اریک در بندرعباس در مورد دیدار با اولیس مینویسد
اریک در بندرعباس در مورد دیدار با اولیس مینویسد
اضافه نوشت : میدونید بدشانسی یعنی چی ؟ خوب من بهتون میگم یک : یعنی از بندر عباس زنگ میزنی به دوستت . میخوای بگی بلیط چاه بهار خریدی و داری میای چاه بهار و بعد ایرانشهر که برادرش گوشی رو برمیداره میگه مریضه بردنش زاهدان بیمارستان اپاندیسش رو بردارن !!!!!!!!!!!!!!!!!! میری بلیط رو چنج کنی نمیدونم چند درصد رو کم میکنن !!چرا چون نیم ساعت قبل از حرکت این کار رو کردی !!!
میدونید بدبختی یعنی چی ؟ من بهتون میگم یعنی اینکه از شیراز تا برازجان یکی کنارت باشه با گوشی نوکیا ۷۶۱۰ اهل برازجان !!!! بعدش هی به بوشهری ها فحش بده کنار گوشت یک من هم پیاز خورده باشه و تو هم مجبور باشی هی لبخند ژوکوند از خودت صادر کنی !!!!!!!!! حالا برای خوشایند تو علاوه بر بوی پیاز که مهمونت میکنه یهو میخواد بهت حال بده برات موزیک میزاره اونهم کلکسیونی از اهنگهای فراموش نشدنی از بنیامین ؛ عهدیه ؛ مهستی ؛ حمیرا هایده نمیدونم محمد جعفر کبابی و…………(( اسم همه خواننده ها رو پرسیدم که یادم نره و نوشتم روی کاغذ !!!!! ولی انصافا یه ترانه بستکی (( یه لهجه محلی جنوبی در نزدیکی بوشهر )) گذاشت واقعا زیبا بود یعنی من پودر شدم کم مونده بودم پاشم وسط ماشین پایه بندری بیام ))

می بینی حق با من بود هنوز زمان تو نرسیده بیمار شدن دوستت و نرفتن تو به کویر یه نشانه بود نشانه ای از اینکه خدا تو رو فراموش نکرده و دوستت داره علی رغم تموم اون بد و بیراه ها و حرف های قشنگی که خودم و خودت می دونیم که بهش گفتی نشونه اینکه خدا کمکت می کنه اریک حرف خودت رو یادت رفته ؟ خدا تو رو ناامید نمی کنه و نکرده چون هیچ امید زمینی باقی نمونده تو باید به زندگی ادامه بدی چون چیزی در انتظار توئه یه چیز فوق العاده چیزی که آرزو می کنی چیزی که اگر بهش برسی از تعجب خشکت می زنه
Comment by آریانا — June 16, 2007 @ 10:15 pm
اريك كجايي…………يعني چي بودن.. اما خودت رو نشون ندادن؟
Comment by اوليس — June 20, 2007 @ 9:48 pm