یکی از مهمترین نظریات طرح شده در مورد علل عقب ماندگی ایران ؛ نظریه ایی است که علل عقب ماندگی ایران را در حوزه فرهنگی و عوامل فکری؛ ذهنی و انسانی جستجو میکند. این نظریه شامل طیفهای گوناگون ارا و عقاید و نظریات میشود که جامعه شناسان و نظریه پردازان این حوزه به ان پرداخته اند. شاید در بحثهای شخصی با دوستان یا فامیل بارها این جملات یا مشابه ان را در مورد تنبلی ایرانی شنیده اید. و اینکه ما دوست داریم بدون پرداخت یا متحمل شدن هزینه یا رنجی ؛ یک شبه ره صد ساله را طی کنیم و همه ارزشهای والای فرهنگی را بدست اوریم و به اوج اعتلای جوامع پیشرفته برسیم که البته با توجه به اعتقاد به امدادهای غیبی در ایران این احتمال را نیز میتوان متصور بود. همانگونه که گفته شد تنها در مقایسه با جوامع پیشرفته عمدتا غربی شما میتوانید به توسعه نیافتگی ایران پی ببرید(( زیرا در مقایسه با بسیاری از کشورهای منطقه ایران کشوری توسعه یافته محسوب میشود)) در این طیف از نظریات ابتدا شما با نظریه ایی روبرو میشوید که معتقد است فرهنگ ایران دارای نوع خاصی از روابط و کانکشنها است که مانع پیدایش اندیشه های نوین میشود. و به بعبارت دیگر ویرانگر تفکرات خلاقه و ابداعی است . این فرهنگ سترون و نازاست و به گونه ایی مخرب است . این نظریه پردازان را اعتقاد براین است که اصولا فرهنگی که رنگ و بوی و صبغه مذهبی دارد یا بشدت تحت تاثیر مذاهب است مانع از ان میشود تا انسان بتواند ازادانه و بدور از هرگونه قید بند؛ بصورت علمی و عقلی بیاندیشد چرا که همه چیز تابعی از مشیت الهی است حتی پیروزی یک تیم فوتبال یا یک کشتی گیر. این نظریه پردازان معتقد هستند که فرهنگ مبدع و خلاق در ایران کمیاب است که کسانی که نیز سعی در ایجاد تحول دارند چون با دیوار بلند خرافات و مخالفتهای احاد جامعه روبرو میشوند یا تصمیم به خالی کردن صحنه میگیرند یا از بین میروند. از انجایی که فرهنگ مخرب دینی و مذهبی حاکم است اجازه فعالیت به فرهنگ و فکر مبدع انسانی و پویا را نمیدهد و هرزمان که انسانهای شجاع ؛ آگاه و صاحب اندیشه های نوین خواهان ایجاد تحول مثبت بودند و پا به عرصه نهادند؛ این فرهنگ مخرب دست به نابودی انان زده است اما نکته اینجاست که فرهنگ بعنوان بخشی از جامعه از نسلی به نسلی منتقل میشود و تداوم می یابد . کسی نمیتواند فرهنگ را از مناسبات حاکم در یک جامعه منفک نماید . و ان را تنها عامل بازدارنده معرفی کند.البته نکته دیگر این که هنجارها و ارزشهای فرهنگی وراثتی نیست بلکه باید اموخته شده و یاد گرفته شود . فرهنگ ایرانی ذاتا سترون نیست بلکه این مناسبات حاکم بر جامعه ایران است که فرهنگ علم ستیز و خرافه پرور خلق کرده است . در ارتباط با این مطلب که فرهنگ اموختنی است میتوان گفت همه ما در خیابان شاهد ریختن زباله ها یا ته مانده خوراکیها در جوی اب یا خیابان بوده ایم دلیل این رفتار را باید در عدم اموزش جستجو کرد که به گونه ایی تبدیل به بخشی از فرهنگ این جامعه شده است یا صحبت کردن با موبایل در وسایل ارتباط جمعی که اگر شما به این رفتار شخص اعتراض کنید به شما به دیده یک دیوانه مینگرند . چرا که این رفتار بعنوان بخشی از فرهنگ پذیرفته شده است.