UncategorizedDecember 29, 2007 1:44 pm

از شانس خوب من یا بدم این عکسهایی که میبینید از اکراد در تهران برداشته شده …

عکس اول : خیابان سیروس تهران

عکس دوم بازار مولوی تهران ….

صاحب عکس معروف به میرزا …بازمانده دوران پوریای ولی و پهلوانان … این سیبیل نیست حدودن باید هفتاد بیل باشه …. موها مدل میرزا کوچک خان

عکس سوم

متروی میدان اعدام … صاحب عکس انریکو ایگلسیاس از ایلام

یه عکس دیگه از انریکه ایلامی

این کوچولو از اکراد کرمانشاه هستند و اینطوری برای خمیر دندان تبلیغ کردند

در این عکسها شما میتوانید سیر تکامل البسه را در بین مردان کرد ببینید که البته مقیم پایتخت هستند … پسر جوان کرد بنا به گفته خود تازه دو روز بود که از تایلند به ایران برگشته بود ..  و بنا بقول حاج اقا این یک نماد برای تهاجم فرهنگی غرب بود آنهام در میدان اعدام … وای … وای

برای اشنایی با جو میدان اعدام البته یک عکس هم از میدان اعدام داریم تا بیشتر با جو میدان اعدام اشنا بشید

بله فانوس میدان اعدام چراغ راهی برای شما که در آینده بتوانید راه خود را در این دنیا پراز هیاهیو بیابید و فریب زرق و برق زندگی را نخورید …

راستی یادتون میاد در مورد حموم بخت باز کن یهودیان تهران چیزهایی نوشتم اینهم عکسهاش

عکس اول

این سر دره حمومه که بیشتر دختران گوییم میرفتند جهت امر خیر باز کردن بخت

اینهم عکس تمام قد از خود ورودی حمام که چه مردانی با توطئه فاطمه خانم در این حمام بدبخت نشدند

اینهم ستاره دادود روی درب ورودی حمام

بله این عکسها مربوط بود به این پست :

http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=eric1973.persianblog.ir&postid=7455043

Uncategorized 1:37 pm

هفته قبل پنج شنبه در میدان آزادگان کرج فیلمی پخش شد که درواقع یک فیلم پورنوی واقعی بوده که مدتی نیز از بیلبورد بالای ساختمان نیمه کاره پخش شده و شما میتوانید خبرهای تکمیلی را در اینجا بخوانید یا احتمالن از طریق بلوتوث این تصاویر راببینید یا شاید هم  دیده اید ….

بهرحال برادران زحمتکش نیروی انتظامی اعلام کرده اند که بزودی متخلفین اصلی را دستگیر مینمایند و برای مجازات ، آنها را در اختیار مراجع قضایی میگذارند .. به نظر من برای دستگیری متخلفین اصلی باید به سراغ کشور سازنده این محصول رفت و چند نفری که این فیلم رو ساختند…. ولی متهمین اصلی افرادی هستند که در این فیلم بازی کردند …. البته حاج اقا فیض الله هم در این باره نظری دارند که خوب …..

بسم الله الرحمن الرحیم . سینه مالامال از غم و قلبم ریش ریش گشت از اینهمه بی ناموسی که دیدم . در تمامی این سالها که از خداوند عمر گرفتم و به عبادت و ابراز بندگی خالصانه مشغول بودم سه وعده از ته دل گریستم . بار اول زمانی بود که خبر فوت امام راحلمان از رادیو پخش شد . بار دوم زمانی بود که فهمیدم این اجنبی نجسی خور در تهران و در محیط مجازی کافه ایی تاسیس نموده و مشتی غرب زده و شیطان پرست در کافه اش جمع شده اند و بار سوم دیشب بود که حاج جعفر آقا فرش فروش در گوشیش دزدکی دور از چشم حاج خانم بلوووتوثی نشانمان داد از صحنه هایی که شبیه فیلم دختر آقا شوکت بود و دونفرمان در باغ لواسون شروع به گریستن کردیم که چه بر سر کشورمان خواهد آمد که در تابلوهای بزرگ تبلیغاتی میدان اصلی یکی از شهرهای شهید پرور مان فیلمهای حریم خصوصی خارجی های اجنبی نجس را نشان میدهند . ولذا بسیار غم بر قلبمان مستولی شد ، چرا که حریم خصوصی افراد حریم خصوصی افراد است من حتی یک بار در گوشی امیرمان (( برایش از این گوشی های قرتی بازی گران ابتیاع نمودیم )) هم از این صحنه ها دیدم و بسیار خشمناک شدم و یک سیلی پدرانه برگوشش نواختم که سالها زنگ ان سیلی در گوشش خواهد ماند … ولذا حریم خصوصی افراد حتی اگر ایرانی نباشند محترم است و باید رعایت شود … خوب است فردا فیلم زن و شوهر بازی شما را از تلویزیون بزرگ  میدان هفت تیر مثلا لندن پخش کنند …خوشتان میاید خارجی ها  صحنه های زن شوهری شما و حاج اقا یا حاج خانوم شما را به نظاره بنشیند … ما در این باره روایت داریم که الحریم الخصوصیه والمحترمی …. یعنی حریم خصوصی افراد محترم است حتی اگر خارجی باشند و باید رعایت شود حتی در چین ……

