UncategorizedAugust 29, 2007 10:40 am

فردا است ……فردا است …..هشت شهریور ……نمیدونم ….سالها اصلا نمیدونستم شهریور چیه….سالها اصلا شهریوری مهم نبود که هشتم اون اهمیتی داشته باشه…. دانی میاد تو : پاشه مگه صبحونه نمیخوری …. آروم غلط میزنم ….گالوین آروم روی تخت خوابیده….یه پشته کتاب ….زندگی نامه سرهنگ چارلی بکویث فرمانده عملیات پنجه عقاب….زرتشت….نیچه…..صرف فعل در ادبیات اسپانیایی …. اسکاتی میاد ….خوشحالیم …ما فردا جشن تولد میگیریم …هدیه هامون رو هم خریدیم …. نمیدونم حالا هشت شهریور خیلی مهمه مثل چهارم جولای ……هشت شهریور ……بی خیال رفیق ….همینطوریه دیگه کسی فکرش رو نمیکرد که یه روز مجبور بشیم به دنیای مجازی پناه ببریم ….خوب دیگه بهرحال ما تصمیم داریم هدیه های تولدمون رو ببریم …..بزاری اخر کوهیار که میخوره به تختی …. میزاریم اونجا بعد ….خوب یه کیک میخریم …..میریم توی جوب ….. البته باید قول بدی نری پیش کسی از دست من گریه زاری کنی …..  برای شنیدن تو به سکوت نیاز دارم و شب.تو در سکوت میایی و در فضای پر از کلمات میروی در جستجوی نیمه گمشده خودت که با ان کامل شوی و خود شوی و پیدا کنی چیزی را که یافت نمیشود در این آشفته بازار وجدان فروشی که همانا انسانیت میخوانندش و من در امتداد شب و کویر در صحرایی دوردست در پشت آن کوه بلند سربرافلاک کشیده چیزی را میجویم که خدا میخوانندش و نگارنده سرنوشت است . سکوت نه خود ویرانی که بازگشت و کشف خود است. تو همیشه با منی ….مثل یه کفتر جلد روی شونه هام ….

اره رفیق تولدت مبارک …… هرچند تو بی معرفت کم آوردی ولی ما بقول بچه های جنوب شهر ما اندش پای رفاقت مون واستادیم

I strongly believe that a amiga of my dream is You.
I see no disadvantages in your character, I see no problems which can
prevent me from acquaintance with you.
You are a person whom I need and look for. Do you believe me?
If doubts don’t leave you still, I ask you to forget about your mind and to
think by your heart. What does it say to you?
I don’t know, but I can suggest…. Maybe it’s lonely like my heart, maybe
it can’t be happy completely without True Firendship. If you feel your heart is in
pain and began beating faster. I was right about my suggestions.
I need and look for you.

این برای یه رفیقه ……ربطی به عشق و عاشقی نداره من بمیرم این بار کسی بهش بر نخوره ……..

تا بعد

وقتی میگم تا بعد حتمن یه بعدی هست !!!!!!!!!!!!!!!

UncategorizedAugust 14, 2007 8:27 am

دردهایم کم نیست …… ولی این درد درد بی درمان است………

نمیدانم …..تمام شب سعی کردم چیزی در این باره بنویسم ولی چیزی بخاطرم نرسید ….. جز اینکه این مرد همان ابر انسانی است که نیچه الگویش را ترسیم نمود……. عنایت داشته باشید که این هلو این جگر این ابر انسان این مارلون براندو این یه چیزه دیگه…… با چند کلمه کل قوانین و نظام طبیعت را زیر سئوال برد …..البته با توجه به تجربه قبلی ایشان مبنی زیر سئوال بردن هلو و کاست (( هرگونه شباهت با نسل کشی نازی ها تکذیب میشود)) فقط در عرض یک شب ؛ این اقدام از این بزرگوار ماندنی بعید نبود…. تصور حقیر بر این است که در ادامه ایشان مثلا جاری شدن سیل را به نتایج تیم تراکتور سازی تبریز …..خورشید گرفتگی را به بهبود سرما خوردگی فریبرز ؛ عصمت خانوم اینا ؛ ماه گرفتگی را به تب نکردن هوگو چاوز ؛ سونامی را به پاس کردن تمامی واحدهای دانشجویان رشته فیزیو پشگل شناسی دانشگاه آزاد واحد علی آباد کتول؛ جنون گاوی را به آشتی مجدد شمسی جوون و ملوک خانوم (( لازم به توضیح است بعد از اینکه سرکار خانوم فی فی دختر محترم شمسی جوون توی لباشون ژل تزریق کردند و بینی مبارک را نیز سر به بالا دادند در میدان ولیعصر توسط برادران و خواهران زحمتکش نیروی انتظامی یک پارت ارشاد شدند .این خبر توسط ملوک خانوم تو محل پخش شد چطور؟ چون اندی ملوک خانوم اینا با زید جدیدش رامی داشته تو ولیعصر قدم میزده این صحنه رو دیده ……….سر همین داستان کلی فحش و فحش کاری توی محل و الان هم که قهرن!!!!!!!!!!!)) آنفولانزای مرغی را به نخواندن نماز شب توسط نسل پنجم !!!!!!!!!!وووووووووووووووووو…………………………………….نکته بعدی این است که دلایل زلزله وحشتناک بم نیز به همین سادگی و راحتی کشف شد (( البته بمی های عزیز به بزرگواری خودتون ببخشید . شما که شرایط رو درک میکنید )) و ژاپنی ها هم لطف کنند و لقمه حلال نوش جان بفرمایند یا دستگاهی بسازنند که لقمه حلال را از حرام تشخیص دهد  چرا ژاپن روزی چند بار زلزله میاد…البته این مورد توسط کارشناسان عزیز ایرانی به زودی تحقق خواهد یافت….

