سینه چاکانش او را کابالو مینمایند یعنی اسب نر یعنی یک سوپر ماچو در امریکای لاتین ماچو یا مرد بودن بسیار مهم است و یکی از صفات بارز مرد بودن داشتن جاذبه جنسی برای زنان است چرا که آنها لاتین هستند. انقلاب کوبا به دست سوپر ماچو ها انجام گرفت . از نوع مردانی که دوست دارند تیراندازی کنند . سیگار برگ بکشند و از زیر خوردن مشروب رام (( همان عرق خرما )) فرار نمیکنند و البته میدانند خداوند عالم زن را برای چه افریده است . کابالو یا همان فیدل مشهور رسما یک پسر دارد (( فیدلیتا)) که مادرش را پیش از انقلاب طلاق داده بود . بصورت غیر رسمی نیز یک دختر شناخته شده دارد آلینا فرناندز که از کوبا گریخت و خاطراتی مشهور را نوشت که باعث ناراحتی خاطر پاپا فیدل شد . زمانی آلن گینزبرگ شاعر آمریکایی که عاشقانی سینه چاک داشت ؛ غرور مردانه انقلاب را بشدت جریحه دار کرد . در هاوانا عنا ابراز اطمینان کرد که اسب نر پر حرارتی مثل فیدل حتما در دوره ایی با تمایلات هومو داشته است . و راجب به چه کبیر گفته بود که حاضر است با او به رختخواب برود . صبح روز بعد آقایان ریشوی مهربانی در اطاق او در هتل کاپری را زده بودند و پیشنهاد کردند که مجانی او را به فرودگاه برسانند . در نیمه دهه ۱۹۶۰ تصفیه بزرگ جنسی در کوبا آغاز شد . صدها دانشجو مشکوک به داشتن تمایلات هومو از دانشگاه ها اخراج شدند . این موضوع را کارمندان فیدل از کجا فهمیدند ؟ (( این پسر ها شعرهای عجیبی میخوانند)) (( موهایشان را به طرز عجیبی شانه میکنند)) این دو پسر مرتب به هم تلفن میکنند)) سرکوب ؛ دستگاه دولت و محافل فرهنگی را نیز در برگرفت ماچوها حتما اوا خواهرها و سوسولها را دست ندارند . انقلاب امری مردانه است .

