این اسلحه رو بگیر هر کی از این سمت بهت نزدیک شد دوتا گلوله میزنی . یکی توی سرش یکی توی سینه اش ….

ولی من نمیتونم بعدش عذاب وجدان میگیرم .نمیتونم شبها بخوابم …

میدونی دوست من کشتن فقط اولش سخته …یعنی اولش یه کم عذاب وجدان داری بعد میشه برات یه تفریح …کمی بعد به خودت میای میشه برات یه عادت …اگه تو نزنی اونها میزنن و اون وقت دیگه وقتی برای دچار عذاب وجدان شدن نداری ..باید حسرت بغل کردن دوست دختر خوشگلت رو به گور ببری …

ولی اونها که به من بدی نکردند …من یه عکاسم …

میدونم رفیق …منهم قبلن توی قسمت تحویل اجساد بیماران به خانواده هاشون کار میکردم …

خدای من ؟؟؟؟؟

اوکی ؟ من وقت زیادی ندارم … باید برم بیرون …اونجا خیلی ها منتظر من هستند که از درسها فلسفی چیزی نمیفهمند …ادیوس می امیگو ..

راستی بزار اولین گلوله رو اونها بزنن ..

چرا ؟

چون اون وقت دچار عذاب وجدان نمیشی چون ضمیر ناخود اگاهت بهت دستور میده برای دفاع از خودت شلیک کنی …بعد هم همیشه یه توجیه برای کشتن ادمها داری …

تو یه کثافتی …

میدونم

ازت بدم میاد … از تو و این فلسفه تهوع اورت …

میدونم و اهمیتی نمیدم چون همین فلسفه احمقانه وتهوع اور جون خیلی ها رو نجات داد از جمله تو رو …

تا بعد …

وقتی میگم تا بعد یعنی هستم …