همیشه با توام اما در سکوت(( اريک در کنگاان ((
همیشه با توام اما در سکوت
میخواستم جریان زیارت سارح بت اشر رو بنویسم . میخواستم جریان زیارت کنیسه کتر داوود رو بنویسم . میخواستم جریان دیدار از استر ومادرش رو بنویسم . میخواستم جریان زیارت کنیسه ملا میشی رو تو شیراز بنویسم . جریان مسافرت کوتاه به برازجان رو ولی دیشب تو بوشهر با چند تا از بچه ها چت کردم با انا شرلی که تو شیراز اومد و دیدمش . با الن که ترتیب اجرای برنامه مخصوص رو داد که منهم بازی کنم با کسایی که…………
ولی با یک دوست چت کردم . از زندگیش گفت و من این ور تو بوشهر توی کافی نت پارس فقط بی صدا اشک میریختم . نمیدونم غربت این بوشهر لعنتی ؛ تنهایی خودم ؛ حال و هوای این دوست در اصفهان و تنهاییش در میان هزاران نفر ه میبیننش و به حالش غصه غبطه میخورن نمیدونم از کافی نت زدم بیرون رفتم زنگ زدم به مینا . به اندازه یه کارت سه هزار تومانی حرف زدیم نمیدونم مینا فهمید خنده های من الکیه یا نه ولی بعدش اومدم خیابون انقلاب بوشهر رو بالا تا رسیدم به بولوار ساحلی کنار خلیج همیشه فارس . مارسل هم باهم بود که با شنیدن صدای امواج چهره اون دوست و عروسک کوچولوی قشنگش جلوی چشمام تداعی شد و نمیدونم چرا باز از چشمام اب میاومد . نمیدونم ولی صبح روز بعد سوار ماشین شدم رفتم بندر دیر یه دوری زدم اومدم کنگان و حالا توی کنگان خونه یه رفیقم از بچه های تهران که اینجاست و دارم میرم از اینجا بندر عباس
نمیدونم رفیق من که با اون عروسک کوچولو زندگی میکنی ولی میدونم اونقدر مقاوم هستی که نشکنی و اونقدر بلدی زندگی کنی که اون عروسک هم از تو یاد بگیره
راستی تصور کنید توی کنگان باشید ساعت ۱ باشه گرمای هوا هم ۵۰ درجه مثلا بعد با چادر و مانتو مجبور باشید تو خیابون راه برید این خانومها توی کنگان و جنوب واقعا ایول دارن
توی بوشهر دو تا صحنه عجیب دیدم یک خانواده شنا میکردن توی دریا البته خانومها با حجاب اسلامی کامل با مانتو و معقنه و همه هم زل زده بودند بهشون بیچاره ها………..
یه خانومی رو با ویلچر اوردن گذاشتن توی اب خلیج کنار ساحل نمیدونم ولی تمام غمهای دنیا توی چشمهای این خانوم بود با لباس سراپا قرمز با ویلچر توی اب خلیج همیشه فارس
تا بعد
فکر میکنم یکی از اخرین تا بعد ها باشه
اریک