چیزی نمانده بود در ۶ سالگی از بیماری بمیرد . وقتی کشتی ایی که سوارش بود و میرفت تا دیکتاتور جمهوری دومینکن ؛ حضرت ژنرالیسمو دکتر رافائل لئونیداس تروخیلو مولینا را سرنگون کند ؛ توقیف کردند ؛ فیدل پرید وسط آبی که پر از کوسه های خونخوار بود و ۹ مایل تا ساحل را شنا کرد. کم مانده بود در حین عملیات کشتی گرانما (( نام روزنامه دولتی کوبا نیز است)) غرق شود یا با سمی که عمال سیا تهیه کرده بودند ترور شود . سقوط هواپیمایش بر فراز مورمانسک در شوروی نیز به مویی بند بود چون مخزن خالی از سوخت بود . پدر ارنستو چه گوارا همرزمش گفته بود (( فیدل یا با خدا یا با شیطان همدست است.  شاید اگر در سپیده دم شنبه اول اوت ۱۹۵۳ لوطی گری ستوان کوبایی به نام ساریا گل نکرده بود ؛ ما با پدیده کاسترویسم روبرو نبوده بودیم . فیدل و دو همراهش یعنی خوزه سوارس و اوسکار آلکالد نجات یافتگان گروهی بودند که در حمله به پادگان مونکادا در سانتیاگوی کوبا در ۲۶ ژوئیه در خواب به وسیله ساریا غافلگیر شدند . تمامی ۸۲ نفر گروه فیدل جز همین سه نفر توسط ارتش دیکتاتور فولژنسیو باتیستا قتل عام شدند .  انها ۵ روز تمام در مزارع نیشکر پنهان شده بودند و زبانشان از مکیدن شیره نیشکر زخم شده بود که در خواب توسط ساریا غافلگیر شدند ولی ساریا از کشتن فیدل سرباز زد و او در دادگاه در مقابل دوربینهای خبرنگاران آمریکایی جمله مشهور خود را ادا کرد (( و تاریخ گناهان مرا خواهد بخشید یا چیزی شبیه به این )) و بخشش از جانب گروهبان سابق ارتش کوبا باتیستا دیکتاتور امروزی فرا رسید . به لطف عفو عمومی که باتیستا قصد داشت جهت بهبود و تطهیر چهره خود در مقابل افکار جهانی از ان استفاده کند فیدل ازاد شد ولی اینبار او میدانست که دیگر در بازداشت بعدی عفوی در کار نخواهد بود پس یا مرگ یا وطن !!!!!!!!!! در کوبا نیز تاریخ از این فراز و نشیبها بی نصیب نماند. در کوبا کاستروئیسم که ملهم و نشات گرفته از مارکسسیم و لنینیسم و مدعی انطباق ان با شرایط عینی و ذهنی نیمکره غربی و مردان پرحرارت لاتینی است با یک حادثه انسانی شروع شد. این کشیشان مدرسه یسوعی بلن بودند که اورا کله شق و شورشی بار اوردند. او در ۱۹۴۵ دیپلم خود را از این مدرسه گرفت . به عبارتی قبل از خواندن اثار مارکس و هگل او انجیل را خوانده بود و از اشعار خوزه مارتی الهام میگرفت . در خاطرات معلمان کالج بلن چیزی جز تحسین این دانشجوی جوان که پدرش افسری اسپانیایی بود که شورش مردم کوبا را دئر اواخر قرن ۱۹  سرکوب کرده بود چیزی نمییابید . (( برجسته در اثار ادبی ؛ دارای صفات برجسته انسانی ؛ شجاع ؛ جسور از قماش کسانی که قریحه هنری دارند)) به نظر زندگی نامه نویس مشهور و موشکاف ؛ تاد شولتز؛ فیدل زندگی  پارتیزانی داشته است این نوع زندگی پر از مخاطره و ایثار کلید شناسایی و درک رفتارها امروز دیکتاتور کوبا است . اما آلینا فرناندز دختر نامشروع فیدل اعتقاد دارد بحران موشکی ؛ گوش به زنگ بودن دائم ؛ مرگ چه گوارا ؛ محاصره اقتصادی هاوانا ؛ برداشت ده میلیون تنی نیشکر ؛ و تمام ان فرارها در طور سالیان که کوبایی ها به سمت فلوریدا انجام داده اند و میدهند به صورت بهانه هایی برای بهم فشرده تر شدن صفوف انقلاب کوبا در امد . در نظر فیدل ؛ ایثار برای انقلاب رفته رفته شکل امر قدسی به خود میگیرد . زمانی گفته بود (( ازار و اذیت به خاطر اعتقادهای مذهبی و ایده های سیاسی در رم را میتوان با ازار روش مند و هوشمندانه قیاس کرد که کمونیستها قربانی ان بودند ))

قهرمانی های پارتیزانهای سییرا مائسترا ؛ راهپیمایی طولانی ریشو ها در رشته کوههای سیرا دل اسکامبره واقع در مرکز جزیره ؛ به نظر بسیاری از کارشناسان نوعی افسانه جایگزین به نظر میرسد .

یکی از جالبترین نظرات ؛ نظریه کارلوس البرتو مونتانر نویسنده کوبایی در تبعید است (( چریکها در کوهستان فقط گاه گاهی میجنگیدند و در بقیه اوفات ارامش داشتند . خطر واقعی متعلق به کسانی بود که در شهرها و در زیر چشمان ادمکشان باتیستا مبارزه میکردند. نبوغ کاسترو در این بود که کشف کرد ارتشی وجود ندارد . واقعیت این است که ارتش باتیستا جنگی نکرد که شکست بخورد بلکه به سادگی فروپاشید . عجیب این بود که موجودی سیاسی به قد و قواره فیدل اسطوره جنگهای پارتیزانی برای خودش ساخت و باور کرد و کاری کرد تا دیگران نیز ان را باور کنند . این نابینایی و سادگی به قیمت زندگی جوانانی همچون ارنستو چه گوارا ؛ چاتو پردو و دیگرانی در سراسر امریکای لاتین تمام شد که مسحور و از خود بیخود شدند و افسانه سیرا مائسترا را باور کردند و راهی کوهستانها شدند .

با الهام از goraczka latyno amerykanska by domoslawski

خلیج خوکها اثر هاینس جانسون

مونکادا اثر روبر مرل

فیدل کاسترو اثر ژان ژاک نا تی یز

کوبا ؛ سوسیالیسم و توسعه اثر ر.دومون

و بیست کشور امریکای لاتین اثر مارسل نیدر گانگ (( علی کاسه گل زاده بالادهی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ))