UncategorizedMarch 31, 2008 12:33 pm

ساعت حدودا سه بعد از نصف شبه و من سعی میکنم بخوابم …نمیشه .. پشه ها شدن شنونده بی مزد و مواجب؛ هذیانات  ساعتهای بیخوابی من … They call me white Devil از جا بلند میشم .. پیراهن سفیدی میپوشم و بعد کت چرمی مشکی … چراغ ها رو روشن نمیکنم …از نور متنفرم … چیزی توی سرم میکوبه … محکم …ضربات طبل … They call me white Devil چه کسی نماد و سمبل هنر و فرهنگ یه کشور محسوب میشه … محسن مهمل باف … یا ایرج میرزا … یا استاد انتظامی یا استاد فرشچیان کدومشون … Watchin’ the sunshine, peekin’ over the skyline اولین قهرمان زندگی من و در واقع نماد همه چیز برای من … که بداخلاق ترین و منفور ترین مخلوق دوپا بعد از خیلی از منفورترینها محسوب میشوم مادرم بود … نتونستم هیچ وقت از اون و خاطره اش جدا بشم شاید برای اینکه خیلی زود مرد ولی هرچه بود اون از هشم هم برای من مهمتر بود و خود ادعونی بودThinkin’ I gotta get mine, gotta try at least one time بعد از مادرم دومین نفری که برای من قهرمان شد ؛ رابی داوود بود … محله سرچال و ….. شبیه خدا- وند بود … نمیدونم وقتی اون رو میدیدم یاد ادعونی میافتادم …یعنی اگر ادعونی وجود خارجی داشته باشه باید شکل رابی داوود باشه …مهربانترین یهودی تاریخ … حتی مهربانتر از تمامی حضرات بنی اسرائیل …. Bloods keep bloodin’, Crips keep crippin’ بعد از یه پیرزن بود توی هلند …ایرانی بود و مشهدی و خیلی چیزها بهم یاد داد … استپ دد ایتالیایی ام ..مدیر مدرسه ام و …. بعد یاد گرفتم که به کسی احترام بزارم و اون رو ایده ال بدونم که واقعن کامل باشه … اصلن غیر ممکن نیست صد بودن…..I can’t see but I hear them callin’, ballers ballin’ وقتی اسم سینماایران میاد من ناخوداگاه به عزت الله انتظامی فکر میکنم به اینکه سالهاست با فلور زندگی میکنه با حقوق کارمندی که از سازمان تئاتر یا جایی شبیه به این میگیره ..کسی که سالم زندگی میکنه اونهم در جنگل مولای هنر و سینما … خودش نمیفروشه و برای این میشه استاد انتظامی …استاد سینما و اقای بازیگر …خود خدا-وند هم نمیتونه بهش گیر بده و روی شانه های استاد بره بالا به افقها نگاه بندازه  Thinkin’ I gotta get mine, gotta try at least one time میدونید اولین بار نمیدونم کی ولی یه سری فیلم گرفتم به اسم هزار دستان مال علی حاتمی ولی اونها فیلم نبود تاریخ مصور تهران بود و ایران و ایرانی … علی حاتمی شد یه نماد برای من از سینما و چه غمگینانه مرد … کی میتونه به علی حاتمی گیر بده ؟ They call me white Devil but I don’t care (don’t care),  I can’t move من ادم منفوری هستم خیلی بداخلاق … به قول نوروز البته عمو نوروز شاید با ماهی سیصد هزار تومن و یه پراید خودم رو بفروشم ( اینجا رو کمی بی انصافی کردی عمو نوروز )) ولی یه چیز رو مطمئنم که هیچ وقت مورد توجه نیستم یعنی اگر هم مورد توجه باشم فقط برای دو هفته است میدونید چرا ؟ چون من ادم عوضی و عصبی هستم … خوب توی این نزدیک به چهار سال ادم ها اینجایه کمی منو تونستند تحمل کنن .. من و عجایب و مزخرفات زندگیم رو … اسماعیل نیل فروشان ؛ محمد علی عسگریان ؛ سعید ؛ مسعود ؛ دانیال ؛ مینا ؛ افرا و هیچکس  ….تازه باید کلی هم از اینها متشکر باشم چون من واقعن با افکار و عقایدی که باهاشون تربیت شدم غیر قابل تحملم …همین الان یکی از عروسکهام سر قضیه زیزو با من قهره و حرف نمیزنه ولی ….They call me white Devil but I don’t care (don’t care),  I can’t move …چرا اینها رو گفتم …من نیاز ندارم که به کسی توهین کنم تا کسی به من اهمیت بده چون من هرگز ادم جذابی نبودم … مثلا برای جنس مخالف هرگز جذابیت ندارم چون جوکهای بامزه بلد نیستم ؛ دوست دارم همش خونه باشم ؛ نمیتونم بحثهای داغ فیزیکی و متافیزیکی داشته باشم .. چیزی هم که بلدم بدرد کسی نمی خوره …یه دختر باید دیوانه باشه نظرش به من جلب بشه …  That I looked it in the eye and then it turned away دوست دارم تنها بشنیم روی سقف یه کاروانسرا وسط کویر و ستاره ها رو بشمارم …… در امتداد شریعتی میرم بالا نمیدونم ساعت چنده ..