بهر صورت از خدای متعال میخواهیم خودش تقاص مرتکبین این عمل را بدهد و آنها مانند این اریک نامرد به درک واصل کند تا جامعه اسلامی ما رنگ آرامش را دوباره به خود ببیند … انشاالله

خوب بعد از سخنرانی حاج اقا : من قصد دارم از این به بعد در هر پست مقداری اگر شد در مورد نیوزلند صحبت کنیم و تبادل اطلاعاتی بنماییم  …دلیل این است که امار متقاضیان برای مهاجرت در ایران رشد فزاینده ایی دارد و بسیاری از این بندگان خدا به دام سود جویانی مانند انها که من دیدم میافتند در حالی که اگر انگلیسی بلد باشند میتوانند خودشان هدایت فرایند مهاجرتشان را در دست گیرند … نکته بعدی این است که برای سالیان زیادی من از نزدیک دغدغه ها و مشکلاتی را که مهاجران با ان روبرو بوده اند را دیده ام و در واقع به قول حاجی فیض الله این امر میتواند زکات ما باشد چرا که نه ؟   ابتدا نیوزلند کجاست ؟

  نیوزلند با مساحتی در حدود ۲۷۰ هزار کیلومتر مربع خشکی ، از دو جزیره بزرگ و اصلی تشکیل شده است و در جنوب اقیانوس پاسیفیک جنوبی در اغوش آبهای سرد این اقیانوس و با فاصله ایی در حدود ۲۱۶۲ کیلومتر از استرالیا آرمیده است… این کشور زیبا که تصاویر زیبای طبیعت  آن در لوکیشنهای سه گانه ارباب حلقه چشمها را جادو میکند از دو جزیره اصلی تشکیل شده است که جزایر شمالی و جنوبی نامیده میشوند …

نقشه کشور نیوزلند

شما با یک پرواز سه ساعت و نیمه میتوانید به شرق استرالیا پرواز کنید و برای پرواز به سایر نقاط اسیای جنوب شرقی مانند سنگاپور ، توکیو یا هنگ کنگ حداقل یک پرواز ده ساعته در پیشرو خواهید داشت . برای پرواز به لوس انجلس یک پرواز حداقل ۱۴ تا ۱۶ ساعته در انتظار شما است … تهران دارای پرواز مستقیم به اوکلند Auckland (( یکی از مهمترین شهرهای نیوزلند و حتی مهمتر از ولینگتون Wellington پایتخت این کشور )) یا هیچ نقطه ایی در جنوب پاسیفیک نیست و شما برای پرواز به نیوزلند باید از یکی از فرودگاه های سایر کشورها مانند امارات و یا ………… غیره اقدام کنید . بیش از سه چهارم جمعیت چهار و نیم میلونی نیوزیلند در جزیره شمالی ساکنند و درصد مهمی از این جمعیت در کنار مهم ترین و بزرگترین شهر این کشور اوکلند زندگی میکنند …  تمامی جمعیت نیوزلند مهاجر هستند یا از نسل مهاجران یعنی بغیر از شمار اندکی مائوری Maori که از هفتصد سال پیش در نیوزلند زندگی میکردند ، بقیه جمعیت نیوزلند از حدود 145 کشور جهان به نیوزلند مهاجرت کرده اند که اکنون نیوزلندی نامیده میشوند ….  با توجه استانداردهای جهانی نیوزلند کشوری است جوان که از حدود 150 سال پیش کلنی های بزرگ اروپایی شروع به اقامت در این کشور کرده و اقدام به  ایجاد ابادانی در نیوزلند نمودند …. بر اساس قرار داد ویتنگی Treaty of Waitangi در 6 فوریه 1840 40 نفر از روسای قبایل مائوری  Maori با امضای قرارداد فوق الذکر قدرت را به نماینده ملکه بریتانیا یعنی حکمران هابسون Governor Hobson واگذار نمودند … این قرار داد هنوز نیز جز اسناد معتبر دولتی در نیوزلند محسوب میگردد …

اما جدول تاریخی شکل گیری تاریخ و اتفاقات مهم  نیوزلند بدین گونه است که :

در حدود 1350 میلادی مائوریها از جزیره هاوائیکی Hawaiki به نیوزلند وارد شدند

در حدود 1642 ابل تاسمان Abel Tasman کاشف هلندی بعنوان اولین اروپایی وارد این سرزمین شد و هم اکنون نیز جزایر تاسمانی و یا مثلا ببر تاسمانی وامدار اسم این سیاح هلندی هستند که این سرزمین را به زبان هلندی ‘Nieuw Zeeland’ نامید …..

تصویر آبل تاسمان هلندی

در سال 1769 این کاپیتان جمیز کوک Captain James Cook  سیاح و کاشف مشهور انگلیسی بود که  نیوزیلند را به نفع پادشاه انگلستان جورج سوم King George III تصرف کرد و قدرت را به دست گرفت

تصویر نقاشی شده سیاح معروف جمیز کوک

 

در حدود 1790 کشتیهای صید نهنگ و ماهیگیری به تدریج وارد نیوزیلند شدند و نخستین کلنی های کوچک اروپایی نشین را تاسیس کردند ….

6 فوریه 1840 قرارداد ویتنگی امضا شد

شاید برایتان جالب باشد که در 1893 نیوزیلند بعنوان  اولین کشور جهان بود  ، تاکید می نمایم اولین کشور جهان که به زنان حق رای داد

در 1908 فیزیکدان نیوزلندی ارنست روترفورد Ernest Rutherford برای شکافتن اتم برنده جایزه نوبل گردید   

در 1947 نیوزلند استقلال کامل خود را از بریتانیا بدست آورد

در 1954 کوهنور شهیر نیوزلندی سر ادموند هیلاری Sir Edmund Hillary بهمراه شرپای معروف تنزینگ نورگی (( در زبان نپالی یعنی ببر برفها )) Tenzing Norgay به اورست صعود کردند

و در سال 2004 سومین قسمت فیلم ارباب حلقه های پیتر جکسون برنده 11 جایزه اسکار شد دلیل ارتباط با نیوزلند ؟ پیتر جکسون نیوزلندی است …..

فعلن این رو داشته باشید و در ادامه میریم روی بحث شیرین قوانین مهاجرتی

تا بعد

وقتی میگم تا بعد یعنی همه تون رو میفرستم نیوزیلند ….

