این برداشت ساده ایی است از کلمه فاشیسم و مقایسه ان با چیزی که میتوانم ببینم. فاشیسم از کلمه فاشیسمو گرفته شد که شعار تمامیت خواهی و قدرت طلبی در روم باستان بود. البته در اصطلاح نام نماد یا بسته ایی بود که از چند میله و یک تبر؛ که در پیشاپیش دستجات سپاه روم باستان بعنوان شگون یا نشانه ایی برای اخذ رحمت از جانب خدایان بی شمار رومی حمل میشد. در قرن بیستم بنیتو موسولینی یا همان دوچه معروف ان را در ایتالیا احیا نمود و توسط اشخاصی همچون خوان پرون در ارژانتین یا فرانکو در اسپانیا یا دسته پیراهن سبزها در برزیل دنبال شد(( گروه اخیر بسرعتی که پدیدار شد از بین رفت)) پیراهن سیاهان موسولینی علامات فاشیسم را را با خود حمل میکردند. این اصطلاح نیز در زمان دوچه در ایتالیا شایع شد و مورد استعمال قرار گرفت. از این رو است که درمی یابید فاشیسم ریشه تاریخی همانند سایر مکتبهای سیاسی ندارد و محصول رخدادهای قرن جدید یا بهتر است بگویم یک محصول از فرایندهای اجتماعی اوایل قرن بیستم اروپا بود. که ترکیبی است از عقاید دیگر مکتبهای فکری در گذشته که در قالب یک مکتب سیاسی جدید متولد شد و هواخواهان زیادی نیز پیدا کرد. شاید بهتر است بگوییم فاشیسم ترکیب و مخلوطی از عقاید مسلکهای سیاسی مختلف که در طول حیات سیاسی بشر روی زمین است که توسط مردی باهوش مانند موسولینی خلق شد و توسط دیگران دنبال گشت و شکلهای مختلفی به خود گرفت از ان جمله فاشیسم مذهبی. نوع تولد فاشیسم کاملا برخلاف دیگر مسلکهای سیاسی بود . یعنی برخلاف دیگر مسلکهای سیاسی و فلسفی که ابتدا بروی ان بحث و تبادل افکار شد و فلسفه ان بتدریج پخته شد و شکل گرفت و زمانی که شرایط اجتماعی لازم برای عمل ان مسکلها فراهم گشت انها توانستند منشا عمل واقع شوند و مورد استفاده قرار گیرند؛ فاشیسم محصول یک فلسفه نبود وبر اساس استدلال و عقل به وجود نیامد بلکه گروهی در اعتراض به شرایط موجود گرد هم امدند و قدرت را بدست گرفتند و بعد دریافتند نیاز به یک فلسفه فکری و عقیدتی دارند اقدام به خلق یک فلسفه عقیدتی برای خود نمودند تا بتوانند اقدامات خود را برای جهانیان توجیه نمایند. و در مقابل افکار عمومی بحق جلوه گر شوند و از طرف دیگر موافقانی در سایر کشورها برای خود دست و پا کنند. این گروه در میان فلسفه های مکاتب  سیاسی وعقیدتی گذشته  جستجو کردند و از هر مکتب بخشی که اعمال انها را توجیه میکرد را وارد مکتب فکری خود نموده و از مجموع این اصول فاشیسم را بنیان نهادند. که در واقع یک فلسفه نوین و قرن بیستمی بود. فاشیسم تنها مکتب فکری قرن بیستم بود که این ویژگی را دارا است. یعنی برخلاف دومکراسی یا کمونیسم که عمل به عقاید مکتب مدتها بعد از شکل گیری و پی ریزی اساس عقاید مکتب به صورت فعل درامد . فاشیسم فلسفه ایی خلق الساعه داشت . و کاملا وابسته به پیش امدها و وقایع و رخدادهای در پیش رو بود که باید برای انها تفکری تولید و خلق میشد و راهکاری به دست میامد. بهرحال تعریف فاشیسم این است . مکتب و روشی از اداره جامعه که به حد افراط استبدادی و توتالیتر و انقلابی و سرشار از شعارهای ارمانگرایانه و خلقی و مذهبی است. این سیستم ابتدا در ایتالیا خلق شد و تحت عنوان فالانژیسم در اسپانیا توسط فرانکو دنبال گردید و در المان نازی شکل نازیسم را به خود گرفت و در شوروی نیز به شکل کمونیسم وارد عرصه سیاسی کشور گردید. عوامل ظهور فاشیسم در همه جای دنیا و در همه سالها یکسان بوده است که عبارتند از : انشعاب و تجزیه اجتماعی حاصل از یک جنگ طولانی ؛ رکود اقتصادی کشور میزبان ؛ کشمکش مابین سرمایه داران و عامه فقیر مردم به دلیل وجود تضادهای طبقاتی شدید ؛ قدرت گرفتن بیش از حد مذهب بدلیل اینکه وقتی عامه مردم نتوانستند مشکلات روزمره خود را با تکیه و مستمسک قرار دادن دلایل عقلانی حل نمایند به خرافه روی اوردند؛ بیم سرمایه داران و مذهبیون از ظهور مکتبهای فکری نظیر کمونیسم و سوسیالیسم بدلیل همین تضادهای شدید موجود در جامعه که میتوانست کل منافع انان را مورد تهدید قرار دهد.  