UncategorizedSeptember 1, 2007 3:10 pm
این پست؛ کامنت های من در وبلاگ خانوم سودابه رادفرد با نام ایران ازاد بود …اتوسا گفت من بزارمش بعنوان یه پست این کارو کردم ……من برای خانم رادفرد و کارش و مداومتش در کار احترام زیادی قائلم ……..
غر میزنیم…مثل پیرزنها….همش غر میزنیم مثل مادر بزرگها ….. همش حرف مفت میزنیم….همش به اونقدر هزار سال تاریخ مون افتخار میکنیم درحالی که توی پارک یاد نگرفتیم تی بگ رو بعد از استفاده بندازیم توی بسکت….از کتابهایی که خوندیم حرف میزنیم …ادعا میکنیم چه گوارا باز هستیم و انتهای مکتب فرانکفورت …در حالی که نمیدونیم این زنباره قهار تنها بخاطر ساسیتهای همون از ما بهترون عکسش از روی کلاه بچه های توی خیابون تا شورتهای مردونه دیده میشه …….. ادعا میکنیم مارکس رو خوردیم و هگل رو پس دادیم ……..ادعا میکنیم درد فقرا رو میفهمیم ولی ازمون بپرسن یاخچی آباد رو میشناسیم یا تابحال به حاشیه ای جنوبی تهران رفتیم یا اصلا میدونیم پاکدشت کجاست یا گرسنگی یعنی چی اونوقت یادمون میاد از پارک وی پایین تر نرفتیم و صبحونه باید اب گریپ فروت با پرتقال بنوشیم …………..
اگه فردا بهمون اسلحه بدن و بگن بیا برو بخاطر ایده هات بجنگ تازه بادمون میافته هنوز یه دوبی نرفتیم …. تیکه کلامون اینه کلاه خودت را سفت بچسب باد نبره…اگه فردا همین بنده های خدا رو که اعدام کردند بیان و به دختر بیچاره که داره شب میره خونه برای استراحت بعد از یک روز کار سخت تجاوز کنن نمیدونیم چی بگیم و از طرف دیگه نمیتونیم اون بیچاره یعنی اقای اراذل و اوباش رو هم محکوم کنیم چون اون هم محکومه اونهم یک محصول از یک سیستم فکری غلطه که نمیدونه چرا رفته اوباش و اراذل شده چون محکوم جبر جغرافیایی بوده چون توی یک خانواده ایی به دنیا اومده که نمیتونستن براش ایکس تری بخرن یا بفرستنش دانشگاه ازاد واحد علی اباد کتول رشته کلنگ شناسی درس بخونه….. ما فقط دنبال یه سوژه میگردیم که نق بزنیم ….. چون ما ایرانی هستیم …چون ما متفاوت هستیم یا بهتره بگم توهم تفاوت داریم…. قرنها است که تحت یک سیستم یک نفره اداره شدیم یا شاه بوده یا یکی دیگه …ولی یکی بوده که ریش و قیچی دستش بوده و ما فقط مثل بز سرمون انداختیم پایین رفتیم مسلخ ….یا یک گروه کوچیک که بقیه رو استثمار کردند …مغان زردتشتی ….روحانیون شیعه و سنی …شاه…وکیل الرعایا خلاصه در هر دوره یک نفر یا یک گروه کوچیک اولیگارشی و توتالیتر بودند که بقیه استثمار کردند و نذاشتند حتی بقیه جامعه و احاد ملت اجازه حتی فکر کردند داشته باشند
چون ما نمیتوانیم دیالوگ کنیم چون در نهایت وقتی کسی با نظر ما مخالفت کند یا اگر شجاع باشیم در صورتش فحاشی میکنیم یا در غیابش …. ما خیلی خوب هستیم البته بیشتر دوست داریم در کنار خانواده باشیم …شب جمعه گی ما فراموش نشود و حتمن سریالهای نود قسمتی را ببینیم و بعد منتظر بنشینیم تا مهدی یا مسیح یا زردتشت یا حسین اقا کله پز یا کسی بیاد و منجی ما شود…… هزار یک قهرمان داریم که بیشترشان خارجکی هستند ولی بهرحال فرقی ندارد قهرمان که هستند ….مهم این است که قهرمان هستند ….. دوست داریم محصولات خارجی استفاده کنیم تا دیگران متوجه شوند ما متفاوت هستیم البته تولید کننده داخلی هم دوست دارد زودتر بارش را ببند و برای همین از همه جای محصول میدزد و در نهایت بهترین محصول تولیدی ما میشود پژو که در پمپ بنزین منفجر میشود بدون اینکه شرکت تولید کننده ککش هم بگزد ….. اوباشان ما که یا مشغول تجاوز به دخترکان هستند یا مشغول غارت فروشگاه های شهروند (( فیلمش را که دیده اید؟؟)) البته اکثریت هم که با انواع فقر دست به گریبانیم …فرهنگی …ذهنی …مادی ….. خلاصه خوش میگزرانیم
…. روشنفکرانمان هم که یا بفکر سکس هستند یا توهم از راه مواد و درینک یا تماشای فیلمهای پورنو و جیک اف …..اگر هم کمی کتاب میخوانند و فکر میکنند برای نفس عمل نیست بیشتر برای جلب نظر موافق است اگر نه ……چه کسی جرات شورش دارد و جنگیدن ….جواب …به ما چه این مردم حقشون همینه…کلاه خودت رو بچسب باد نبره….