UncategorizedDecember 23, 2007 3:12 pm

اگر روزی از شما سئوال میکردند که سنگ تجن کجاست مطمنن شما نمیدانستید که سنگ تجن کجای نقشه ایران قرار دارد و شاید ، کسی چه میداند ، حدود یک درصد از مردم ایران این نام را بشناسند ولی بهرحال سنگ تجن روستاییست در شمال ایران در استان سرسبز و شهید پرور مازندران (( تنها ویژگی مشترک همه استانهای ایران شهید پرور بودن آنها بدون توجه به موقعیت جغرافیایی است )) عرض میکردم که ………سالها قبل در این روستا در یک شب بارانی پسرکی پا بر عرصه گیتی نهاد که حسین نامیدندش … نکته اینجا بود که در شب تولد حسین هیچ اتفاق خارق العاده ایی نیافت نه ایوان جایی ترک خورد ، نه شهاب سنگی آسمان را روشن کرد و نه حتی میوه ایی از درختی افتاد . آهان تا یادم نرفته است چرا !!! یک اتفاق افتاد … نه دو اتفاق … اول از همه کره اسب مش ممد آقا مرد (( همان شب با حسین متولد شده بود ، خدا بیامرز )) و دوم اینکه مادر حسین با توجه به حس مادری خود و این مسئله که البته اثبات شده است  که مادران میتوانند خوشبختی و یا تیره روزی فرزند را پیش بینی کنند ، خوب طبیعی است که این بانوی مکرمه سابق مرد … یعنی میدانید ترجیح داد تا نباشد که سیه روزی های پسر را در آینده ببیند (( بزرگ مردانی مانند پاولوف ، کریستوف کلمبوس ، آمریکو وسپوچی ، ییصاق نیوتن و حتی داوینچی میتوانند بر وجود این حس پیش بینی در مادران گواهی و شهادت دهند )) چهل روز بعد از مرگ مادر حسین ،پدر حسین بصورت کاملا اتفاقی متوجه تکه گوشت اضافه ایی در قسمت اتصالی بالا تنه و پایین تنه شد و این کشف منجر به ازدواج مجدد حضرت پدر
گردید و واژه کرج از اینجا وارد زندگی حسین کوچولو شد چرا که نامادری از اهلی کرج بود … باری … حسین بزرگ شد و بزرگ شد و بازهم بزرگ شد و در نهایت او را به مدرسه فرستادند تا از تصمیم کبری آگاه شود و بداند کوکب خانم چه زن مکرمه ای وجیهه ای هنرمندی است که نسل او در تهران ما نیز مانند نسل دایناسورها منقرض شده است و همچنین بفهمد که باز باران با ترانه بر سقف خانه های گلی شمال میکوبد و گاهی منجر به سیل میشود و کلی آدم نیز بی خانمان میشوند …  بهرصورت و علی ایحال حسین نکته اساسی تری را فهمید و ان اینکه او از درس متنفر است و ضریب هوشیش مناسب برای ادامه تحصیل نیست …مقارن با این اتفاق فرخنده و درست در همین ایام نامادری حسین نیز به دو نکته پی برد 1- از حسین خوشش نمیاد 2- او در این روستا چه غلطی میکند؟ چرا که او بچه کرج است ….. بهر صورت و بهر دلیل حسین مجبور به ترک خانه و زندگی با خواهر بزرگی شد که اگر روزی بخواهند فرشتگان را در روی زمین پاداش دهند این خواهر جز برترینهاست(( من این خانم را ملاقات کردم وهماکنون کل هزینه های داروهای حسین را همین خواهر پرداخت میکند ))  …. خواهر ؛ حسین را به مغازه تعمیرات خودرو میفرستد تا حسین که دست به قلم نشد حداقل دست به آچار شود …. و الحق که او نیز استعداد شگرفی در این کار از خود نشان داد (( اخرین شاهکارش تعمیرموتور وسپای شاهرخ بود که بعد از طی مسافت 500 متر انجین در بلوار کشاورز روی سطح خیابان جا ماند )) بهروی حسین 18 ساله شد و بعد هم طبیعتن 19 ساله … وقتی نوزده ساله شد فکر کرد فقط خودش تولدش را یادش مانده است غافل از اینکه سازمان نظام وظیفه نیز تاریخ تولد حسین را به درستی بخاطر دارد و در نتیجه حسین به خدمت سربازی اعزام شد و در حین انجام وظیفه در راه وطن……………..حسین پسر عمویی داشت که مثلن اسمش علی بود … و صرف نظر از فامیلیت ، آنها بسیار جاست فرند بودند و دیگر حدی در رفاقتشان نبود تا اینکه علی تصمیم گرفت تا با عشق دوران کودکیش  مثلا زینب ازدواج کند …….. در شب عروسی حسین بدبخت قصه ما عروس را در لباس عروسی دید و یک دل نه صد دل عاشق عروس شد ……………. تعجب میکنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بله به همین سادگی او یک دل نه صد عاشق همسر فامیل خود آنهم در شب عروسی شد …. از آن شب بعد دیگر همه بجز خواجه شیراز داستان دلداگی حسین به همسر دوستش را شنیده بودند و آمار رویش شاخ برروی سرها در روستای سنگ تجن با رشد فزاینده ایی روبرو شده بود و در نهایت علی که نمیتوانست مثلن حسین را سر ببرد با همسر جوانش به تهران مهاجرت کرد و حسین…………فهمید که در جایی دور از استان شهید پرور مازندران مگا سیتی ایی وجود دارد که تهران مینامندش که عروسی هزار داماد و البته تا یادمان نرفته است باید بگوییم که حسین بیچاره قصه ما  از این عشق سیاه و نافرجام به رنگ داستان زندگی خودش ، دیوانه شد … بله به همین راحتی حسین دیوانه شد … حسین هم اکنون با ماست یعنی در ساختمان ما زندگی میکند و بجای پرداخت کرایه نظافت و شستشو و رفت روب با شخص ایشان است  … و ایضا او در یک چاپخانه نیز کار میکند و به جرم دیوانگی برای هر هفته کار 5000 تومان حقوق میگیرد .. کارش در چاپخانه نظافت و پذیرایی است و البته هفته ایی یک روز بیشتر نمیرود سر کار آنهم پنج شنبه ها … برای اخذ حقوق …. کیارش میگوید قرصهایی که حسین میخورد اگر به کرگدنی با وزن چند تن داده شود برای 24 ساعت حیوان را  به خواب فرو میبرد … اگر هر شب حسین قرصهایش را نخورد … در گوشه ای مینشیند و به سقف خیره میشود و میخندد…تعجب میکنید … خوب باور کنید که دقیقن همین کار را میکند  …. یک بار که به شمال رفته بود در بازگشت سراغم امد و گفت برایتان از شمال نارنگی آوردم … کلی از خواص نارنگی تعریف کرد و در انتها نیز وعده داد که در آینده نارنگی بیشتری از شمال برایم خواهد آورد. خوشحال بودم و دلم را صابون میزدم که عنقریب نارنگی خواهم خورد فک فرسا ولی …… در انتها حسین با لبخندی ملیح گفت : بین راه یک گروه کارگرافغانی را دیدم که بیرون ترمینال  نشسته بودند دلم برایشان سوخت  نارنگی ها را به آنها دادم !!!!!!!!!!!!! بهرحال دنیای حسین دنیای عجیبی است که برای من سرشار از رمز و راز است ……… و دیشب زمانی که من و گالوین و مارسل در حیاط نشسته بودیم و ستاره میشمردیم …حسین با یک آبمیوه سراغ ما آمد … و بعد بدون مقدمه پرسید کشور خارج هم ادمها ازدواج میکنن (( از نظر حسین همه کشورها  غیر از ایران اسمشان خارج است )) من که حال خوشی نداشتم آرام سرم را پایین انداختم وگفتم : آره کشور خارج هم ازدواج میکنن …. حسین (( شباهت وحشتناکی به لورل دارد )) اینبار چشم به آسمان دوخت و گفت : میدونی الان زیر همین ستاره اون داره به اسمون نگاه میکنه ….اون کیه … اسم دختر را گفت …فهمیدم از چه کسی حرف میزند … چیزی نگفتم ولی حسین مشتاق حرف زدن بود … کاشکی زودتر میدیدمش …. خوب تو که عاشق اون زن بودی چرا برای تصاحبش نجنگیدی ؟ نه جنگ بده …تو روستای ما چند نفر رفتند جنگ شهید شدند!!!!!!!!!! … نه حسین اون جنگ رو نمیگم منظورم باید تلاش میکردی اون رو بدست بیاری … ولی من نمیخوام اون رو بدست بیارم من میخوام باهاش ازدواج کنم … ول کن حسین مهم نیست همینطوریه دیگه   بیخیال    گور بابای دنیا ….همه ما یه روز میمیریم … بعد دوباره به دنیا میاییم … حسین ناگهان به من خیره میشود و میگوید : راست میگی ؟؟ اره حسین باور کن … لبخند میزند من دوست دارم اینبار علی باشم نه حسین ….
تا بعد …..
 