اهمیتی نداره … چون They call me white Devil but I don’t care (don’t care),  I can’t move به نظر من اگر قراره کسی نماد ؛ بت یا هر مزخرفی شبیه به این باشه نمیتونه اشعار کثیف جنسی بگه و بعد نماد بشه مثلا میخواد از روحانیون و مکر و کلکهاشون بگه و بعد بیاد در دیوانش داستان بردن زنی و رو به خونه تعریف کنه که چطوری لباسش رو دراورده ولی اون زن مثلا روسریش رو برنداشته و بعد ایشون ترتیب خانم رو داده و خوب این میشه نماد ادبیات ایران و مشروطه خواهی ؟؟ گور بابای این نماد…. نمیتونه کارگردان هنری ساز باشه و بعد به یه دختر ۱۳ ساله تجاوز کنه ..میدونید که رومن پولانسکی مشهور چرا از امریکا اخراج شد ؟ They call me white sinner but I don’t care (don’t care),  I can’t move  اگه قراره نماد باشی و سرمایه فرهنگی یه کشور….. نمیتونی عقایدت رو مثل جوراب یا شورت عوض کنی … من نیاز ندارم نظر کسی به من جلب بشه ..چون سالهاست که یاد گرفتم یعنی … بهم یاد دادند توی تاریکی وایستا و روشنی رو ببین … Fire starter, jungle brother, red neck cracker, freak of nature New world slacker, sex junkie lookin’ for a dealer You can play the leper girl and I can play the healer اهمیتی نمیدم کسی به من احترام بزاره یا نه …راستش یه مدت میخواستم کمی مثل دیگران رفتار کنم یعنی میدونید …مثلا محبوب باشم …بعد اون گند خورد به خودم و زندگیم که به خودم گفتم … هی چی کار میکنی پسر جان ….تو… تویی… اونا…. اونان … برای همین مطمئن باشید اگه چیزی میگم برای شهرت نیست برای این نیست که بگم هی من اینجام منو ببینید مثل الاغ شرک چون حداقل خودم میدونم چه موجودی هستم …ولی یه چیز رو میدونم چیزی رو که حس میکنم میگم و میدونم درسته چون … نمیدونم حس قوی نسبت به ادمها دارم .. مثلا بابایی بود که مدام از فلاکتش میگفت خوب من حس کردم این بابا خالی میبنده چون هر دو سه هفته یه لاور جدید داشت و ….خوب بعدش هم که … هیچی حالا این بابا از من متنفر باشه نباشه …اهمیتی نمیدم چون  They call me white sinner but I don’t care (don’t care),  I can’t move  اینکه یه بابایی میشه حافظ و مدام کنار دستهای خانمها میشینه و مشروب میخوره و شعر میگه و شما شعرش رو میخونی و به اصطلاح ازش برای ادامه زندگی راه کار میخوای به من ربطی نداره من حمید مصدق رو ترجیح میدم یا خسرو گلسرخی رو شاید شعرهای گلسرخی رو نشه باهاشون فال گرفت و استخاره کرد ولی میشه گفت گلسرخی اونقدر شرف داشت که پای عقیده اش درست یا غلط وایسته و مثل اون رفیق دیگه اش به شکر خوردن نیافته … من پاتریس لومبابا رو ترجیح میدم به زن باره ایی به نام چه … چون لومبابا سالم زندگی کرد و ساده .. من نهرو رو اسطوره میدونم و حاضرم عکسش رو بزنم توی اطاق پذیراییم ولی زیاد از مهرجویی خوشم نمیاد ..بخصوص بعد از حالی که به استاد انتظامی داد سر سرمایه گذاری مشترک فیلم گاو … خوب من ابراهیم گلستان رو دوست دارم و البته فریدون گله رو ولی به نظر من مهران مدیری یه لوده شیکه همین … اینها چیزهایی که بهش فکر میکنم … اهمیتی نمیدم کسی فکر کنه که من اینها رو برای جلب توجه یا هر مزخرف دیگه میگم … اسمش چیه ؟ ترور شخصیت بزرگان هنری کشور ؟ I don’t care …. Come back on the run and kiss my love gun Got a look that’ll kill, voice that’ll carry من میدونم چقدر ادم مزخرفیم ولی بهرحال مزخرف بودن من و عوضی بودن من و گذشته مسخره من چیزی رو در مورد مطالب مستجهن ایرج میرزا عوض نمیکنه … اگر واقعن ایرج میرزا نماد شعر ایرانه خوب …متاسفم …من ترجیح میدم شعرهای شهریار رو بخونم با اینکه هیچی نمیفهمم …یه بار از گالوین پرسیدم: Do you think that God will  forgive us اون به دور دستها خیره شد و گفت : Everything happens once if you live long enough.
