UncategorizedJanuary 27, 2008 1:50 pm

این اسلحه رو بگیر هر کی از این سمت بهت نزدیک شد دوتا گلوله میزنی . یکی توی سرش یکی توی سینه اش ….

ولی من نمیتونم بعدش عذاب وجدان میگیرم .نمیتونم شبها بخوابم …

میدونی دوست من کشتن فقط اولش سخته …یعنی اولش یه کم عذاب وجدان داری بعد میشه برات یه تفریح …کمی بعد به خودت میای میشه برات یه عادت …اگه تو نزنی اونها میزنن و اون وقت دیگه وقتی برای دچار عذاب وجدان شدن نداری ..باید حسرت بغل کردن دوست دختر خوشگلت رو به گور ببری …

ولی اونها که به من بدی نکردند …من یه عکاسم …

میدونم رفیق …منهم قبلن توی قسمت تحویل اجساد بیماران به خانواده هاشون کار میکردم …

خدای من ؟؟؟؟؟

اوکی ؟ من وقت زیادی ندارم … باید برم بیرون …اونجا خیلی ها منتظر من هستند که از درسها فلسفی چیزی نمیفهمند …ادیوس می امیگو ..

راستی بزار اولین گلوله رو اونها بزنن ..

چرا ؟

چون اون وقت دچار عذاب وجدان نمیشی چون ضمیر ناخود اگاهت بهت دستور میده برای دفاع از خودت شلیک کنی …بعد هم همیشه یه توجیه برای کشتن ادمها داری …

تو یه کثافتی …

میدونم

ازت بدم میاد … از تو و این فلسفه تهوع اورت …

میدونم و اهمیتی نمیدم چون همین فلسفه احمقانه وتهوع اور جون خیلی ها رو نجات داد از جمله تو رو …

تا بعد …

وقتی میگم تا بعد یعنی هستم …

UncategorizedJanuary 8, 2008 5:16 pm

یه عالمه کارت تبریک میفرستی … دخترهای بزک کرده توی مراکز خرید … پسرها خوش تیپ بادی گاردها خانمها …….. کریسمس مبارک…… زن کف سلولها رو تمیز میکنه …. اعدام میشم …اعدام نمیشم … خدایا به بچه هام رحم کن …

وای ایش !!!!!!!! اینجام شده کشور ؟؟؟ فی فی جون تازه از امریکا برگشته اومده دوستهاش رو ببینه که توی ایران دپرس شدن که نمیتونن چکمه بلند بپوشن برن بیرون …مرده شور این نظام ببرن وای اکی جون چقدر با روژ قرمز خوشگل میشی ….

خدا صدای من رو بشنو ..من بمیرم بچهام رو یتیم نکن … تو رو خدا ..چیکار میکردم خوب …  خدا جون دختر کوچولوی من بزرگ بشه ..چی میشه سرنوشتش توی این جنگل وحشی ؟؟ کسی هست بهم بگه ؟

عزیزم چه سکسی شدی …. بیا توی بغلم …. وای نگو پدرام کمی غمگینم …چرا عزیزم ؟ امروز توی سالن آرایش پری میگفت میخوان یه زنه رو اعدام کنن ..وای دلم سوخت … گور باباش دامنو درار این زیپها هم که ادم رو گیج میکنن …اهه … این چیه می بندی  ؟ حداقل یه چیزی بخر تایم رو هدر ندیم …

راحله اعدام نمیشه …راحله اعدام میشه …فرقی نمیکنه …اون روزی که راحله بدنیا اومد اعدام شده بود ….

بخاطر چی ؟

چون شوهر نره خرش مدام بهش خیانت میکرد …. راحله تصمیم میگره …مثه یه گاچو….. راحله  خودش مجرم رو دستگیر کرد  …. راحله خودش محاکمه اش کرد …خودش حکم داد و خودش اجراش کرد … خیلی ازت خوشم میاد راحله …این خوده قانونه …

وای شنیدی صغرا این زنه شوهرش رو کشته … اخر زمون شده خواهر … میگه شوورم به من خیانت کرده ..خاک بر سر …حاجی اگه صد بار بهم خیانت کنه باز حاضرم کلفتی شو بکنم ….. دیروز منو برد برام یه سرویس طلا خرید برام … وای …جدی میگی کبری خانوم خوش بحالت …

اینجا یه کلاغ اومده داره غذا میخوره … به کلاغه نگاه میکنم و به گالوین که خونسرد نشسته و داره کتاب میخونه … کلاغه نگاهم میکنه …. هی کلاغ این خانمه اعدام شد ؟