به توجه به همین دلایل فاشیسم مورد توجه مذهبیون سرمایه داران صاحبان صنایع فئودالها و زمین داران بزرگ و بانکداران و سپس طبقات متوسط جامعه قرار گرفت. در ایتالیا فاشیسم از انجایی که دهقانان از جنبشهای کارگری خشمگین بودند را به دنبال خود کشاند(( ایتالیا بزرگترین جامعه کمونیستهای اروپای غربی راداشت با رهبران باهوشی همچون پیترو ننی در دهه هفتاد میلادی)) و سپس توانست دستجات عظیم کارگری را که از کشمکشهای مابین افراطیون چپ و احزاب لیبرال خسته شده بودند و اعتصابات خود را با شکست روبرو میدیدند را با خود همراه نماید . اما در المان وجه ناسیونالیسم افراطی فاشیسم نظر رهبران نظامی حزب نازی را به خود جلب کرد و انها نیز خالق افسانه ایی شدند به این ترتیب : ملت المان ماموریتی خاص دارد که برحسب تقدیر بر عهده انها نهاده شده است که بس توان فرساست . این ملت باید بر همسایگان و دنیا حکومت نماید و فرد باید به منظور تحقق این هدف مقدس که تنها با توسل به جنگ قابل تحقق است خود را در اختیار حزب بگذارد. انها با توسل به این شعار مقام پیشوا را تا مرتبه الوهیت یا نیمه خدایی رساندند و اورا تنها فردی معرفی کردند که میتواند ملت را از زوال نجات دهد تا ماموریت تاریخی خود را به انجام برسانند. فاشیسم در همه جا حزب و مسلکی به وجود اورد که متکی به مردانی بود که سخنوران و مبلغینی زبر دست بودند و میتوانستند نسل جوان را در شوریدگی هیجان و یک فضای احساسی نگاه دارند تا از این راه و استفاده از نیروی جوانی به سرمنزل مقصود خود برسند. انها از کودکی نسل پیشرو را به لباسها و هیاتهای متحد الشکل نظامی در میاوردند و انها را شستشوی مغزی میدادند  تا بتوانند برای رسیدن به اهداف نهایی خود از وجود انها استفاده نمایند . در تمام سیستمهای فاشیستی رژه های خیابانی جوانان و گروههای وفادار به سیستم در خیابان برای ایجاد رعب و وحشت معمول بوده و هست.  همینکه به قدرت میرسیدند یک دیکتاتوری توتالیتر معمول میشد و هرگونه ازادی مطبوعات یا احزاب ممنوع میشد و کسی جرات مخالف خوانی با حزب حاکم را نداشت و برای دادن یک وجه دمکراتیک یک سری انتخابات فورمالیته تشکیل میشد که کاندیدای حزب حاکم با توسل به کلیه سلاحهای غیر اخلاقی همچون زور یا تقلب در شمارش ارا یا خرید ارا به قدرت میرسید یا انتخاب میشد. فاشیسم از دو راه عمده به قدرت میرسد . اول با روشهای مبتنی به خشونت مانند اسپانیا و ایتالیا و دوم با تضعیف و تخریب موسسات دولتی و ساختارهای دموکراتیک جامعه و سپس تحصیل اکثریت در موسسات قانونی مانند مجلس مانند کاری که در المان یا ارژانتین انجام پذیرفت. فاشیسم هیچ گونه انتقاد را تاب نمیاورد روشهای توتالیتر یا استبداد جمعی در کلیه شئون جامعه به کار بسته میشود حتی امور فرهنگی و مذهبی نیز به شدت تحت سیطره حزب حاکم قرار میگیرد. این در نهایت به ناسیونالیسم افراطی ورشد عقایدی مانند برتری نژادی و مذهبی منجر میشود مانند اتفاقی که در المان نازی بصورت انتی سمی تیسم رخ داد و منجر به نسل کشی یهودیان گردید. در انگلستان حزب فاشیسم انگلستان یا همان پیراهن سیاهان توسط سر اسوالد موسلی در 1931 تاسیس گردید ولی این شخص در زمان جنگ دستگیر و حزب مزبور متلاشی گردید. در ایالات متحده امریکا نیز افکار فاشیستی در قالب گروهایی همچون پیراهن نقره ایی ها یا کلمبیانها به وجود امد که بیشتر ضد رنگین پوستها بودند البته بعدها به تاسی از المان رنگ ضد یهود به خود گرفت. منابعی که فاشیسم از انها الهام گرفته است یا مکاتبی که فاشیسم اصول خود را از انها برداشت