در این جامعه مردم علاقه ایی به خواندن ندارند و معیار قضاوت و قانون گذاری به دست کسانی سپرده شده است که توان بداندیشیدن یا مغرضانه اندیشیدن یا اصلا نیاندیشیدن را دارا میباشند. طیف بعدی نظریات شامل نظریاتی است که که اعتقاد دارد دلیل توسعه نیافتگی ایران را باید در عدم تولید علم جستجو کرد. این گروه از جامعه شناسان و نظریه پردازان معتقد هستند که ایران به دلیل افول در تولید علم و سپس متوقف شدن برای زمان طولانی در تولید علم دچار توسعه نیافتگی شده است. دلیل برتری و رشد تمدن غرب را باید در تولید علم که از قرن شانزدهم اغاز شد جستجو کرد. از جمله نظریات دیگر در این وادی نظریه ایی است که بر ارزشهای انسانی و نقش ان تکیه میکند. در جوامع رشد یافته یا به اصطلاح پیشرفته انسان هنجارهایی را باور دارد و به انها عمل میکند که فی نفسه باعث رشد در جامعه میشود. انسان در جوامع پیشرفته دارای انگیزه برای خلاقیت و ابداع گری است و همه چیز را به مشیت الهی واگذار نمیکند و برای شکستهایش نیز دنبال دلایل عقلی میگردد تا حداقل دیگران بتوانند از ان برای ادامه راه و ساخت جامعه بهتر استفاده نمایند. که این طرز تفکر در جوامع توسعه نیافته ایی مثل ایران کیمیا است . دلیل کمبود این انگیزه در جوامع توسعه نیافته را باید در خفقان سیاسی یا برتری ارزشهای سنتی و محافظه کارانه جستجو کرد. که هر گونه تجربه های جدید را سرکوب میکند و با اندیشه نوین و علمی مخالفت مینماید.چیرگی خرافه بر اندیشه عالی انسانی در ایران در جایی نمود پیدا میکند و ظاهر میشود که هر کجا در تاریخ این کشور مردانی مانند امیر کبیر ظاهر شدند منافع اکثریت حاکم به خطر افتاد و سیستم حاکم تصمیم به نابودی مردان بزرگ این سرزمین گرفت یا انها را ایزوله کرد و احاد جامعه هیچ گونه مخالفتی نشان نداد و فقط به برگزاری مراسم سوم و هفتم و ختم بسنده نمود. در پایان جا دارد نظریه نورمن جاکوبز را نیز به اختصار بیان کرد. او میگوید در انالیز توسعه نیافتگی در ایران باید بر مسائل ساختاری فرهنگی و نهادی تاکید کرد . او میگوید عمل اقتصادی و منافع اقتصادی در ایران به عنوان تابعی از ضرورتهای غیر اقتصادی مانند مذهب و سیاست عمل میکند. این ملاحضات از نظر اقتصادی صحیح نیست و مانع رشد و اعتلای اقتصاد بصورت ذاتی میشود چرا که در هر عمل اقتصادی در ایران شما تحت محدودیت ها و لحاظ کردن مسائل سیاسی و مذهبی هستید و این پارامترهایی مانند سرمایه گذاری یا صنعتی شدن در ایران را تحت تاثیر قرار میدهد.بعنوان مثال تصور کنید یک شرکت قصد سرمایه گذاری در ایران را دارد ولی سهام داران ان از یک مذهب یا ایدئولوژی مخالف با اکثریت حاکم بر سیستم حاکمه ایران را دارا هستند بطبع دولت و مسئولین اجازه سرمایه گذاری به ان شرکت را نمیدهند مانند داستان شرکت تورک سل یا پپسی کولا. این ملاحضات در ورای نهاد های هفتگانه ایرانی نهفته است ((مذهب. قدرت سیاسی . کار . قشر بندی اجتماعی . مناسبات فامیلی و قبیله ایی . اقتصاد. نظم اجتماعی ثابت یا همان سنن . و تحولات مشروع))
با استفاده از اثار دکتر کاظم علمداری . فریدون ادمیت . صادق زیبا کلام . ارامش دوستدار . پرویز جزنی. علی میرفطروس.
تا بعد
وقتی لنی خوبترین میگه تا بعد حتمن بعدی هست.
UncategorizedJune 2, 2007 8:16 am