بی تفاوت به من خیره میشه … نه هنوز …ولی میدونی این زن و.قتی بدنیا اومد اعدام شد …

همه پشمام ریخت …کلاغ ..حرف زدن …فارسی سلیس … جدی میگی چطور ؟ منظورت چیه .؟ میدونی اگه این راحله به شوهرش خیانت میکرد هیچی نبود جز یه سنگساره ساده ولی شوهر …نو پرابلم …هرکاری دلتون میخواد اوکی بکن …مرد خانواده است …

کلاغه دوونه ذرت مکزیکی رو میخوره و بعد برمیگرده سمت من ..میدونی دوست من هررزو بالای سر این تهرون پرواز میکنم …حدود صد ساله …اخه من بچه تهرونم…توی یه لوونه سر یکی از درختهای باغ سفارت ایتالیا بدنیا اومدم … خلاصه توی همه این سالها خیلی از راحله ها رودیدم که اعدام شدند…. میدونی خیلی از راحله ها رو دیدم که بدون طناب اعدام شدند … خیلی از راحله ها و فاطمه ها حتی تا زمان مرگشون نفهمیدن اعدام شدن ….. بعدش هم به تو ربطی نداره کلاه خودت بچسب باد نبره …راحله مهم نیست … بچه هاش هم بزرگ میشن …

ببینم کلاغ پس کی مهمه ؟

پسره توی پارک روبروی دفتر یه نگاهی به منو کلاغ و گالوین میکنه طاقت نمیاره …خم میشه یه سنگ برمیداره …و کلاغ میره و بهم نمیگه کی مهمه ….

گالوین کی مهمه ؟ مرگ چه کسی درداوره ؟

گالوین سرش رو از توی کتاب درمیاره … میدونی همیشه همینطوریه …. یه بار دیگه که اون گلدون گلهای پامچال سرخ رنگ که گل بدن همه یادشون میره که راحله کی بود … بعد صبر میکنن تا راحله بعدی … اونوقت سر راحله بعدی ..خوب خیلی ها خوشحالن … چون باز برای یه مدت سوژه دارن … ولی این وسط چند تا پسر موفرفری قرمز پوش دیگه یتیم میشن و اگه شانس بیارن و بزرگ شن همیشه ته ته ذهنشون یه خلاء وجود داره که هیچ وقت پر نمیشه … این سیکل همیشه هست … میدونی … هیچ کس نمیدونه کی مقصره …راحله بدبخت….مائده بیچاره …  …یا فاطمه که شوهرش میفروختش تا پول موادش رو تامین کنه … تو که بهتر میدونی … ولی اون بچه های کوچولو ..چی میکشن … راه میرم … اونقدر راه میرم که از راه رفتن بد میاد … و خواننده که در  این ام پی تری پلیر میخونه … A Time For US نمیدونم این تایم لعنتی کی مال ما میشه ….برای من …برای تو …برای بچه های فاطمه ها و مانده ها و راحله هایی که با طناب و بی طناب اعدام میشن …

گالوین میگفت …میدونی فردا دختر همین راحله بزرگ میشه میاد توی خیابون و …شاید تو که اون موقع مثلن ۵۰ سالت شده و سوار یه ماشین شدی جلوی پاش وایمیستی و میگی …خوشگله کجا برسونمت … یا در خدمت باشیم … یا …………..

اینها که زنجموره یا فیلم هندی بازیها نیست … ول کن رفیق … چه تو بگی چه نگی راحله همون روز که بدنیا اومد اعدام شد … همون لحظه …

به روژ لب رفیقت فکر … به اینکه سوسیالیسم چینی برای ایران بهتره یا سوئدیش … به برند پوتین توی پات فکر کن … راحله کیه … مهم نیست ..کلاه خودت رو بچسب باد نبره …

متاسفم راحله ..تو باید بمیری …چون …دژخیم مست خون طلب …برای ادامه زندگی مرگ رو طلب میکنه …تازیانه اش هرروز نیاز به صدها راحله ..احمد و شاهرخ داره که بیگناه با طناب یا بی طناب میمیرن …

این عکسها رو در حالی گرفتم که تصویر محو زنی به نام راحله مثل یه پرده جلوی چشمام بود …

درحالی که به بچه هاش فکر میکردم و اینکه کاش خدا بودم برای یک ساعت …

اینهم مکان مکالمه من و کلاغ و گالوین

خداحافظ راحله …حتی اگه ببخشن…تو مردی …اعدام شدی ….زمانی که بدنیا اومدی اعدام شدی … سه سال توی زندان بودی کارشناسها با نوشیدن چای و قهوه و خوردن موز وشیرینی در موردت حرف زدن و در نهایت دیدن قوانین مقصرن …ای تف به قوانین …

