طول روز …. در خیابانهای یکی از کلان شهرهای این کره آبی رنگ —- ابرهای یکنواخت از جنس تیره ناامیدی همراهی میکنند کالبد خسته مردمانی اندک را که هنوز ساده لوحانه می اندیشند که میتوان از به تماشا نشستن، باز شدن غنچه کوچک یک گل در صبحگاهان کویر لذت برد . شنیدن اخبار از زبان گویندگان رادیو ….چه ساده لوحانه تلاش میکنند خود را از خواندن خبری پیروزی هسته ایی شاد نشان دهند درحالی بیرون ماشین در ترافیک میدان توحید گله ای از کودکان تلاش میکنند تا با دستفروشی نان شب خود را تامین کنند …شاید خود و خانواده پرجمعیتشان را …. چشمانم را میبندم ….آری ما برنده شدیم …… پیروزی هسته ایی برای ملتی که هنوز زباله چیزهایی را که نشخوار میکنند را از داخل آهن پاره هایشان به بیرون پرتاب میکنند…. و در واقع این شهر مظلوم برای این طایفه غربتی که از ناکجا آباد به تهران امده اند حکم زباله دانی بزرگی را دارد که همه چیز در آن مجاز است جز احترام به انسانیت …. چقدر مظلومی تهران ….. به گوینده گوش میکنم ولی تغییر محسوس در اطرافم نمیبینم ….. این چاپلوسانه حقوق بگیر با شرارتی خاص در آهنگ صدایشان ، دروغهایشان را میخوانند و وانمود میکنند که همه چیز تحت کنترل است … گاهی فکر میکنم این دلقکهای حقوق بگیر چگونه شبها نان شباشان را میخورند در حالی که بوی کثافت چاپلوسی میدهد …اینها وانمود می نمایند میتوانند بنیان تمامی روابط بشری را که قدمتی به عمر خود خدا—وند دارد را با ساده ترین ابزار و کلمات از بیخ و بن برکنند و دنیای جدیدی بنیان نهند …. شاید آنها نمی دانند که خشونت در هر شکلی که برایش متصور باشیم ناشی از جنون ما انسانهاست … اعتقاد دارم که فقط احمقها انقلابی میشوند …زن باره ایی به نام چه گوارا را که فراموش نکرده اید …… وقتی یک انقلاب پیروز میشود …انقلابیون دیروز ناگهان اصلاح طلبان امروز میشوند ….. اما انقلابیون دیروز و اصلاح طلبان امروز درروی یک سکه اند … انقلابی کسی است که در تغییر رفتارهای خود عاجز است ولی میخواهد دیگران را عوض کند … ناتوان در اصلاح رفتارهای خودشان و مصلح و نجات بخش و معلم دیگران… این است تصویر انقلابی دیروز و اصلاح طلب امروز …. در پشت نقاب این اصلاح طلبان دوست داشتنی چهره همان انقلابیونی مخفی شده است که همه خواسته اش تامین منافع خود با تسلط به روح و روان دیگران است …. در واقع تلاش آنها برای اصلاح احاد جامعه به معنای غیر قابل اصلاح بودن خودشان است …. در حالت عادی هر انسان نرمال سعی میکند با تجربه گرفتن از اتفاق بدی که برایش روی داده از اتفاق مجدد آن برای دیگران جلوگیری کند به آرامی و تعقل و در ادامه بتواند این فرایند تلخ را تغییر دهد … .همه چیز به جهان بینی ما بستگی دارد ما میتوانیم با تغییر در نحوه نگرش و جهان بینی فردی خودمان به آرامی جهان اطرافمان را نیز تغییر دهیم ولی این به معنای تغییرات زیر بنایی در سراسر جهان نخواهد بود …زیرا جهان جز تصویر کنونی به شکل دیگری نخواهد بود … انقلابیون اما از کلمات زیبایی مانند آزادی و بخصوص عدالت برای همگان در جهت تامین منافع خود و گروهشان و ایجاد یک پرولتاریا استفاده میکنند زمانی این پرولتاریا کارگران روس بودند زمانی بعثیون عراقی و زمانی نیز مذهبیون در ایران …….انقلابیون با ساتفاده از زیبایی آهنگین کلمه عدالت صفحات کاغذ را سیا میکنند و شعارها خلق مینمایند ……و مارا نیز امیدوار میسازنند آنها به ما گوسفندان میگویند که با تکیه بر عدالت و اصلاحات و نیز کمک و استعانت از عدل الهی احساسات جان باخته ای ما را حیات دوباره میبخشند …آنها میگویند این حقیقت است …حقیقت مطلق … تنها حقیقت …آنها میگویند ..غیر از خدا …عدالت …و آزادی ..همه چیز فقط چشم انداز است ..فقط چشم انداز ..هیچ چیز مهم نیست و همه چیز جز برای خدا و رسیدن به اهداف انقلاب اهمیتی ندارد … چرا که هر چیز غیر از اصول باعث میگردد تا رسیدن به اهداف غایی انقلاب به تاخیر بیافتد و این گناهی است بس نابخشودنی ….
انقلاب ؟..دگرگونی ؟ …من فقط میخواهم ابرهای سیاه و تیره کنار بروند تا بار دیگر بتوانم آسمان آبی تهران را ببینم و حس کنم … چون برای این خواسته چیزی از تو طلب نمیکنند …از تو نمیخواهند تا کسی را بفروشی …چیزی را بدهی …
فردا نوشت : تبریک میگم به همه …بابت جایزه خاویر باردوم برای جایی برای پیرمردها نیست …و همچنین دی لوئیس برای داستان نفت …
تا بعد ….
وقتی میگم تا بعد یعنی هنوز زنده ام
UncategorizedFebruary 27, 2008 6:04 am