در هر صورت من نمیتونم محبوب یا مورد توجه باشم …اگر چیزی میگم برای این نیست که با گرفتن پاچه یه ادم مشهور دیگران بگن وای این ادم خفن تشریف دارند چون … They call me white sinner  They call me white Devil but I don’t care  I can’t move من چیزی رو که حس میکنم میگم …فقط یه بار خواستم مثل دیگران باشم و نتیجه اش شد  ازار و اذیت دیگران شدن …من خودم باشم بهتره …  اگر کسی هست که فکر میکنه قرار این اریک با این کارها نظر ادمها رو جلب کنه یا نمیدونم … تافته چی بافته باشم که نیستم …چیزی رو که حس میکنم میگم …نه رهبر اپوزسیون هستم نه سایکولوژیست نه ایسم دان … یه زمانی یکی بهم میگفت دوسال هست که میخواهم بگم اینهمه از مادرت مینویسی برای اینکه میخوای نظر دیگران رو جلب کنی ..کی این حرف رو زد یادم نمیاد ولی یه وبلاگ نویس زن بود سی خورده ایی ساله  بود برام کامنت گذاشت خنده ام گرفت …احمقانه بود … چون من همیشه به اون فکر میکنم …. داره صبح میشه و من هنوز خوابم نمیاد …بیدارم … یه تاکسی میگیرم و برمیگردم خونه چون … خسته ام … از این که ادمها زیاد از من مغز نخودی خوششون نیاد ناراحت نمیشم چون بهرحال من اریک هستم …  They call me white sinner  They call me white Devil but I don’t care And I’m not scared, but I can’t move چون خسته ام واقعا خسته ام …توی همه عمرم پارسال یه چند هفته ایی علاقه داشتم زندگی کنم ..روابط ام رو با پدرم بهتر کنم ..و چیزی رو بسازم نه برای خودم بخاطر خداحافظ گاری کوپر ولی نشد …این داستان من نبود …شاید بقول همون بابایی داشتم رل یه ادم خوب رو بازی میکردم … برمیگردم از پله ها بالا میرم و کمی ژله ای توت فرنگی میخورم … من ژله دوست دارم ولی از مهمل باف خوشم نمیاد چون از یقه چرک به پاپیون رسید … من از اینکه از من بدشون بیاد ناراحت نیستم چون این حق طبیعی ادمها ست که دیگران رو دوست داشته باشن یا نه چون Me llaman diablo blanco Y no estoy asustado, pero no puedo mover Y no me importa 
بهر صورت متاسفم اگر کسی فکر کرد اینطوری قرار اریک کاری بکنه یا بقول نوروز ببخشید عمو نوروز نظر دخترها رو جلب کنه که این ممکن نیست چون نه صورت زیبایی دارم …نه گذشته جذابی …نه اتومبیل قشنگ تری یا حتی ……. چون Sie nennen mich Teufel weiß, Und ich bin mir nicht Angst, aber ich kann nicht mehr bewegen  Und mir ist das egal   aber ich kann nicht mehr bewegen
اگر کسی با خوندن این مطالب ناراحت شده یا بعدن که با دوست پسرش بهم میزنه دنبال سیانور میگرده میاد سراغ من یا با شناخت چهره ای شیطانی من درب دوستی های جدیدی براش باز میشه و قدر دوستهای خوبش رو میدونه … دلیلش فقط اینه که من اون ادم بده هستم ولی نمیخوام اوضاع بد جلوه بدم یا با تخریب و به گند کشیدن بزرگان وطنی یا غیر وطنی! خودمو بزرگ و فراتر از هرچیز و همه چیز جلوه بدم.
من اصلا نمیخوام  واسه دیدن افقای دور دست برم رو شونه غولها بایستم. اصلن هم علاقه ایی ندارم که با ترور شخصیت جایی واسه ی خودم باز کنم . البته قبول دارم که در  حصار تنگ چشمی و کوته بینی و شرارت بدنیا اومدم و بزرگ شدم ولی تقصیر من نبود چون Sie nennen mich Teufel weiß, Und ich bin mir nicht Angst, aber ich kann nicht mehr bewegen  Und mir ist das egal   aber ich kann nicht mehr bewegen
توی تخت دراز میکشم صبح شده و نمیتونم بخوابم و فکر میکنم کاشکی همه بزرگان وطنی و غیر وطنی مثل پرفسور حسابی بودند یا پرفسور سمیعی یا حتی علی دایی که حتی لوسیفر هم نمیتونه تخریبش کنه و روی شونه های اونها وایسته و افقهای دور روببینه
هوس ژله موز کردم … این خیلی زشته ؟ چون
They call me white sinner  They call me white Devil but I don’t care And I’m not scared, but I can’t move 
پاسختون رو گرفتید آتوسا خانم و سایر طرفداران بزرگان وطنی و غیر وطنی …. تا بعد وقتی میگم تا بعد یعنی هستم ..باز هم به بزرگان وطنی گیر خواهم داد و برروی شانه های آنها بالا خواهم رفت تا دختران به من جلب شوند و افقهای دور را ببینم  :) )

   

UncategorizedMarch 29, 2008 10:44 am