خداحافظ … راحله …روز خوبی بود …امشب با لیلی میریم فیلم عاشق رو به عشق تو میبینیم …شایدم با فی فی بریم تیراژه خرید … شاید با انی جون بریم خونه کامبیز پارتی …شاید هم شاهرخ بره از ممد سیاه متاع بخره ..بریم هپورت …. خداحافظ راحله …شاید فردا شیر خرمام رو که مامی درست کرد با تخم مرغ عسلی به یاد تو خوردم …

یا با عصمت خانوم اینا بریم روضه حضرت رقیه … ولی تو نگران نباش اعدام بشی یا نشی …. فردا دوباره پرنده ها میخونن … بچه هاتم بزرگ میشن تو رو یادشون میره …مهم نیست …تو خیلی وقته اعدام شدی ….

رها خیلی خوب نوشته ..این یکی از بهترین پستهاش بود ..نه بهترین پستش بود …چون خودش بود …

پرنده خارزار هم خوب …

تا بعد …

وقتی میگم تا بعد اونقدر راحله  ها میان رو میرن و من هنوز دارم میگم تابعد ..ای لعنت به این تا بعد ……….

Uncategorized 5:06 pm

چند سال قبل در یک جشنواره فیلمهای کوتاه در چک فیلمی دیدم درباره زندگی یک پیرمرد چکی که عروسک میخرید ؛ آنها را بخانه میآورد و سپس طی مراسم خاصی آنها را آتش میزد . در طی این مراسم او این عروسکها را میک آپ میکرد ؛ لباس تنشان میکرد ؛ نوازششان مینمود و سپس……….. نمیدانم…..  با شنیدن خبر قتل بی نظیر بوتو ناخودآگاه به یاد آن پیر مرد افتادم  …..

شنیدن خبر مرگ بی نظیر بوتو آنهم با این جمله : میدونی چی شده ؟ بی نظیر بوتو رو کشتن …عجب تیکه ایی بود …………کمی عجیب است  ولی ترور وی قابل پیش بینی بود .خیلی بیشتر از آن که بخواهید ؛سعی کنید.

برای مردها او زن زیبایی بود که ارزش یک شب هم آغوشی را داشت …. برای زنهای کشورهایی جهان سومی مانند پاکستان ؛ افغانستان ؛ و ……………..او یک رب النوع و الهه زنده بود ……… چرا که او مرزها را درنوردید و مانند ایندیرا گاندی توانست خود را در جامعه بشدت مرد سالار شبه قاره تثبیت نماید و البته مانند گاندی ترور شد ولی از نظر من مرگش بعنوان یک انسان کمی دردآور …چرا کمی ؟

زنان بسیاری در همه جای دنیا بیرحمانه میمیرند و صدایشان نیز به گوش کسی نمیرسد …برای مردن نیازی نیست که حتمن با C-4 شما را منفجر کنند …بسیاری از زنان زنده میمیرند …. بدون صدا مانند بسیاری از مردان …..

اما بی نظیر این دختر بشدت مرفه یا بقول آن مرد روبروی دکه روزنامه فروشی : تیکه  که در ۲۱ ژوئن ۱۹۵۳ در کراچی در خانواده بشدت متمول ذوالفقار علی بوتو بدنیا آمده بود ؛ بسیار لذت بخش مرد …چرا ؟ حالا او یک قهرمان است …یک بت برای ملت پاکستان … این دخترک زیبای دورگه (( مادرش خانم بیگم نصرت اصفهانی  دارای اصلیتی ایرانی بود )) آنقدر دارای مکنت مالی بود که بتواند به آمریکا برود و در هاروارد تحصیل کند …. شاید برایتان جالب باشد که بدانید از خانواده ۶ نفره ذوالفقار علی بوتو چهار نفر در راه سیاست کشته شدند …. پدر یعنی شخص اقای بوتو و سه فرزند یعنی بی نظیر ؛ مرتضی و هم چنین پسری دیگر به اسم اگر اشتباه نکنم شهنواز …..