خانم رادفر عزیز من همیشه میام اینجا ولی …..میدونید دیشب با یکی از بچه صحبت میکردیم مثل خودتون اهل زحمت و رنج فکر کردن و دیدن ….تازه از فرنگستان برگشته ….بهم گفت نسیم ….گفتم چرا گفت هستی حضورت حس میشه ولی نیستی…..من همیشه تلاشتون رو تحسین میکنم …..ندیدمتون ولی اینکه وقت میزارید مطالعه میکنید و سعی میکنید با چرا ها زندگی کنید…چون اینجا یعنی ایران بخودشون میگن چرا؟ چیزی خوب نیست …میدونم ادم بیسوادی مثل من نباید اینجاها بیاد …..یک سری پست توسعه نیافتگی دارم که ادامه میدم …توش به نظرات بزرگان و دیده های خودم از اطراف ایران استناد کردم به حضور چهار ساله ام در این سرزمین ….میدونید خانم رادفرد همیشه اعتقاد داشتم خوندن و دیدن میتونه با رشد شعور کمک کنه …..
نه اینکه کتاب بخونی و در نهایت با دوست دختر یا پسرت بری کافی شاپهای جردن و بشینی و از فقر حرف بزنی …میدونی من نوعی باید در بین فقرا باشم تا نوع نگاه اونها رو نسبت به جامعه نسبت به اطرافیان و نسبت به بالادستی ها درک کنم…بفهم چرا بچه های جوادیه میان بالا و دوست دارن ماشینهای گرون قیمت رو با چاقو زخمی کنن ….. میدونید باید دید زندگی کرد باهاشون و درک کرد چرا اونها از اینوریهای پارک وی متنفرن؟؟؟؟؟؟؟ چرا اونها اوباش هستند و اینها منورالفکر ……دوست دارم این رو درک کنم ….میدونید فقر خیلی بده….یعنی باید اول عقده های مادی رو درک کرد؛ پوشاند و بعد از رشد و ارتقای فرهنگی حرف زد….خانم راد فرد عزیز هر دولتی نماینده سیستم و تفکر حاکم در جامعه اون کشوره به این اعتقاد قاطع دارم…ممنون به وبلاگ این گرینگوی بیسواد سر زدید خوشحال میشم اجازه بدید باز بیام اینجا هرچند میدونم کمی تیره و تند و تار میبینم ولی ……..برای من همیشه ایران دو رنگ داشت یا سفید بود یا سیاه….امید روزی رو دارم که رنگهای زیادی رو در ایران ببینم…….
این کامنتهای من تو اون روز توی وبلاگ خانم راد فرد بود ……..نمیدونم ولی اینطوریه ….راستی نمیخوام کسی فکر کنه با این جملات خواستم به اون توهین کنم نه ….بخدا اینطور نیست …..من چیزی رو که در حدود چهار سال اینجا دیدم و درک کرد نوشتم ……
تا بعد !!!!!!!!!!!!!!
وقتی میگم تا بعد یعنی باید تنها بدوم تا اخرش مثل یه سگی که اسیر یه سرنوشت شوم میشه و باید تا ارماگدن دنبال دمش بگرده …… شاید یه چند روزی برم پیش پیرمرد …..برایتون بیج و ۷۴ شرقی ……