وقتی میگم تا بعد …ول کن بابا مهم نیست یعنی زنده ام

UncategorizedDecember 22, 2007 2:27 pm

در جریان انقلاب مخملی که با پیروزی مطلق ما در اپیزود اول تمام شد این جاب دیسکرپیشنی بود که برای بخش خرید توسط حقیر نوشته شد :) )

1- تشكيل تيمي مناسب از افرادي كه با پروسه توليد ؛ خريد و تحليل بازار داخلي و بين المللي اشنا باشند . اين امر داراي اهميت حياتي است چون اشنايي این افراد با فرايند توليد ميتواند باعث تسريع در فرايند خريد كالاي مورد نیاز با قيمت و کیفیت مناسب گردد . آنها  ميتوانندبا گرفتن اطلاعات لازم از بخشهاي فني و توليد كارخانه نسبت به خريد كالاي مورد نظر در زمان مناسب اقدام نمايند تا روند توليدي كارخانه نيز متوقف نشود .

2-ارتباط دائم با قسمتهاي ديگر : قسمت خريد ميبايست در ارتباط دائمي با  مديريت عامل و قسمتهاي توليد و مالي  باشد . اين ارتباط  داراي اهميت حياتي است . قسمت خريد بايد اطلاعات به روز را از قسمتهاي توليد و قسمت مالي داشته باشد . تا بتواند  نسبت به نيازهاي كليه خطوط توليد اشراف داشته باشد. با اطلاعات به روز قسمت خريد ميتواند نسبت به  تامين مواد اوليه و همچنين تامين ماشين الات مورد نياز خطوط توليد اقدام نمايد ..ارتباط با قسمت مالي نيز بسيار حائز اهميت است چرا كه بايد با توجه موجودي مالي و اعتباري شركت اقدام به خريد نمايند. مسئول قسمت خريد ميبايست از ميزان مواد اوليه مورد نياز هر بخش و قطعات يدكي مورد نياز كليه خطوط توليد اطلاع لازم را داشته باشد تا بتواند نسبت به رفع نيازمنديها در اسرع وقت اقدام نمايد . همچنين بايد كليه اقدامات با اطلاع مديريت عامل كارخانه گرفته شود .

3- بررسي مشخصات دقيق كه در درخواستهاي خريد وجود دارد از اهميت بسزايي برخوردار است و قسمت خريد بايد دقيقا مشخصات مواد اوليه و قطعات يدكي در تمام موارد را مد نظر داشته وهميشه اطلاعات جامع و به روزي از مشخصات مواد اوليه و كليه دستگاه هاي مورد نياز داشته باشد . همچنين اشنايي با خطوط توليد ؛ مواد اوليه و دستگاه هاي مورد نياز اين امكان را بخش خريد ميدهد تا بتواند در مواقع مورد نياز نمونه هاي مشابه را با شرايط بهتر تهيه نمايد .

4- منبع يابي از ديگر وظايف حياتي بخش خريد است.  بازار پرتراكم امروز جهان به نوعي كار را براي قسمتهاي تداركات و خريد اسان نموده است . بخش هاي خريد ميتوانند از حضور شركتهاي متعدد در هر زمينه تجاري بهترين استفاده را بنمايند . يعني بهترين گزينه را از نظر قيمت و كيفيت بيابند . اين كار با استفاده از اينترنت خريد هاي قبلي و همچنين وابسته هاي تجاري يا اطاقهاي بازرگاني امكان پذير است .

