اقبال خوب و اقبال بد. بخت خوب و بخت بد!!! این کلمات چقدر در زندگی انسانها نقش دارد؟ . با توجه به موقعیت جغرافیایی کشوری که در ان به دنیا میایید چقدر میتوانید موفقیتها و شکستهای خود را به عوامل فرازمینی و ماورایی و یا بهتر است بگویم خارج از کنترل خودتان نسبت دهید؟ بسیاری از انسانها را در اقصا نقاط این کره خاکی دیده ام که بارها و بارها در مورد توانایی های فرازمینی خود در به زانو دراوردن مشکلات و مصائب داد سخن میدهند و از پایداریهایشان در مقابل مشکلات حرفها میزنند و اینکه توانستنه اند ناگهان مسیر جریان زندگی را به نفع خود تغییر دهند و ناگهان از قعر باتلاق مشکلات به اوج قله های افتخار برسند. در مقابل گروهی نیز همه مشکلات و ناکامیهای زندگی خود را نه به عدم توانایی خود برای انطباق با داشته ها و شرایط وهمچنین تحمل ثانیه های بد زندگی ؛ بلکه به گردن زمان نامناسب بخت بد و سایر عوامل متافیزیکی می اندازند. و از این راه سعی میکنند خود را تطهیر کنند. براستی اقبال در زندگی ما چقدر نقش دارد؟ این شانس وجود دارد یا ساخته لحظات خوب و بد زندگی است که برای بعضی از انها نمیتوان توجیه یا توضیحی یافت ؟روزگاری در جایی  کسی را میشناختم که در پارامترهای کشور خود بسیار ثروتمند بود . هربار داد سخن از استعدادهای ذاتی و خانوادگی خود میداد در حل مشکلات ریز و درشت . و اینکه انها اگر در ان جامعه جایگاهی دارند این به لیاقت و تلاش بی پایان پدرش باز میگردد و دیگران اگر در گیر مشکلات یا مصائبی هستند تنها به دلیل بی همتی و تنبلی خودشان است . تعاریف مداومش از کارکتر خودساخته پدرش و اینکه او نیز وارث همان پدر است گاهی تهوع اور میشد نمیدانستم باید چکار کنم بهرحال بنا به دلایلی یکسال بعد در زمان ورشکستگی شرکت خانوادگیشان ان خانم خودکشی کرد . چرا که دیگر از ماشین گرانقیمت ؛ برندهای معروف و امکانات تحصیلی پرفکت خبری نبود و او نیز برای چند گیلدر مجبور به کار میشد. دوسال پیش در اطراف کهنوج دختری را دیدم که به پیرمردی هفتاد و اندی ساله فروخته شده بود . بیست خورده ایی هزار تومان با چند مرغ و خروس دخترک تنها بیست و دو یا پنج سال داشت . حالا از سیاهان و افغانیها چیزی نمیگویم . هر کدام از مایی که از بالا به اطرافیانمان نگاه میکنیم و در نگاه ما به اطرافیانمان تحقیر موج میزند و انها را در کلاس و طبقه و گروه خودمان نمیدانیم ، باید برای ثانیه ایی به این فکر کنیم که شاید روزی بنا به دلایلی ما پوزیشن کنونی خودمان را از دست دادیم ان وقت چه اتفاقی برای مان خواهد افتاد؟ اگر ما جای سیاهان داخل کمپ یا ان دخترک کهنوجی و یا دختران بلوچی که در روستاهای بلوچستان اختیاری نسبت به زندگی خود ندارند یا دختران افغان بودیم  چگونه میتوانستیم فرایند زندگی خودمان را توجیه کنیم .؟ در ان شرایط استعداد و توانایی های مان به کمکمان میامد ؟ من از یک اکثریت حرف میزنم نه استثنایی مثل نادر افشار!! انسان توانایی حل بسیاری از مشکلات را دارا است ولی در دنیای امروز کمی بیرحمی بیشتر شده است و گاهی نیز انسان فرزند موقعیت و لحظه است . یعنی  تفاوتی که بین شمایی که در یک خانواده ای ثروتمند بدنیا میایید و شمایی که در خانواده فقیر به دنیا میایید ؛ برای  رسیدن به یک هدف مشترک ؛ بسیار زیاد خواهد بود . من از تعاریف یک دوست در مورد پدرش احترام زیادی برای این مرد قائل بودم او یکی از معدود کسانی است که از زیر صفر با دستان خود با اوج رسید . داستان زندگی این مرد شگفت اور بود . او در حالی که از 9 سالگی کار میکرد و پدر و مادری نداشت صاحب یک کارخانه بزرگ شده است و هرروز از 4 صبح بیدار میشود و تا گرمسار میرود باورتان میشود ؟ هرروز این مسافت را رانندگی کنی و قبل از کارگرانت در محل کار حاضر باشی؟  . ایا همه صاحب چنین توانایی هستند ؟ این اراده اهنین فقط در گروهی از مردان یافت میشود که میتوانند کوه را نیز به زانو دراورند . منظور من این است که هیچ کس نمیتواند فردا را پیش بینی کند . یعنی بهتر است به جای انکه در زمانی که در اوج هستیم ان موقعیت را مدام به خودمان نسبت دهیم و در زمان شکست نیز بدنبال مقصر در فراسوی زمین بگردیم به این فکر کنیم که هر کدام از این موقعیتها میتواند ناپایدار باشد . هر واحد برای رسیدن به جایگاه مطلوب و کشف استعداد های خود نیاز به اهرمها و بسترهایی دارد . خانواده ؛ اطرافیان ؛ جامعه بخشی از این اهرمها هستند.  از یاد نبریم یک گروه از اطرافیان ما همیشه  اسیر دست زمان و مکان نامناسب بوده اند و اگر موقعیت در اختیارشان بود میتوانستند انسان موفقی باشند  ولی بهردلیلی اسیر دستان زمان و مکان نامناسب شده اند …. لوکوموتیو و قطار ابزار خوبی هستند که سالهاست توانسته اند نقش مثبتی در تمدن ادمی ایفا نمایند . ایا شما میتوانید قطار را بدون ریل تصور کنید ؟ من نمیدانم شانس وجود دارد یا نه ؟ ولی به عواملی خارج از کنترل انسان معتقدم و فکر میکنم همیشه بهترین اتفاقات در بدترین شرایط بدون دخالت عامل انسانی روی میدهد . اگر اکنون در شرایطی از ثبات مالی هستید و موقعیت خوب اجتماعی دارید به شرایط نامناسبی که میتواند همین فردا رخ دهد نیز فکر کنید و دلی را با حرفی ، کلامی ، رفتاری یا نیشخندی نشکنید که کسی از فردا برایتان گزارشی نیاورده است و اگر در قعر چاه مشکلات و ناکامی ها غوطه ورید ؛ نگذارید شاخه های سبز امید در گلدان وجودی تان خشک شود چون فردا صبح میتواند روز شما باشد . شاید اینبار در پای میز رولت  شانس با شما باشد . بچه های نازنینی را میشناختم که فقط اسیر تسلسل باطل ناشناخته ایی بودند که در زیر چرخهای این دور باطل نابود شدند ولی یادتان نرود که فردا میتواند روز دیگری باشد یا یک ساعت دیگر شما میتوانید انتقامتان را از حشراتی که نیم ساعت قبل تحقیرتان میکردند بگیرید یا برعکس بر کف کفش کسی بوسه بزنید که تا ده دقیقه قبل داشتید فاضلاب را رویش تخلیه میکردید !!!!
برای راندهای دیگر بازی نیز کارت نگه دارید !!
تا بعد !!!
وقتی لنی مهربون میگه تا بعد حتمن بعدی هست!!!
آلو اسفناج خیلی خورشت خوبیه !!!