وقتی ميگم اينجا سرزمين پارادوکس و تناقضهای فيجعه گفتاری و رفتاريه ؛ همه به من ميتوپن … که تو ايده اليستی ؛ تو بايد نگاهت عوض بشه به دنيا ؛ لنی تو ديدت به جهان و فرايند های اون تيره و تاره … اريک الهی موش تو رو بخوره اينقدر بلايی … بابا پارادوکس پارادوکسه بلاخره شما بايد تکليف خودتون رو با خودتون مشخص کنيد …. بعنوان مثال …يه سئوال….. مادر يعنی چی ؟ وقتی اين سئوال رو از اطرافيان خودتون ميپرسيد ….پاسخهایی که میشنوید ، سر و ماتحت محترمتون رو جمع ميکنه … مادر … الهی بميرم …. بهشت ميدونيد که آقا …پیامبر فرمودند …بهشت زير پای مادران است …. خوبه ..باشه …. خوب نظر شما …شما خانم که روی سوتين مشکی پيراهن نازک سفيد پوشيدی و يه چادر نازک هم انداختی سرت که بهتر بود نندازی چون هربار که باد میزنه زیر اون چادر تو گویی مراسم استریپ تیز بصورت زنده در زیر پل سیدخندان داره اجراء میشود  .. شما نظرت در مورد مادر چيه …. وا وا …شما چقد نازی …. مامان خيلی خوبه الهی براش بميرم ..من وقتی خيلی کوچولو بودم مامان منو هی ميبرد بيرون سوار ماشينها مختلف ميکرد يه بار با حسين اقا رفتيم دربند يه فال گردو برام خريدن اين حسين اقا …يه بار هم جعفر اقا … خوب خوب خيلی ممنونيم ..متشکريم …تا گندش درنيامده شما بفرماييد …اوی داداش نظر شما در مورد مادر چيه …………..و کلی نظرات ديگه که بزرگان و انديشمندان و مطربان و شعرا و خانم بازهايی مانند حافظ شيراز در مورد مادر دادند …حتی هم جنس بازی مانند ايرج ميرزا هم در مورد مادر شعر گفته ولی …. اون روز من مجبور بودم با عجله خودم رو برسونم برای يک کار مهم به اطاق بازرگانی هلند و برای همين کار و بخاطر اينکه سر وقت برسم مجبور شدم موتور رنت کنم و البته ، بين اينهمه وسايل نقليه عمومی ، که الحمدالله در تهران فراوان و در دسترس هستند ؛ خوب موتور از همه راحت تر و بهتره … وقتی کنار خيابان وايستادم اولين موتوری که رسيد کنار پای ما ايستاد يه اقايی بودند که از حسين رضا زاده کمی بزرگتر و از يک بيل مکانيکی کاتر پيلار کمی کوچکتر بودند و در واقع همه زين موتور در اختيار ايشون بود و من با کمی شکنجه و البته تلاش صادقانه و پیگیر و صادقانه …. تونستم در انتهای زين در حالی که بخش عظمی از ماتحت مرمرين من روی هوا به امان خدا ول شده بود ؛ جا بگیرم و ماراه افتادیم به طرف مقصد در همان ابتدای کار دو ماشين داشتند در کنار هم و به آرامی حرکت ميکردند و مشخص بود که سرنشينان دو اتومبيل همديگر رو ميشناسن و دارن با هم حرف ميزنن و ميخندن در حالی که والنتينو روسی ما ميتونست از دست چپ سبقت بگيره و بره……در عین ناباوری … فضای وسط دوخودرو را برای رد شدن انتخاب کردند. من با ترس به خودم گفتم خوب ..متاسفم …ناکام از دنيا ميری … چون مطمئن بودم اگر بخواد از وسط اين دوتا خودرو رد بشه اگر خودش يا باسنش يا رانهاش که مثل دو تا الوار از دو طرف موتور زدند بيرون ؛ به ماشينها گير نکنه …مطمئنن ماتحت بلورين من که گير ميکنه چون حداکثر بين دو تا ماشين به اندازه رد شدن يک خانم باربی راه بود نه بيشتر از هخمین تیپ خانمهایی که من همیه حیرانم چطور اون شلوار رو پای خودشون میکنن …….. والنتينو روسی ما با صدای هشت رگه رو به من کرد و گفت محکم بشين عشقی ميخواهيم يه حالی به اين جوجه فکلی ها بديم ….. بچه ک…..نی های قرتی يکی يه دونه …اکله سوار کردند فکر ميکنن خيلی کارشون درسته … و بعد از اين افاضات مستقيم زد به دل اين دوتا ماشين و خوب راننده ها به طبع کمی فضا رو بازکردند و حالا تصور کنيد دو تا دويست و شش در دو طرف يه موتور هوندا در وسط داريم آپادانا رو ميريم پايين … خلاصه رسيديم به يه چراغ قرمز که والنتينو روسی ما نشون داد که همون قدر که محمود احمدی نژاد به ادبيات سياسی جهان احترام ميزاره اونهم به علائم راهنمايی و چراغها معتقده و اين چراغها ارزشي معادل پشم رو براش دارن .. خلاصه صاف زديم به دل حوادث ما با چشم بسته و اونهم اواز خوانان … در همين زمان از پايين يه پرايد در حالی که سيمين تنی ، زيبا صنم رو در پشت رل داشت صاف اومد توی شکم ما …بنده خدا حق داشت چون حق با اون اونها بود یعنی چراغ ما قرمز بود و چراغ اونها سبز ولی نکته اینجا بود این جناب گوریل انگوری ما اصلا اهمیتی به هیچ چراغی نمیداد  … والنتينو روسی ما با حرکتی ژان گولری از جلوی پرايد فرار کرد و من در حالی که کاپوت جلوی پرايد رو روی ماتحت مبارک حس ميکردم صلوات گويان و شمع يسرائيل خوانان با خدای خود راز و نيازميکردم و شاکر بودم که اينبار نيز جان به سلامت برديم و در اينجا بود که اقای راننده رو به خانم س ک س ی پشت پرايد فرمودند ..کی ملاقه رو از دستای خوشگلت گرفته و اينو داده دستت …از اونجايی که هنگام گفتن اينو سرش به طرف خشتک خودش بود من نفهميدم هنوز منظورش از اينو داده دستت چی بود ؟ فرمون يا چيز ديگه … بهر حال در انتهای اين سئوال اديبانه راننده موتور رو به خانم کردند و فرمودند مادرتو گا….. بی شرف الاغ …. باور بفرماييد من نفس در نميامد … خلاصه راننده ادامه دادند که ميبينی چه مادر ج…… هايی توی اين شهر پیدا ميشن …اون شوهر ک…کشش غيرت نداره داداش ميدونی توی اين دور زمونه اينجور بيغيرتی ها شده افتخار …زنهايی که خوب باشن و اهل زندگی که نميرن رانندگی ياد بگيرن ( جانم !!!!)..زنهايی که يه جاشون ميخواره ميرن رانندگی ياد ميگيرن (( کدوم یکی از خانمها رانندگی بلد هستند ؟))… من که چشمام گرد شده بود … با تعجب سئوال کردم …البته جسارتا گلاب به روتون کجاشون ميخواره؟؟ …. راننده چنان قهقه ايی زد که من از روی موتور نزديک بود پرت شم پايين … ای بلا ..خيلی باهات حال کردم …بچه با جنمی هستی …. گلوله نمکی ..موش … در همين زمان که ايشون مشغول مغازله کلامی با بنده بودند ؛ خانمی که دامن و کت بسيار زيبايی به تن داشتند ؛ در نهايت حماقت قصد فرمودند تا از خيابان رد شوند يا تاکسی بگيرند يا حالا هر غلط ديگری بنمايند….. امدند کنار خيابان که موتور سوار ما در حالی که اسپرم از چشماهايش بروی سيبلهايش ميريخت گفت …عشقی ، حال کردم يه چيزی به اين سوفيا لره بگم … من با همه وجود خودم را در پشت سر هيکل رستم اسای اين شکارچی روزهای تهران مخفی کرده و در همان حال در ذهن مشغول تصوير سازی بودم که اگر احیانا همون خانم کنار پیاده رو تصمیم گرفتند حالی به این جناب بدهند ؛ اين جناب با اين شکم و هيکل چگونه ميخواهد به اين باربی فتان سرويس بدهد … چون مطمئنن والنتينو روسی ما مدت زمان مديدی است که بخشهايی از بدن خودش را نديد و اصلا نميداند زير شکمش چه خبر است ؟ خلاصه راننده موتور به نزديکی خانم جوان که رسيد کمی ارام نمود مرکب غران را….. و رو به خانم فرمودند شورت پوشيدی ؟ يه دفعه گل گليت سرما نخوره …. خلاصه خانم که بسيار باشخصيت مينمودند چيزی نگفتند فقط بسيار شبيه لبو شدند که اين شبيه لبو شدن ایشان البته تنها نکته مشترک من و ان خانم بود…باور کنید من باشنیدن این جمله حکیمانه وادیبانه به شرم و حیای مرد ایرانی دوردها فرستادم و با خود گفتم اینچنین جامعه ای البته میتواند حافظ ها و سعدی ها و ایرج میرزا ها و البته خفاشهای شب و روز … تربیت نماید  … در اينجا من رو به موتور سوار کرده درحالی که سعی ميکردم خودم را روی زين نگه دارم از ان بزرگوار پرسيدم کنايه از گل گلی در اون جمله چی بود … در حالی که داشتيم با سرعتی معادل نور در خيابان عباس آباد ويراژ ميداديم با خنده ايی اپانديس ترکان و لوزالمعده سوراخ کن رو به من کرد و فرمود …. ای کلک ميزاری سر کار ديگه … برای لحظه عزرائيل در حالی که پشت ۲۰۶ قرمزی نشسته بود به ما نزديک ميشد .. من با کمی ترس و البته اندکی زهره ترکیدن عرض کردم ….  بابا اون ور نگاه کن منو بعد ميتونی سیر نگاه کنی و اون با لبخند مليحی به طرف جلو برگشت و با حرکتی اکروباتيک و ژانگولری از جلوی دويست و شش عزرائيل فرار کرديم و ناگهان سکوت مرگباری موتور مارا فرا گرفت . خط نگاه اين بزرگوار را تعقيب کردم و در چند قدمی خودمان اون جلو متوجه يک ائودی تی تی قرمز رنگ شدم که مردی هم سن من در حالی که با خانم بغل دستی خود در عوالم لاهوتی بسر ميبردند و هرز چندگاهی شوخی وخنده ايی و حالی به حولی … در حال تردد در سطح اجتماع بودند و البته راننده موتور ما گاز را گرفتند و ايکی ثانيه ايی به تی تی قرمز رنگ رسيدند و با حسرت فرمودند ..دمت گرم ..مادرت گ…… دم خيلی نازه … در اين قسمت من طاقت نياوردم و از ايشان سئوال نمودم ..ببخشيد اين جريان مادرت……….دم چيه ؟ گفت يعنی چی چيه ؟ عرض کردم …آخه شما ميخواستی به اون خانم فحش بدی همين رو گفتی الان که اين مادر مرده سراپا تقصير بدبخت که گناهی نکرده که مادرشون رو برديد در اطاق خواب …. راننده در حالی که بادی به غبغب انداختند بعد از مقداری تفکر  فرمودند ببين داداش اول از همه شما تازه از خارج تشريف اورديد ايران ؟ برای اینکه بحث داغ بشود و ایشان به حقیر فاز بدهند ، عرض شد ای … چند صباحی بيش نيست .. بزرگوار فرمودند ..