!!!!!! یعنی نمیترسم یه جورایی چندشم میشه . یعنی اگه توی راز بقا یه مار ببینم دیگه تا یه هفته همون یک ساعت خواب شبانه روزی هم تعطیل میشه !
۳ـ شبها نمیتونم بخوابم .دلیلش اینه که همش منتظرم بیان سراغم ! برای همین همش بیدار میمونم و مراقب هستم . و رکورد نخوابیدن مداومم حدود ۶۰ ساعت بوده
۴ـ از اب دهن میترسم . دلیلش اینه یه بار اب دهنم پرید توی گلوم داشتم خفه میشدم هیچکس هم دوربرم نبود یهو خنده ام گرفت گفتم خدایا اخه من روی مردن هم شانس نیاوردم همه با گلوله میمیرن من با تف !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دیگه از چیزی وحشت ندارم مرگ خدا وبقیه برن کشکشون رو بسابن !!!!!!!!!!!!!
منهم باید ۵ نفر رو دعوت کنم خوب من : آریانا ؛ سعید مطلبی ؛ مونیکا؛ نگاه نو؛ شهرام عشقه فیلم و حاجی واشنگتن رو دعوت میکنم ! البته بی بی رو که مونا دعوت کرد!
تا بعد !

اریانای عزیز من فکر کنم تو میخوای مقامی مانند پیامبران برای این چه قائل بشی برای پست بعدی من صبر کن من شایعه در مورد چه نمیسازم دارم در مورد حقایق حرف میزنم همین اینها چیزهایی که من میبینم و نمیتونم بگم نیست اینکه چه تروریسته خوب این جمله مزخرفه اون هر چی باشه تروریست نیست مثل علی حسن سلامه یا کارلوس ولی پیامبر هم نیست
Comment by Administrator — April 19, 2007 @ 8:14 am
جالب بود…امیدوارم امشب یه مار بیاد تو تخت خوابت…قربون یو
Comment by elnaz — April 19, 2007 @ 8:53 am
ترس؟چی هست اصلا؟
بابا مگه آزار داری من چی بگم خوب؟
نه شوخی کردم مرسی باشه در اولین فرصت می نویسم.ولی بی خیال مار به این خوشگلی ترس نداره که
آریانا خانم خوشگلم یه بوس از همینجا
ببین من منظورم سیب بود البته خوب می بینی که اسم من واقعا آلما نیست فقط سیب رو به معنای نافرمانی خیلی دوست دارم
خوش باشید
Comment by مونیکا — April 19, 2007 @ 9:04 am
اصلا به من چه من هرچی کامنت میذارم نمیاد…قهر قهر تا روز قیامت
Comment by elnaz — April 19, 2007 @ 9:05 am
well you want to make a great pic from Che and it is not my business because Che is a human like us without any diffrence can you get this problem or not?
you want to make a prophet from Che perhaps who knows?
but take my words for it he was a human not more baby
it is better you think just about our fin finis
Comment by Administrator — April 19, 2007 @ 9:15 am
بهیچ وجه هم این طوری نیست ! من نمی خوام از چه گوارا یه پیامبر بسازم به نظر من اون یه مبارز بوده مثل هوشیمین و مائو و پاتریس لومومبا و تیتو و آلنده و فیدل … حالا تو هر چی می خواهد دل تنگت بگو
thank you my dearest Alma
Listen Eric I know he’s your friend (artur) but you shouldn’t try to deny everything about him ( take care I say everything) about him just because of his researches , I do accept he’s a hardworking researcher but no mean he’s always right ! & nobody will accept you as long as you just refer to his books & issues
Comment by ariyana — April 19, 2007 @ 3:37 pm
در ضمن اسمش این چه نیست ! اسمش چه گواراست یا همون رفیق چه خودمون
Comment by ariyana — April 19, 2007 @ 3:39 pm
اریک یکی دیگه از عوامل ترست رو فراموش کردی ! …وقتی می گه ؟! دچار کابوست می کنه دیگه از همین راه دور
Comment by ariyana — April 19, 2007 @ 3:41 pm
اریک جان راستی یه آنتی فیلتر داری خوب بلاگها رو باز کنه بشه نظر هم داد؟مرسی
راستی آریانا بلاگش چیه؟
Comment by مونیکا — April 19, 2007 @ 5:01 pm
اين يك آزمايش است برا اينكه ببينم پيامم ميآد يا اين باز ميخوردش!ا
اي پيامگير بلاگ سام تو رو به هر چي دوست داري قسمت ميدم كه درست كار كن
Comment by بي بي — April 19, 2007 @ 5:13 pm
واي قلبم. دق كردم. سكته كردم. مردم از دست اين. اگه تائيدي هم هست كه بايد پيام بده. نميدونم كدوم احمقي تو بلاگ سام وبلاگ داشت كه تو هوس كردي بياي اينجا وبلاگ بزني؟!!!!!ا:دي
Comment by بي بي — April 19, 2007 @ 5:15 pm
سگ از خزندگان نمی ترسه چرا شایعه درست می کنی تو چه سالی بدنیا اومدی مار وببر اصلاً نمی تونن با هم زیر یه سقف زندگی کنن
نه بابا 60 ساعت نخوابیدی از من می شنوی کنکور بده نفر اول می شی
دیدی حالا به چه گوارا حسادت می کنی ! که می خوای با ضرب گلوله کشته بشی
جریان دعوت کردن چیه ؟
Comment by ariyana — April 20, 2007 @ 8:34 am
شمردنم بلد نیستی اینا که شش تا بودن نه پنج تا
Comment by ariyana — April 20, 2007 @ 8:40 am