 انشالله

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی ؛ حتی کنار مهدی ؛ اقای دکتر محمود احمدی نژاد را نگه دار …. از عمر ما بکاه و بر عمر پر برکت ایشان بیافزار آمین یا رب العالمین …….

تا بعد

وقتی لنی میگه تا بعد حتمن یه بعدی هست …..

UncategorizedAugust 11, 2007 8:17 am

شالوم شبات

هرروز وقتی با تو هستم روز خوبی است. میدانستی؟ من هرروز با تو هستم. مهم نیست چگونه؟ روزی دوستت دارم و دیگر روز از تو متنفرم ولی……تو هرروز و هر ثانیه با منی مانند چشمانم….وقتی تنفر از کلامت که مرا نوکری فرض کردی؛ در قلبم ریشه میدواند ؛ جوانه میزنند و رشد میکند باز تو با من میمانی .تو تا چه زمانی برروی روح من شناور خواهی ماند مانند حبابهای شناور بروی سطح آب نیلگون دریایی که همیشه سبز است نه آبی…..ناشناخته و گنگ بودی در میان ساختمانهای سر به فلک کشیده اطرافت دیوانه ایی در میان عاقلان پیرامونت که از چیزی میگریزد.  در پیرامونت در جستجوی گوشی برای شنیدن دردهای عروسکهایت که خاموش برای تنهایت میگریستند.  وشبی به سراغم آمدی سوار بر دوش کلماتی گنگ و اهلیم کردی و رفتی و همه دنیای کوچکی را که در این گوشه جیب دنیا ساخته بودم را ویران کردی……میگویند اگر خواهان زندگی هستی ترکش کن.برای شنیدن تو به سکوت نیاز دارم و شب.تو در سکوت میایی و در فضای پر از کلمات میروی در جستجوی نیمه گمشده خودت که با ان کامل شوی و خود شوی و پیدا کنی چیزی را که یافت نمیشود در این آشفته بازار وجدان فروشی که همانا انسانیت میخوانندش و من در امتداد شب و کویر در صحرایی دوردست در پشت آن کوه باند سربرافلاک کشیده چیزی را میجویم که خدا میخوانندش و نگارنده سرنوشت است .سکوت نه خود ویرانی که بازگشت و کشف خود است. میدانی ؛ اطرافیانت وقتی تو ساکت بودی دوست داشتند حرف بزنند وقتی صدای دوستان کوچکت را پر میکردی نگاهت میکردند و وقتی به ماهی های دربند در پشت سد غذا میدادی ؛ دیوانه میخوانندت و زمانی که برای آبهای اسیر در زندان سد میگریستی تو را دیوانه خوانندند … تو حضور مقدس خاموشی و سکوت بودی که در خاموشی به سراغم آمدی ….توی صدای سکوت را میشنیدی و من در هیاهوی خیابان در جستجوی سرنوشت بودم . تو در میان هیاهوی جم تنها بودی و من لبخند تلخ آن ستاره کوچک را که همیشه تنها است  را میدیدم  ….. تو ؛ تنهایی و چشمان نمناکت …زمانی که میگریی اشکانت سرچشمه  تمامی رودخانه ها بود که روزی به دنباله سرنوشتشان در پشت سدی اسیر میشدند … روزی سد از تو پرسید تو برای چه چیزی گریه میکنی ؟ و تو با سکوتت گفتی من بریا همه قطراتی گریه میکنم و اشک میریزم که انها را در چنگال خود اسیر نمودی ….تا من نتوانم  نوای جادویی جریان رودخانه را بشنوم …..تو شجاعانه با تمامی کسانی که سعی داشتند تا از تو غریبه ایی بسازند جنگیدی و در نهایت ………اشک چشمان عروسک را پاک کردی  و نفسهای داغ گلدان گل سرخ را برروی کاغذی با اشکهایت نقش کردی …… و هر شب برای کودکی که همیشه چشمانش غمی عمیق را با خود همراه داشت داستان مسافر کوچک سیاره دور را تعریف میکردی تا او بتواند به دور از همه ترسهایش به خواب فرو رود
تا بعد
وقتی لنی میگه تا بعد یعنی باز هم یه بعدی هست 
UncategorizedAugust 9, 2007 8:30 am

ادامه عکسهای اصفهان و کاشان   

 

 

 

 

 

 

تا بعد ……وقتی لنی میگه تابعد حتمن یه بعدی هست …… بزودی یاور همدان و تویسرکان استاد خواهد شد ……

UncategorizedAugust 6, 2007 9:12 am

این هم عکسهای زیارتگاه ملا یعقوب و البته عکسهایی از اصفهان پایتخت فرهنگی جهان اسلام

 

 

 

 

 

 

 

 کلیه عکسها متعلق به ۱۱/۵/۱۳۸۶ میباشد

تا بعد !!!!!

وقتی لنی میگه تا بعد حتمن یه بعدی هست مطمئن باشید!!!!!!!!!!

Uncategorized 9:09 am

میترسیدم گرما از پا بندازدش ولی خوب اون …………همسفر بود …… تا آخرش اومد ….. ممنون.

گرمای کاشان ….. و شوق دیدار این زیارتگاه که برای من دیدنش مهم بود …………..

تا بعد

وقتی لنی میگه تا بعد حتمن یه سفر دیگه و یه بعد دیگه هست !!!!!!!!!!!!!!