خوب من همون لحظه اول که شما رو ديدم از تيپ شما فهميدم ولی نخواستم احساس غربت کنی سريع باهات گرم گرفتم عشقی … نوکرتم ميدونی فولکليلريوليک ما ایرانی ها سرشار از اين ادبيات پيچيده است … من که يک کلمه هم نفهميده بودم عرض کردم …بخشيد چی شما ايرانيها … يعنی ميدونی چطور بگم …ااااا همين ادبيات کوچه بازار ما ايرانيها .. ديگه …ببين داداش ، ما در اين کشور چند نوع مادرت گا……. م داريم که نياز به زمان داره شما بتونی تشخيص بدی که الان اين مادرت گ……. م جز کدوم نوعشه …. من که دقيقن دو شاخ خوشگل روی گوش چپم سبز شده بودند پرسيدم ميشه توضيح بدين … راننده در حالی که از دست راست يک پرايد که سرنشينانش چهار خانم جوان بودند ؛ سبقت ميگرفت و با نگاه تقريبا رنگ شورت سرنشين اون طرف را نيز تشخيص داده بود  ، دوباره نفسی تازه کرد و گفت البته …ببين يه مدل برای تشويق ،  مادر طرف می….. مثلا وقتی فوتبال ميبينی و علی دايی يا هر خر ديگه ايی يه گل مشتی و ناناز ميزنه ميگی دمش گرم…… مادر ج…عجب بازيکنيه …مادر تو گا… عجب گلی زد … اينجا تو داری تشويقش ميکنی و اين اصلا توهين نيست يعنی مثلا اگه نيکبخت واحدی باشه و بهش بگی اصلن که ناراحت نميشه که هيچ ؛ خوشحالم ميشه و يه عکسهم باهات ميگيره چون ميفهمه تو علاقمندش هستی … کشته مرده ا ش هستی …ميفهمی عشقی طرفدارشی …. اين نوع مادرت گا…. در تهران و اصولا ايران زياد استفاده ميشه .. و مثلا همين فصل مدرسه که بچه ها کارنامه ميگيرن  و يه بچه همه نمراتش بيست باشه ميگيم مادرت گا… چند تا بيست گرفتی افرين افرين … باور کنید چشمای من از شنیدن این توضیحات شده بود نعلبکی ….. والنتینو روسی ادامه داد : نوع ديگه مادرتو گا…..  حالت تنبيهی داره … مثلا سريال ميده و ما خوشمون نمياد ميگيم اين جواد رضويان مادر ….اصلن بلد نيست خوب سريال بازی کنه .مادر تو گ….. پول بیت المال رو هدر میدی هیچ گه ایی نمی خوری . خلاصه یه جور هم اینطوری مادر طرف رو بله … البته یه جور هم هست که حس افسوس داره … من کلا پشمهام و موهام ریخته بود و داشتم فکر میکردم باروخ اسپینوزا یا حتی سارتر هم نمیتونه اینقدر شیوا و روان و سلیس محتوای این عبارت ادبی رو توضیح بدن  …ببخشيد اين نوع افسوسيش چه طوريه …در همين موقع دوتا دختر در حالی که داشتن بستنی ميخوردن قصد کردن از خيابان رد بشوند که جناب مستطاب فرمودند آخ مادرت و گ… ميشد اينها امشب يکيشون مال من باشه …. گفتم ای ول اين نوع افسوسيش بود … زد زير خنده و در حالی که با خنده هاش داشت هوای آلوده تهران رو الوده تر ميکرد گفت …ای ول راه افتادی مستر … همينه … ميدونی توی ايران اگه نتونی فحش بدی کارت پيش نميره خواستی بيا پيش خودم …برات کلاس خصوصی ميزارم پشمات بريزه …. .. در حالی که سعی میکردم در زیر زین جایی برای گرفتن و نگه داشتن خودم روی موتور پیدا میکردم از جناب راننده سئوال نمودم خوب پس اینکه میگن بهشت زیر پای مادران است یا دریای غم مادر یعنی چی ؟ وقتی تو به مادر یکی فحش میدی خوب در واقع به مقام مادر توهین کردی مگه نه … با تعجب گفت این ک… شعرها چیه تلاوت میکنی مومن ..مقام کدوومه توهین کجاست اینها برای وقت گذرونیه … خوب میتونی یه طور دیگه وقت گذرونی کنی … در حالی که شکلک در میاورد گفت مثلا چطوری برم جدول حل کنم ؟ یا با زیدم برم بیرون … نه داداش مردی که نتونه فحش بده مرد نیست … ما که با این کلمات نمیخواهیم عملن ننه کسی رو بله … ما فقط میخواهیم خودمون تخلیه کنیم همین … میفهمی ..تخلیه … من سعی میکردم روی مواضع خدم استوار باشم گفتم ولی فحش دادن خیلی بده ….. ایشان رد جواب فرمودند :اتفاقا خیلی هم حال میده … فهمیدی خیلی زیاد … یا محکم بشین یه حالی به این یارو بدیم … و ما رفتیم و حالی به یارو دادیم و البته ……….. وقتی کنار سفارت امريکا ببخشيد لانه جاسوسی از موتور پياده شدم خيلی خيلی خوشحال بودم از اينکه هنوز زنده ام …هنوز جوون دارم و اينهمه مطالب علمی و فرهنگی ياد گرفتم و با فولکليلريوليک ايران و خيابانهای اين کشور بيشتر آشنا شدم …  خدايا وقعا اينهمه شگفتی را چگونه بايد دوام اورد و درک کرد اينهمه مطالب عميق و قابل فهم …چه کسی فکر ميکرد که روزی به منظور تشويق افراد مادرشان را به اطاق خواب ببرند … اينهمه شگفتی را چگونه ميتوان درک کرد … از ظرفيت ذهن من خارج است اينهمه پيچيدگيهای فلسفی….
تا بعد ….
وقتی لنی میگه تابعد یعنی خیلی خوش گذشت

 

UncategorizedMarch 26, 2008 8:20 am

بسم الله الرحمن رحیم
اکنون که قلم به دست گرفته ام میخواهم دفاعیه ایی جانانه برای برادر مسلمان و انقلابی دکتر خلبان محسن مخلباف بنویسم  تا  بدین وسیله تشکرات خاصه خود و ملت مسلمان افغان بخصوص زنان و خواهران افغانی را از برادر محسن عزیز اعلام نماییم تا مشت محکمی بر دهان این ایادی صهیونیسم جهانی و اسکتبار جهانخوار و دانمارک نامرد بکوبیم و همچنین به برادران ایرانیمان اطمینان دهیم که مردان مسلمان افغان نیز پشت به پشت برادران ایرانی خود همیشه در صحنه حاضر هستند تا دست امثال این اریک نامرد مزدور کیبورد به دست را که از سیا و موساد و خارج نامرد و موسسه پاگال صهیون و لژهای فراماسونری  پول میگیرد، را رو نماییم .