5-  دريافت مشخصات فني و قيمت . در اين مرحله از خريد؛  بخش خريد ميبايست مشخصات فني و تكنيكي دستگاه هاي مورد نياز  را از بخشهاي مختلف دريافت نمايد و در جلساتي كه به صورت مشترك با اعضاي تيمهاي فني كارخانه ، مالي و مديريت عامل كارخانه برگزار ميشود نسبت به انتخاب بهترين گزينه اقدام نمايد .

6- انجام اقدامات لازم جهت عقد قرار داد . اشنايي با نحوه مذاكرات تجاري و مفاهيم بين المللي تجارت از جمله وظايف بسيار مهم بخش خريد هر شركت است .

7- درخواست براي دريافت پروفرما و ساير مدارك لازم جهت انجام ثبت سفارش . اين يكي از اساسي ترين قدمهاي خريد كالا از خارج از كشور ميباشد . و مستلزم اشنايي كامل اعضاي تيم خريد با فرايند واردات كالا ميباشد.

8-هماهنگي هاي لازم جهت تامين وجه خريد كالا. با ايجاد ارتباطات نزديك با بخش مالي ، بخش خريد ميتواند هميشه از اخرين اطلاعات مالي شركت مطلع باشد تا بتواند با توجه به موجودي شركت نسبت به تامين وجه خريد كالا اقدام نمايد .

9- بيمه نمودن كالا . عمدتا اقلامي كه قراراست از خارج تهيه شوند حتمن بايد بيمه شود ولي در صورتي كه اقلامي حياتي از داخل كشور تهيه ميشوند و بعد مسافت وجود دارد اين كار ميتواند در مورد كالاهاي داخلي نيز انجام پذيرد .  

10-انجام كليه فرايندهاي بانكي نيز با بخش خريد ميباشد كه اين قسمت از كار مستلزم هماهنگي با بانكهاي عامل و بخش مالي ميباشد . تا با توجه به موجودي شركت ، بخش خريد نسبت به تهيه و خريد كالا اقدام نمايد.

11-دريافت اسناد لازم جهت اطلاع از فرايند بارگيري و شيپمنت كالا در صورتي كه خريد خارجي است . هماهنگي با شركتهاي فروشنده خارجي در اين مرحله بسيار حياتي است تا بهترين گزينه جهت حمل كالا انتخاب گردد.

12-انجام فرايند ترخيص از گمرگ با دريافت مدارك لازم از فروشنده و ارسال ان براي شركتهاي حمل ، تحويل مدارك ترخيص از شركت حمل مربوطه و تحويل آن به ترخيص كار و پيگري هاي لازم جهت حمل كالا از مبادي ورودي به درب كارخانه …

13- دعوت از فروشندگان و تجار خارجي جهت بازديد از كارخانه . اين بخش ميتواند در جهت گيري هاي اينده شركت تاثير گذار باشد چون از اين طريق ميتوان انها را با توانمنديهاي شركت اشنا و انان را جهت سرمايه گذاري هاي مشترك ترغيب نمود .


14- برنامه ريزي براي شركت در نمايشگاه هاي مختلف در داخل و خارج كشور به منظور اشنايي با فروشندگان مختلف براي تهيه بهترين گزينه ها

15- شناخت ظرفيتهاي توليدي ماشين الات موجود در كارخانه به منظور برنامه ريزي براي خريد مواد اوليه . با توجه به اين امكان بخش خريد ميتواند با برگزاري جلسات مشترك با مسئولان بخشهاي فروش و مديريت عامل شركت و با توجه به سياستهاي فروش شركت در اينده نسبت به خريد مواد اوليه اقدام نمايد .

16-اطلاع وكمك به تعيين خط مشي هاي مربوط به توليد و فروش . اطلاع از اين وضع به مسئولين خريد اين امكان را ميدهد تا بتواند با توجه پارامترهايي مانند ظرفيتهاي توليدي ، ظرفيت هاي بازار ، وضعيت رقبا و موجودي مالي شركت نسبت خريد مواد اوليه يا ماشين الات مورد نياز اقدام نمايد.

17- تهيه برنامه هاي كوتاه مدت ، ميان مدت ، و بلند مدت جهت خريد و انبار مواد اوليه لازم . اين امر سبب ميشود تا خطوط توليد هميشه مشغول به توليد باشند و با كمبود مواد روبرو نشوند .

18 ارتباط دائم با آزمايشگاه كارخانه . اين ارتباط به بخش خريد امكان ميدهد تا مواد اوليه مختلف از توليد كنندگان متفاوت را دريافت كند. پس از ازمايشات لازم بهترين نمونه را انتخاب كند و نسبت به خربداري آن اقدام نمايد .

19- بخش خريد بايد نتايج لازم در مورد مواد اوليه مختلف را كه در فرايند آزمايش در ازمايشگاه به دست امده است را پس از هماهنگي با مسئولين ازمايشگاه و مديريت عامل  در اختيار توليد كنندگان آن مواد بگذارد . اين ارتباط ميتواند نشان دهنده حسن نيت شركت بعنوان يك شريك تجاري به فروشندگان مواد اوليه باشد . و در گرفتن اوانسهاي مختلف به شركت كمك كند .