بهرحال شعار معروف خاندان بوتو یعنی : اسلام آیین ما …. دمکراسی سیاست ما ….. سوسیالیسم اقتصاد ما ….. سوسیالیسم اقتصاد ما …مردم محور قدرت ما …. هیچوقت به اجرا درنیامد …. من پاکستان و فقر حاکم در آن را به خوبی مشناسم … تضاد شدید طبقاتی حاکم …. در اسلام آباد ؛ راولپندی ؛ مولتان ؛ کراچی و کویته و……… این تفاوت را مثلا در محله انگلیسیها و سایر نقاط اسلام  آباد میتوانید به عینه ببینید …. دو دنیای متفاوت در یک شهر …. مشکل بی نظیر بوتو و سایر جوانان جهان سومی که به غرب میروند و میخواهند یک الگوی غربی را در کشورشان پیدا کنند و همان راهی را بروند که آنها رفتند این است که :

درک نمی کنند که باید تلاش کنند تا همه آحاد جامعه اخلاق را بعنوان اصل اساسی و بنیادی جامعه بپذیرند …. درک نمیکنند که در یک جامعه چند قومی باید وحدت اصل بنیادی باشد و هیچ قومیتی تحقیر نشود ………باید مسئولیت پذیری نهادینه شود …. باید یاد بگیریم تا به قانون احترام بگذاریم …. باید حقوق دیگران را مانند خودمان محترم بشماریم …. باید عشق به کار را ترویج کنیم تا کارمندانمان منتظر روزهای تعطیلی نباشند … یا نگاهشان به ساعت باشد که کی زمان کار به اتمام میرسد تا به خانه برگردند …. ما باید یاد بگیریم تا سختی ها را به منظور سرمایه گذاری برای آینده تحمل کنیم …. و این میل را در خودمان تقویت کنیم که میتوانیم کارهای غیر ممکن انجام بدهیم ….

بی نظیر بوتو و همه بی نظیر بوتو ها درک نکردند که ما در جهان سوم فقیر هستیم نه به این خاطر که منابع طبیعی نداریم یا مثلا طبیعت با ما بیرحم بوده است که کشورمان در مکانی بد از نظر جغرافیایی واقع شده است …. ما فقیر هستیم بواسطه رفتارهایمان … بواسطه نحوه نگرشمان به دنیای اطراف و فرایندهای آن … ما مکانیزم را میشناسیم چرا که آن را از طریق روابطمان با دنیای اول میبینیم … ما اراده لازم را برای اجرای این مکانیزم را نداریم …. ما منافعمان را با شیوه ایی متضاد تامین میکنیم و زندگی را برعکس یاد گرفته ایم ….

باید باور کنیم با اجرای درست اصول زندگی … زنمان از ما طلاق نمیگرد …نمیمیریم ..تست اچ ای وی ما مثبت نمیشود …. آواره نمیشویم و از گرسنگی کنار خیابان در داخل یکی از جوی های بیشمار شهرمان خفه نخواهیم شد ….حتی جاست فرند ما نیز ما را ترک نخواهد کرد …….

بلکه آیندگان ما خواهند توانست بهتر زندگی کنند ….

بی نظیر بوتو میمرد …کشته میشد …دیر یا زود …بهتر بود درک میکرد که پاکستان به مانکن نیاز ندارد …باید از فساد شدید اداری و فقر شدیدتر فرهنگی خلاص شود …..

خرافه های مذهبی در پاکستان بسیار حاکم وقدرتمند و تاثیر گذار در جریان روزانه زندگی است … پاکستان دارای شرایط بدتری از ایران است … اگر احساس سرخوردگی در مقابل جهان اول را دارید یک بار به پاکستان سفر کنید … مثلا به ایالت وزیرستان در مرز افغانستان …. به مدارس طالبان (( این ایالت مرز اصلی طالبان یا بقول افغانی ها طالیبها است )) تا ببینید ..در چه بهشتی زندگی میکنید … در مدارسی که معتقدند با کشتن یک شیعه بهشت برایشان بیمه میشود ….

فقر شدید حاکم در پاکستان باعث شده است تا این کشور جزیی از حلال طلایی باشد (( در دنیا حلال طلایی ومثلث طلایی به دو منطقه گفته میشود که تامین کننده تمام هروئین جهان هستند … این دو منطقه عبارتند از … منطقه مابین افغانستان ایران و پاکستان و منطقه تایلند برمه و ویتنام …)) در این مناطق لابراتوراهای پیشرفته استحصال هروئین از تریاک وجود دارد و فروشندگان هروئین در مثلن کویته هروئین را بصورت امانی به شما میدهند و میتوانید بعد از فروش پول را بحسابشان مثلن در دوبی واریز کنید ….

بی نظیر نیز عروسکی بود که از ما بهتران برای منافع خود خریدند ؛ تربیت کردند و سپس بعد از چند سال او را از گنجه یعنی از محل تبعیدش در دوبی بیرون اوردند و ………………

سوزاندند……………..

بهرحال بی نظیر عزیز برایت متاسفم ….

تا بعد ………

وقتی میگم تا بعد یعنی باز هستم ….