بطور کلی کشور افغانستان همه حیات و ممات خود را به آقای مخملباف بدهکار است بخصوص زنان افغان … بعد از ساختن چند فیلم توسط طایفه مخملبافان اعم از شوهر ، همسر و دخترکان سیمین تن ایشان (( توضیح اریک : مرتیکه نامرد تو از کجا فهمیدی دخترهای مخملباف سیمین تن هستند ؟؟)) وجدان خفته مردان غیور افغان بیدار شد و آنها دریافتند سالیان درازی است که ظلمها در حق زنان و خواهران خود در افغانستان مرتکب میشوند  ولذا به همین دلیل طی اقدامی جوانمردانه از گذشته خود نادم گشتند و هم اکنون زنان افغان میتوانند اتومبیل برانند ، میک اپ نمایند ، دیت بگذارند و حتی در مواردی که دیگر خفن روشنفکر هستند ، سیگاری نیز بکشند و همه این دستاوردها را مدیون بزرگمردی هستند بنام محسن مخملباف . خواندن کتابهای روشنفکری مانند آثار فهیمه رحیمی و دانیل استیل نیز برای آنان آزاد شده است ….و حتی  در سال 2008 قرار است در منطقه توربورای افغانستان دریای خزر ایران شعبه ایی افتتاح نماید تا خواهران مسلمان افغان بتوانند حمام افتاب بگیرند و برنزه شوند تا زیباتر به نظر برسند و حتی میتوانند یک تکه و دو تکه نیز بپوشند . لازم به ذکر است پیش از عزیمت  خانواده مخملباف به افغانستان دنیا نمیدانست اصلن افغانستان چیست ؟ چه برسد که با دردها و حرمانهای ما آشنا باشد حتی من خودم یادم می اید که در سفری که به شهر زیبای تربت جام داشتم شخصی در ساندویچی تصور میکرد افغانستان از محله قلعه ساختمان مشهد کمی بالاتر است و در تهران نیز خانمی فکر میکرد افغانستان همان سس هزار جزیره مهرام است که توسط خارج نامرد تلقبی و بدون علامت استاندارد تولید میشود . حضور این عزیزان در افغانستان باعث شد تا صادرات تریاک و هروئین افغانستان به خارج با رشد هزار درصدی روبرو شود و ما توانستیم کنترل بازار را در دست بگیریم و حتی دو ماه قبل از یکی از سازمانهای خارج توانستیم استاندارد ISO- 9002  را برای محصولات جنبی مانند حشیش و ناس  دریافت نماییم . ولی بهرصورت دنیا از طریق چشمان نافذ ، دوربین طلایی و افکار متعالی جناب مخملباف بود که حقایق تلخ افغانستان را درک کرد و چهره دیو صفت طالبان را شناخت از دیگر فعالیتهای جناب مخملباف در افغانستان که میتوان از آنها بعنوان برگ زرینی در تاریخ این کشور نام برد ، عبارتند از ساختن 50 دستگاه توالت صحرایی ، احداث 700 باب مدرسه 9 کلاسه ، احداث و تعمیر 300 باب فلافلی ، احداث 1000 کیلومتر راه آهن و ……. البته جناب مخملباف نیز همچون پدر معنوی خود روژه گارودی در این طول عمر گرهبارشان چند بار خواب نما شده افکار و عقاید خود را با فرارسیدن سال نو یک سره به زباله دان سپردند و افکار جدیدی را جایگزین نمودند ،میباشد و چون هم اکنون نان در پاپیون پوشیدن است ، ایشان نیز به تاسی از دوست صمیمی و مرد محبوب قلبها در ایران یعنی مایکل مور پاپیون میپوشد تا مقبول نظر جمع صاحب نظران افتد تا همه بگویند ای ول ایول داش محسن رو ای ول . همچنین بدین وسیله از حضور به موقع خواهر بسیجی مکرمه محدثه محترمه عمو نوروز در صحنه و افشا گری در مورد این اریک بدبخت نهایت سپاس گذاری میگردد . این عامل استکبار فکر میکند نمیدانیم همه این کارها را بخاطر یک پرایدو و 300 هزار تومان حقوق انجام میدهد ؟؟ هه هه هه … کور خوندی بچه ..دیدی دستت رو شد … اهه ببخشید . در پایان شعری را که شاعره محبوب افغانی زهرا الف متخلص به الف کلاه دار در وصف جناب محسن خان مخملباف سروده است به  محضرتان تقدیم میگردد :
محسن مرد خدا یا شاه مردان … دل ناشاد مارا شاد گردان
محسن دوربین طلا دردم دوا کن …دلم را تو به سینما مبتلا کن
دلم را تو به سینما مبتلا کن
بیا بریم به پاریس ملا ممد جان …اندر سرای محسن آن شاه کارگردان ( توضیح شاعره : شاه کارگردان کنایه از سوپر کارگردان یا آخرش میباشد ))
افغانستان کشور ما کشور کلان است (( کنایه از کلان یعنی بزرگ با کلان به معنای کچلها اشتباه نگردد )) به بالای سرش ازبکستان است
بنازم من محسن ان شاه کارگردان ….همیشه جز اسکار بران است …(( توضیح : اسکار بران کنایه از برندگان اسکار ))
بیا بریم به پاریس ملا ممد جان …اندر سرای محسن آن شاه کارگردان
در پایان باردیگر از محسن عزیز به خاطر همه مهربانیهایش در حق مردم مظلوم افغانستان تشکر میکنیم …
هیات حمایت از حقوق خانواده مظلوم محسن مخملباف …. ملا اسماعیل خان مزار شریفی
نامه دوم : خدای خوب و مهربانم از تو بخاطر خلقت اریک متشکریم . خدایا اشنایی با این اریک باعث شد تا  ما دریابیم ادمها چه گرگهایی هستند و ما خبر نداریم و بعد از شناختن چهره واقعی ادمها (( امثال اریک )) و در ک این نکته  که انها اصلن ظرفیت ندارند توانستیم درب دوستیهای خیلی خوبی را بروی خودمان باز کنیم و از زندگی لذت ببریم . ما از تو ممنونیم و میدانیم  تو ما را دوست داشتی که باب اشنایی ما را با این موجود ملحد و از خدا بیخبر و شکارچی دختران معصوم و بی گناه  باز کردی و بعد از اشنایی با این موجود شنیع بود که ما قدر دوستانمان را دانستیم و از زندگیمان لذتهای وافری بردیم و حالا دیگر با خیال راحت شبها میخوابیم . خدا جان درد و بلای تو بخورد توی سرما … خدایا کمک کن تا او بتواند دیدش را به زندگی عوض کند و دیگر اینقدر در خواب هذیان نگوید…. ممنون خدا جان باید بروم مامان مرا ندا درداد که بیا اب گریپ فروتت را بنوش …با اجازه خدا جان بوس بوس …. انجمن دختران بیگناه و معصوم گرگ ندیده …..