فردا نوشت : هانتینگ یعنی یک جفت پوتین ضد اسید مارک H.I.S رو که در هرجای دیگه باید بالاش حداقل ۵۰۰ یورو پول بسولفی رو در تهران در خیابان بغل سینما قدس تو روز جمعه بخری ۵۰ تومن …. اونهم موزی رنگ و واقعن هلو و باقلوا … توجه کنید این جا صحبت از نمونه های چینی یا ویتنامی نیست ما داریم از یک بوت اورجینال حرف میزنیم …مقایسه : الان هر جای تهران یک CAT یا CAMEL رو باید حداقل بالای ۳۰۰ هزار تومن بخرید ولی …..

تا بعد …

وقتی میگم تا بعد یعنی اماده باشید که میریم برای بحث شیرین خودکشی ….

UncategorizedDecember 20, 2007 6:02 pm

نمیدانم …. آیا من فقط غر میزنم ؟ نمیدانم ایا تفاوتی است بین غر زدن مانند پیرزنان یا دیدن تلخی هایی که ما را احاطه کرده است …. ایا دیدن و نوشتن از نرگس حیدری و یا جلالها زنجموره کردن و فیلم هندی نمایش دادن است ؟ مهمترین وظیفه ای مه که بهر دلیلی پا یمان به این کشور گل وبلبل باز شده است چیست …. پس نیک اندیشیدن و صراحت کلام به درد کجا میخورد …. من با پرده دری و شکستن مرزها و حدود موافق نیستم که اعتقاد قاطع دارم جوامعی توانسته اند به تکامل دست یابند که حرمتها را حفظ کرده اند … اما احساسم به من میگوید بنا بر ملاحضاتی مانند داستان سر و کلاه چشمانمان را برای دیدن حقایق تلخی مانند دختر جوراب فروش میدان انقلاب و هزاران جلال و نرگس حیدری بسته ایم و علاقمندیم به جای آن پیگیر علایق گلزارها و بنیامینها باشیم …. آنها که اهل کتابند ؛ ممترین وظیفه خود را انتخاب کتابی میبینند که حرفی برای گفتن داشته باشد و این در مورد وبلاگها نیز صدق میکند …. حرفی که بدون ایجاد هرگونه شباهت با پرده دری ؛ به سنتهای غلط حاکم رد اجتماع بتازد ؛ ناهنجاریهای اجتماعی را که به غلط هنجار محسوب میشوند را بیان کند ؛ به عمق دردها بزند . با زیبایی هنر خلق کلمات زشتی های پیرامون را عریان کند و در نهایت مخاطب را درگیر چرا کند …. این مشخصه هر اثر خلق شده در کشوری با ویژگی های ایران است که مردم ذاتا و ژنتیک علاقمند به خوابیدن و بستن چشمانشان هستند ……. بیان حقایق تلخ طرفداری ندارد و ما خوشمان نمیاید که تصویر نرگسهای اطرافمان را ببینیم و برای آن همیشه توجیه داریم چون دوست نداریم خواب شیرین ما و رویامان از محیط اطراف به هم بریزد ….

همه ما آنقدر خود را محترم میدانیم و با شخصیت که دیدن و صحبت کردن از بعضی از معضلات اجتماعی ؛ از بررسی آنها و یا حتی فکر کردن به آنها دوری میجوییم …کسی نمیداند شاید مسخ شده ایم ….  کسی نمیداند شاید مشکلاتی را که میشد به راحتی نسبت به حل انها اقدام کرد با بی توجهی صرف ما تبدیل به بحرانی شد که عواقب آن زندگی ما را فرا گرفت….

یادمان نرود …. دیدن بسیار سخت تر از ندیدن است …. و زندگی هنری است که هر کسی ندارد …. نمیتوانم به کسی که خودکشی میکند احترام بگذارم ………چون انها از زندگی میترسند …. از بازی کردن میترسند ……… زندگی جنگ نیست …. زندگی بازی است ….