نموده است عبارتند از : 1_ناسیونالیسم و برتری نژادی ژرمن که از فلسفه هگل وام گرفته شده است.2_قسمتی از مرامهای سوسیالیستی خود را از سوسیالیستهای انگلیسی و افکار مارکس .3_شعار فاشیستی از ارتور مولر واندنبروک4_سختی و شدت عمل دولت در مقابل هرگونه مخالفت از افکار ماکیاولی 5_قسمتی از توجیهات و بسط ناسیونالیسم از بندتو کروسه ؛ جیووانی جنتیله و الفردو روکو نظریه پردازان ایتالیایی 6_ فلسفه ایرسونالیسم از شوپنهاور و نیچه و هانری برگسون (( این قسم از فلسفه به عنوان فلسفه غیر عقلی در مقابل راسیونالیسم یا اصالت عقل قرار دارد و به معنای شورش بر ضد عقل بود که از قرن نوزدهم اغاز شد ))7_نیروی محرکه و قوه مولد افسانه را از ایدئولوژی سندیکالیسم ژرژسورل فرانسوی اخذ کرده8_رد دموکراسی و سرکوب افکار لیبرال را از الفردو روکو وام دار است9_افسانه برتری نژاد نوردیک را از هوستن استوارت چمبرلن نظریه پرداز انگلیسی و گوبینیو فرانسوی وام دار است که هانس کونتر و اسوالد اشپنگلر انرا پرورش داده اند و توجیه فلسفی ان بوسیله الفرد روزنبرگ انجام شد.10_اعتقاد به قدرت نامحدود و اینکه مذهب و خدا باید ابزاری در جهت پیشرفت اهداف عالیه حزب باشند را از ماکیاولی.11_فرضیه وحدت قدرت را با دولت از ترشتیکه المانی گرفته است که ان را در کتاب سیاست خود پرورش داده12_جنبه اسرار امیز بودن اصول عقاید حزبی و حالت معمایی که از این راه هاله ایی از تقدس بر سر پیشوا یا رهبر کشیده میشود از نوشته های مایستر اکهارت در قرن چهاردهم و الفردو روزنبرگ 13_عقاید قهرمان پرستی و قهرمان پروری متعلق به توماس کارلیل اسکاتلندی است که از اصول اساسی گروههای فاشیستی و نظامهای مبتنی بر عقاید فاشیستی است.فاشیسم بشدت ضد دموکراسی است و ان را نوعی بوالهوسی میشمارد و ایده جستجوی ازادی را نوعی اگو ئیسم یا خود پرستی میشمارد. از متعقدان شدید کولکتیویسم میباد یعنی منافع فرد را فدای مصالح جامعه و فرد را ذوب در حزب و دولت میداند. فاشیست های المانی خود را حزب ناسیونال سوسیالیست میدانستند در حالی که این یک عوام فریبی بیش نبود . انها یعنی فاشیستها بشدت متعقد به میلیتاریسم پنهان هستند یعنی سربازی و نظامی گری جز مشاغل مهم در زمان حکومتهای فاشیستی به حساب میاید فاشیستها مخالف وجود عقل و فلسفه عقلی و اصالت قدرت تعقل انسان هستند و همه چیز را به یک قوه ماورا طبیعه مانند سرنوشت یا اراده یا خواست خدا مرتبط میدانند و از این راه به یک قداست و نوعی اسرار امیز بودن دست پیدا میکنند. کلیه شئونات فرهنگی را در دست میگیرند . شما باید طوری فکر کنید که انها میخواهند . نگاهتان به دنیا باید مطابق میل انها باشد حتی نوع پوشش جامعه را نیز تحت کنترل خود میگیرند (( به پوشش المانها در زمان جنگ دوم دقت کنید)) فرهنگ تولیدی فاشیستها دستوری است و شما ازادی برای تجربه و مبادله با فرهنگ های مختلف را نخواهید داشت. در مورد سیاست و مذهب خط فاصلی بینشان نیست و کلیه عناصر در دست دولت است که میتواند در جهت مصالح حزب از ان استفاده نماید. در مورد اخلاقیات انها متعقد هستند جوهر اخلاق قدرت است یعنی بعد از اینکه دیگر قدرتها را منکوب نمودید میتوانید بخودی خود یک قدرت اخلاقی غالب به شمار ایید و بقیه از شما تاسی خواهند کرد( الحق لمن غلب)) همچنین انها متعقد به قداست رهبر یا پیشوا هستند و متعقد بودند پیشوا از یک نیروی ماورا الطبیعه الهام میگرد . فاشیستها بشدت متعقد به نظام تک حزبی هستند و هیچ گونه ساز مخالف را برنمیتابند.
بهرحال بشر همیشه بدنبال قدرت بوده است و نمیتواند از این خواست فرار نماید چراکه قدرت میتواند تمام خواستهای پست مادی را براورده نماید و فاشیسم سلاحی برنده برای بدست اوردن قدرت میباشد
تا بعد
وقتی لنی خوبترین میگه تا بعد حتما باز هم مینویسه!!!!!