حکایت این کلثوم خانم و کل جعفر کله پز … والله دروغ چرا وقتی ما کلثوم خانم رو توی محلمون دیدیم از همون روز اول مدام از ظلم و جور این کل جعفر کله پز حرف میزد و اینکه به همین دلیل و کتکهای هر شب  کل جعفر ازایشون جدا شده …..اما این کلثوم خانم دست به لاس زدنش فوق العاده بود خلاصه با هر عطار و بقالی بقول این فرنگی های نامرد لاس میزد …حالا بماند که توی بازار و بیرون محل هم با خیلیا لاو میترکوند که هیچ … بقول این غربیها بوی فرند عوض کردن براش مثل شورت عوض کردن من بود یعنی هفته ایی یه بار …. یه بار برای این ننه اصغر تعریف کرد که من یه جاییم بازه نمیدونم چی چی مایندم بعد ما از این اریک نامرد فریبکار که پرسیدیم گفت بابا الاغ منظور کلثوم خانم اوپن ماینده یعنی اینکه خیلی روشنفکره …این روابط براش مسئله دیرر(( به ترکی یعنی مسئله نیست )) خلاصه چند روز پیش نصف شب داشتیم با این کبری دختر بزرگه عفت خانوم اینا لاس خشکه میزدیم که یهو از دهنش در رفت که کلثوم هنوز زنه رسمیه این کل جعفره بدبخته .. اقا مارو میگی پشمامون ریخت … تو دلمون گفتیم شانس اوردیم این هنوز زن رسمی کل جعفره وگرنه ……………..ماشاالله …. بیچاره خوب کل جعفر کله پزه دیگه سنتیه هنوز چیزش باز نشده خوب همون فکرش …چیکار کنه بدبخت … دوست نداره زنش با هر عطار و بقالی بلاسه … خواسته زیادیه ؟ نه واالله ….. با احترامات خیلی از طرف ماشاالله شاگرد نانوایی محل ….
از مسئولین شبکه دوم بخاطر پخش سریال آموزنده نشانی و همچنین بازیهای زیبا و به یاد ماندنی گله بازیگران این سریال متشکریم و از مسئولین اکادمی اسکار عاجزانه تقاضامندیم جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن را خانم  Marion Cotillard پس بگیرند و به خانم آتنه فقیه نصیری به پاس بازی زیبا و به یاد ماندنیشان در این سریال اهدا نمایند . بچه ام خودش رو زخم کرد با این ایفای نقش و البته اون لهجه مسخره اش  ……… نه بشه !!!!!!!!!
جناب آقای داریوش مهرجویی … من فیلم مزخرف علی سنتوری را که این بابک نامرد از بازار سیاه تهیه کرده بود را دیدم و البته اون 1500 تومان را هم به حسابتان نمیریزم و از این به بعد هم همه فیلمهای اینچنینی را از برادران زحمتکش فعال در بازار سیاه تهیه خواهم کرد و خواهم دید … چرا ؟ عرض میکنم ..اقای مهرجویی مگر شما برای کپی های نرم افزارهای مایکروسافت پول میپردازید ؟ مگر تلویزیون کشورما برای پخش اخرین اثار هالیوود بصورت نسخه های ایرانی با تغییر دیالوگها و قیچی کردن همه صحنه های آن پول میپردازد ؟ جالب است که همه فیلمهای پخش شده از تلویزیون ایران از نظر داستان و دیالوگ با نسخه اصلی تفاوت دارد و نسخه های ایرانی همگی بین 40 تا 80 درصد ضد امریکایی هستند یعنی اگر یک فیلم بی ناموسی یا پورنو هم از تلویزیون ایران پخش شود میتوانید مطمئن باشید که در بازیگران در هنگام اکشن باید جملاتی در بیان رذایل اخلاقی و مذمت دولت امریکا بگویند … مگر تلویزیون ایران برای پخش مسابقات بسکتبال NBA پول پرداخت میکند ؟ اینکه بدتر است چون بصورت دولتی و از مجرایی کاملا رسمی پخش میشود … در ابتدای فیلمهای که از ویدئو کلوبها میگیرید که توسط موسسه رسانه های تصویری توزیع میگردد میتوانید صحنه ایی رات ببینید که گله ایی از بازیگران ایرانی میایند و از زشتی این رفتار میگویند در حالی که خودشان ببیننده ای کپی های غیر قانونی و قاچاق فیلمهای هالیوودی هستند .. اگر این کار زشت است چرا خودتان انجام میدهید … از طرفی در همین صحنه ها نیز یکی از بازیگران زن وعده میدهد از به تماشای کپی های قاچاق ادامه دهید ما دیگر برایتان فیلم بازی نمیکنید و بهمین منظور و برای تحقق این وعده ما کماکان به تماشای کپی قاچاق فیلمهای ایرانی ادامه خواهیم داد
تا بعد ….
وقتی لنی میگه تا بعد یعنی هستش و داره تی وی میبینه