تا بعد

وقتی میگم تا بعد بازهم فرایند غر زدن را ادامه خواهم داد

UncategorizedDecember 13, 2007 6:23 pm

بوم …بوم …. بوم …… بوم …… یه چیزی داره توی سرم میکوبه … چایی نمیخواین …سرم رو برمیگردونم … نمیخوام از حالت صورتم چیزی بفهمه … نمیدونم چیکار کنم …. میخواهم پاشم بهش بگم که بابا … آقای نون …. زنت داره به تو خیانت میکنه … تو میایی اینجا بعنوان آبدارچی کار میکنی …و اونوقت در لحظاتی که تو داری مثل سگ کار میکنی و حرف میخوری … زنت پنهانی ترین زوایای بدنش رو به دیگران عرضه میکنه …. یاد جمله دیشب آتوسا میافتم که برگشت گفت تو داری وبلاگ مینویسی تا ترحم ماتیلدا رو جلب کنی /….. فاک فاک فاک فاک ….. شت ..شت … اعصابم بهم میریزه…. میرم بهش میگم … که گالوین جلوی من وایستاده … کجا میری ؟ نگاهش میکنم .. سالهاست که عصبی ندیدمش … میرم بهش میگم که زنش فاسق داری … تو این کار رو نمیکنی … مثل همیشه آرومه … پلک نمیزنه و فقط ..مستقیم زل میزنه توی چشمای آدم … دلم میخواست یکی اینجا بود … نمیدونم آهنگ زمانی برای ما از مونیتور کامپیوتر پخش میشه که … میگم … چرا ؟ چرا اون باید این سرنوشت رو داشته باشه … خدایا تف توی صورتت که اینهمه نامردی .. نامرد .. نامرد .. کثافت … تو چی به آقای نون دادی که حالا داری جریمه اش میکنی … هان .. این ادم همه ارزوی اینده اش اینه که یه گوشی موبایل ۲۰۰هزار تومنی بخره … میخندی خدا ؟؟؟ میخندی ؟؟ بخند لعنتی .. ازت بدم میاد ازت متنفرم .. حتی اگه وجود داشته باشی ازت متنفرم خدای لعنتی … تو دروغی .. دروغ .. تو وجود نداری … چرا اون … دوباره میاد سراغم … آقای روبی چیزی نمیخواین براتون بگیرم … بیا یه شکلات برات آوردم …. اوه فاک … فاک … با لرزش صدا میگم ممنون .. بلند میشم .. باید یه کاری بکنم ….

گالوین نگاهم میکنه … میخوای چیکار کنی … یه کاری که نه زندگی اینو بهم بزنم .. نه یه بچه بی مادر بشه … نه من عذاب بکشم … گالوین با ارامش همیشگی نگاهم میکنه … همیشه وقتی من حرص میخورم اونه که ارومم میکنه ….. خوب این چه کاریه میتونی توضیح بدی ؟ نه نمیتونم توضیح بدم !… میدونی اگه بهش بگی چی میشه ؟ اینو گالوین میگه در حالی که داره لیوان بزرگ چایی رو مینوشه و با لذت با گرده های بخار که از داخل لیوان چایی داغ بلند میشه بازی میکنه ………..نه چی میشه تو به من بگو …. گالوین با لبخندی تلخ میگه : خوب این اتفاق میافته یه دعوای مفصل رخ میده … تصور کن اونهم جلوی چشم بچه …. خوب بعدش ..اینو من میگم درحالی که از گرما ؛ خشم و حرص در مرز انفجار هستم و هر ان میرم که بزنم یکی رو جر وا جر کنم … بعد اون زن قهر میکنه و میره و دو حالت پیش میاد … یا این آقای نون شما زنش رو میبخشه که تا اخر عمرش عذاب میکشه و زندگی براش میشه جهنم … یا این کار و نمیکنه و چون کاری نداره و پناهگاهی نداره تو یه بچه رو بی مادر کردی و مردی رو بی اشیانه … به همین سادگی ……تو داری یه جوری از زنه دفاع میکنه ..درست فهمیدم .. اینو من در حالی که حالم داره بهم میخوره میگم … نمیدونم ولی میدونم این که بهش بگی زیاد کار جالبی نیست … میفهمی چی میگم  …. میشنیم پشت کامپیوتر و بعد از چند دقیقه ….. توی اطاق مدیر عامل شرکتم … با تعجب نگاهم میکنه … چشمامش گرد شده … از تعجبش خنده ام میگیره … و بعد به مدت دوساعت داد و قال … فحش … و در نهایت .. اینو میگه … : اقای روبینیان شما زا اینجا فقط یک جا میرید …. یعنی استعفاتون پذیرفته نیست ولی فقط یک جا میتونید برید ……

قبرستان

میزنم بیرون و یه کله میام پارک لاله … مسعود منتظره منه … یه وب باز حرفه ایی …میتونید کامنتهاش رو توی وبلاگ خارخاسک هفت دنده بخونید … البته زمانی که خود انا بود …یادش بخیر بحث منو مسعود انا سر خدا و نبودنش یا بودنش …. مطابق معمول کمی حرف میزنیم … خوشتیپه … دوست داشتنی … تو این چند ماه توی دوستای پسر دوربرم .. با دونفر بشدت حال میکنم … مسعود و……………دانیال ….. از بودن با این دوتا و تک تک دقایق لذت میبری … چون میدونن چی میگن … تو زمینه کارخودشون استاد هستند …… کلی با مسعود بحث میکنیم …سر اینکه چرا کار رو ول کردم ……نمیدونم فعلن که تصمیم ندارم برم سر کار … ولی آقای نون ……………..

شت

پی نوشت …..      :) )

تا بعد

وقتی میگم تا بعد یعنی حال میکنم …    :) )