امروز صبح حدود ساعت نه چهل دقیقه، داشتم از آپادانا میرفتم سر عباس آباد که برم بوخارست دفتر شرکت ایران دنیش یهو دو تا تاکسی با هم تصادف کردند . راننده ها اومدند پایین .شروع کردند به فحاشی و حتی گلوی همدیگر رو گرفتند تا تلاشهای حضرت عزرائیل رو به ثمر بنشونند . تا اینجا میدونم چیز عجیبی برای شما دوستان عزیزم اتفاق نیافتاده  چون همه شما در طول مدتی که در این کشور عزیز زندگی میکنید ، بطور روزانه ؛ به کرات این صحنه رو دیدید یا میبینید ؛ که راننده ها بعد از تصادف از اتومیبلهاشون پیاده میشنند ؛ قدم رنجه میکنند  و بعد از کمی نوازش همدیگر و دیالوگ و گفتگوی تمدنها به شیوه فیزیکی ، منتظر میشن تا مامور محترم راهنمایی و رانندگی تشریف بیارند و کروکی بکشند. اما در مورد امروز صبح ؛ نکته اینجا بود که یکی از رانندگان حداقل با ارفاق هفتاد و پنج سال و اون دیگری حداقل شصت سال داشت !!!!!!!!!!!! یعنی باور کنید راننده مسن تر کاملا خمیده بود ….بهرحال این دوپدربزرگ بعد از کمی سلام علیک با زن و اعضای مونث خانواده همدیگر با وساطت مردمی که ، (( از شدت کمیک بودن قضیه)) از خنده روده بر شده بودند ، از هم جدا شدند و  تصمیم گرفتند سوار ماشینهای خود بشوند و برای دراوردن قوت حلال به سر کار برگردند که اون راننده گوژ پشت رو به جوانتره کرد و گفت : شانس اوردی مردم رسیدند …پفیوز آنارشیست….!!!! همین کلمه باعث جرقه ایی در ذهن من شد. اونهم در مورد برداشت غلط مردم از واژه آنارشیست. همه فکر میکنن که آنارشیسم مترادف از با خشونت ، بی قانونی ، وندالیسم و بددهنی است و در واقع این کلمه نوعی توهین به حساب میاد در حالی که شما در لیست آنارشیستهای بزرگ دنیا اسامی مانند مهاتما گاندی و فئودر داستایوفسکی ؛ لئون تولستوی و برتراند راسل  رو میبینید ….  آرش Arch در زبان یونانی به معنای حکومت است و زمانی پیشوند An میگیرد ؛ به نوعی منفی میشود …یعنی بدون حکومت ….و دلیل این که معنای این کلمه به بدون حکومت تغییر میکند این است که ؛  جامعه از مصائب اجتماعی ناشی از وجود قدرت متمرکز بری و آزاد بشود یا میشود . چون مکتب فکر آنارشیسم وجود یک حکومت متمرکز را در جامعه و تمرکز قدرت در دست گروهی خاص از افراد را منشاء و اورجین همه مصائبی میداند که جامعه در ادامه با آن روبرو خواهد شد . آنها اعتقاد دارند وجود قدرت متمرکز در نهایت موجب بروز ناهنجاری در جامعه به شکل ظلم و ستم و نابرابری میشود . مردم خود میتوانند با تشکیل تشکلهایی تمام سیستمهای جامعه را اداره کنند و نیازی به تمرکز قدرت در دست گروهی خاص نیست. آنارشیستها معتقدند حکومتها آحاد مردم رو استثمار میکنند و شخصیت انسانها را لگد مال مینمایند. این مکتب فکری از کهن ترین مکاتب فلسفی است و بعد از ظهور در یونان باستان در میان معتقدین مسیحی طرفدران زیادی داشت . پدر مکتب فکر آنارشیسم  کسی نیست جز پیر ژوزف پرودون Pierre Joseph Proudhen  فرانسوی که در اوایل قرن نوزدهم شروع ترویج این اندیشه در آثار خود نمود.  او از فعالین جنبش مردمی پاریس در 1848 بود و همزمان با او باکونین Bakunin  فیلسوف روسی در زمان حکومت تزار ها در روسیه زمینه را به دلیل ستم و ظلم حاکم در جامعه تزاری مناسب دید و شروع به ترویج این مکتب فکر ونیز توسعه آن نمود. اما نکته اینجاست که در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به دلیل وجود سیستمهای بسته حاکم و عمدتا توتالیتر در جوامع و تمرکز قدرت در دست تزار ؛ شاه یا امپراطور  ، معتقدین این مکتب رویه تندی را پیش گرفتند. انها اعتقاد داشتند تنها با ترور ، طغیان و خشونت میتوانند به هدف خود نائل شوند. شاید شرایط حاکم بر جوامع در ان زمان و شیوه انتخابی انارشیستهای ابتدایی باعث شد تا این مکتب فکری وجهه خشونت باری به خود بگیرد .  با گذشت زمان آنارشیسم تاثیر شگرفی بروی مکتب فکر سندیکالیسم گذارد (( ترکیبی ازسوسیالیسم و انارشیسم که معتقد است باید سیستمهای دارای قدرت را با استفاده از خشونت بر انداخت ))) بطوری که آنارکوسندیکالیسم نام گرفت. نویسنده بزرگی مانند تولستوی نیز به آنارشیسم اعتقاد داشت البته او متعقد بود باید وجه خشونت از آن حذف شود. در قرن بیستم مردی چون هارولد لاسکی فیلسوف انگلیسی با تغییرات و اصلاحاتی در آنارشیسم و حذف جنبه های خشن آن ؛ آنارشیسم را بصورت تنها سیستم فکری ایده ال نمایاند. براتراند راسل نیز اصلاحاتی را بروی این مکتب فکری انجام داد که باعث رشد این مکتب فکری شد. مهاتما گاندی نیز از معتقدین به این مکتب بود. او اعتقاد داشت در دنیای استعمارگران آن عصر آنارشیسم میتواند راه حل مناسبی به مردم جهان سوم برای فرار از زیر یوغ استثمار ارائه کند. گاندی با مشاهده مصائبی که مردم کشورش از استثمار انگلستان تحمل کرده بودند و رنجهای بی پایان آنان آنارشیسم را راهکاری مناسب برای گریز از این وضعیت بغرنج میدانست. و در نهایت امروز در خیابان آپادانا تهران یک اصلاحیه دیگر به معتقدین این مکتب چسبید و آنهم واژه پر معنا و سلیس پوفیوز !!!!!!!!! بود …از آن دو بابابزرگ که با تلاش و کوشش فراوان توانستند در سوت ثانیه تلاشهای چند قرن ای گروهی از فلاسفه را اصلاح کنند ؛ متشکریم و دستشان را میبوسیم …

 تابعد

 

وقتی لنی میگه تا بعد یعنی هنوز زنده است ونفس میکشه ……