بله از دیروز نمایشگاه نفت و گاز تهران شروع شد و ما رفتیم هر هر کرکر کردیم به آمریکا و خارج نامرد که ما رو تحریم کردند بعد فکر کردند ما نمیتونیم اونها رو دور بزنیم …هه هه ..زرشک …رفتیم گشتیم هرچی شرکت بود توی چین و اسپانیا و اطریش برداشتیم اوردیم اینجا … به نظر من جالبترین غرفه سیزدهمین نمایشگاه بین المللی نفت و گاز تهران …نه توتال ..نه لوک اویل …نه رویال داچ شل …که غرفه ایی است با نام کذایی سوغاتی های کرمانشاه !!!!!! بله البته این غرفه سن ایچ و همچنین ساندویچ هایدا هم بد نیست … خوبن …
فردا نوشت : ای خاک بر سرما … بخدا از دیروز که نمایشگاه شروع شد … باور کنید من خفن بیمار شدم و الان بیماری روحی بدی دارم …ناامیدی برمن مستولی گشت …. این غم لعنتی که از اولین روز شروع نمایشگاه شروع شد ..مرا رها نمی نماید ….چرا ؟ نگران شدید ؟ با من احساس دلسوزی میکنید ؟ … خواب به چشمامتان نمیاید ؟ … قرص ضد افسردگی پیشنهاد میدهید ؟ برم زن بستونم ؟؟؟
نه بابا …دلیل بیماری روحی من نه عذر خواهی جناب پرزیدنت به مناسبت اینهمه فساد اداری …نه بدلیل باخت تیم فوتبال واجبی سازی علی اباد کتول در مقابل دسته کلنگ سازی قمصر کاشان در یک چهارم نهایی جام بین روستاهای ایران …. نه بدلیل دعوای دیشب شما با همسرتان یا دوست پسرتان یا نمیدانم هر زهرمار مذکر دیگر ….. و…..نیست
دلیلش این است …جلوی هر غرفه که میری ماشالله بزنم به تخته همکارها خانم اونها …ماشالله ماشالله کور بشه چشم حسود ..الهی برم بمیرم اگه چشمشون کنم … به چشم برادری ..اه …باقلوا …قطاب …هلو …آپاندیس ترکان … مرشد ..مراد …زیبا …صنم …خورشید بانو …. توضیح در مورد واژه اختراعی اپاندیس ترکان این است که بسکه اینها لعبت هستند البته به چشم برادر خواهری …. ادم اپاندیسش میترکد … خدایی زیبا و صنم و جگر و ای ول هستند … خاک بر سرما کنند که حتی عرضه مزاحمتهای خیابانی را هم نداریم … هی غرصه میخوریم (( همان غصه در زمانهای قدیم )) خدایشش این جلوی غرفه سی هشت یه غرفه زدند توی هوای ازاد …مال یه شرکت نمیدونم چی چی … اقا چهارتا خانم اونجا نشستن …وای چی بگم … یه غرفه توی همین سال سی هشت … دوتا خانم اونجا بودند …چی بگم … زیبا … انجل اف پارادایز … نهایت بهشت …خود کلمه زیبایی … محرک مثل قرص اکس … خلسه برنده (( یعنی انسان را به خلسه میبرند)) خود اب گریپ فروت در ناشتا … خلاصه ..قسمت اعظم خانمهای نمایشگاه …. زیبا و فرشته رو ..مثل شیطان ….
تا بعد …
میگم تا بعد یعنی این نوشته ها رو جدی نگیرید ..برای خنده است

لازم شد سری به نمایشگاه بزنم
Comment by ravanparish — April 18, 2008 @ 6:28 pm
سلام اریک عزیز
من یه چند ماهی بود که با این دنیای مجازی کاری نداشتم تا اینکه بالاخره اومدم ببینم چه اتفاقاتی تو این مدت که من نبودم افتاده انگار خیلی چیزا تغییر کرده وب جدید و کامنت دونی جدید مثل اینکه دیگه از کافه اریک هم خبری نیست بقیه کجان ؟
فکر کنم یکی باید به من بگه بابا صبح بخیر ولی خلاصه من که از همه چی بی خبرم امیدوارم سال خوبی داشته باشی
Comment by sara — April 20, 2008 @ 3:42 am