UncategorizedMay 7, 2008 4:38 am

نامه ايی به نرگس حيدری   

نرگس عزیزم . سلام . امیدوارم همیشه خوب و خرم باشی . مرا ببخش بخاطر این ارزوی مسخره ؛  چون میدانم دختری مانند تو هرگز دیگر رنگ خوشحالی را نمیبیند . نرگس جان نمیدانم ؛ ولی میگویند آن بالاها جایی پشت ابرهای همیشه سیاه تهران که گویی از غم صحنه هایی که میبیند میخواهد ببارد ؛ چیزی وجود دارد که خدا مینمامندش … انها میگویند این خدا خیلی مهربان است ولی وقتی من به خیانهای شهرمان و سایر خیابانها نگاه میکنم و تصاویر عروسکان بزک کرده را در کنار تصاویر دستهای تو قرار میدهم چیزی نمییابم که نشان از مهربانی خدا داشته باشد که هیچ ؛ حتی نشانی از حضور خودش نیز نمیابم و… نرگس جان میدانم دردی بزرگتر از نداشتن صورت زیبا ؛ دردی است که  فقر مفرط مینامندش  که میتوان ان را از دیوارهای کاه گلی خانه های روستایتان حس کرد … نرگس جان تو بزرگ میشوی و همیشه به این فکر میکنی چرا در ان لحظه شوم تو در کلاسی بودی که به هر دلیلی که فکر کنی ؛ یک بخاری خوب نداشت تا تو به این روز دچار نشوی … نرگس جان تو همیشه از خودت میپرسی چرا کلاس کوچک شما که دیوارهای ان فقر مفرط و مظلومیت مداوم نرگسها را فریاد میزند بخاری نداشت در حالی که نرگسهایی هستند همسن تو که بزرگترین مشکل زندگیشان رنگ گوشی تلفن همراشان است  … تو از خودت میپرسی چگونه است که کشورم نفت میفروشد و گاز حراج میکند ولی تو وقتی صورتت را در اینه میبینی از خودت شرمگین میشوی …

نرگس جان تو هرگز تنها نخواهی بود .. چرا که هر چهار سال یک بار مسئولین در زمان انتخابات به یادت خواهند بود و به تو خواهند اندیشید …. زمانی نیز رقبای سیاسی برای کوبیدن همدیگر تورا علم خواهند کرد … همچنین میتوانی امیدوار باشی که روشنفکران مونث  هموطن تو در حالی که هفت قلم خود را اراسته اند و در کنار جاست فرندها و بوی فرندها و نمیدانم چی فرند هایشان در کافی شاپهای مرکز خرید گاندی نشسته اند یا اگر آغا باشند … مقداری خر مهره به خود اویزان کرده اند و ریشها و پشمهایشان را نتراشیده اند و در کنار سیمین تنان روشنفکر مشغول بحث در مورد تاثیرات اکس خوردن در افرینش هنر های تصویری داد سخن میدهند شاید .. برای دقایقی به تو نیز بیاندیشند … و شعری برایت بسرایند و قطره ایی مروارید در غالب اشک برای تو بفشانند … چه فذاکاری از این بالاتر ….

نرگس روزهای سختی میاید … نمیدانم به کدامین جرم و گناه باید تاوان پس بدهی ولی بهرحال شاید روزی همدیگر را دیدیم و تو از خودت برایم گفتی … از زخمهایت … از دردهایت و از این که چرا کلاس کوچک شما بخاری نداشت …

نامه ایی برای دانش اموزان کوچولوی مرودشتی که به این روز دچار شدند … بخاطر اتش گرفتن بخاری کلاسشان …..

از قدیم گفتند ایرانیان ملتی هستند که دانش را حتی در ثریا میجویند ولی نگفتند ایراینان با صورتهای سوخته باید دانش را بجویند …..

تا بعد …..

وقتی میگم تا بعد ….. ول کن مهم نیست

Uncategorized 4:37 am

محمود احمدی نژاد …محمود احمدی نژاد …. سلام جناب آقای احمدی نژاد … ما همدیگر را نمیشناسیم …زیاد اهمیتی نداره …فرقی نمیکند اینکه من چه کسی هستم  یا تو کی هستی …تو پرزیدنتی و من یک نفر که هیچکسه…. من و تو یک شباهت داریم ……زیبانیستم  …مضاف براین که اصلا بدلباس نیستم یعنی بتونم از برندهای معروف استفاده میکنم …نه اینکه برده مارک و عروسکهای مدل و فاشین باشم … یا بخواهم از اونها تقلید کنم …ترجیح میدم لباسی بپوشم که در عینه زیبایی حداقل طراحان شرکتی روش کار کرده باشن یا مارک شرکتی رو داشته باشه که در اون شرکت برای نامبروان شدن چنگیدند …تاریخ دارند …نه اینکه دو تا چرخ بزارن زیر زمین خونه اشون و با این توجیه که میخواهیم نون زن و بچه رو دربیاریم شروع کنن به دزدیدن ایده های دیگران…. خودشون ایده میدن ….برخلاف فرهنگ رایج این کشور که دزدی از نوع فرهنگیش بسیار پسندیده است …میدونی مثلا همین تلویزیون که جزء ارکان انکار ناپذیر نظامه ….به راحتی فیلمهای امریکایی رو میدزده …داستان فیلم رو عوض میکنه و اصلا یه وریژن جدید فارسی از فیلم ارائه میده … و همه میگن به به و چه چه …و اینطوری میشه که در کارتون مثلا زیبای خفته ، شاهزاده ای سوار براسب میاد و. سخنرانی غرا و گیرنده ایی در مورد نقش امپریالیسم امریکا در تحولات منطقه دارفور سودان راائه میده ….یا ناگهان شرک در دربار پدر مثلا شاهزاده فیونا ..با دلایل و براهین محکم دست داشتن امریکاییها رو در کودتای ژنرال …مثلا … منگیستو هایله ماریام بر علیه هایله گبر سیلاسی رو افشا میکنه …. بگذریم …میدونید چند سالی میشه توی ایران یه سوژه جدید پیدا شده که وقتی میخوان …جک بگن … میخوان فحش بدن ….میخوان توهین کنن …یه سوژه دارن اسمش محموده احمدی نژاده …خود منهم اینطوری بودم …بخصوص وقتی هلوکاست رو بالا پایین میکردی …اوایلش بازی دستم نیومد …وقتی فهمیدم چقدر ایران از این ماجرا منتفع شده …خوب دستم اومد داره چه اتفاقی میافته و…. بماند …..میدونی اقای احمدی نژاد ..شما یه پدر خوب هستی … یه شوهر بهتر …شاید یا دوست خوب باشی ..اما ما ها تو رو مسخره میکنیم …چون بی عرضه هستیم …نمیتونیم کارکنیم …نمیتونیم تغییر بدیم … زورمون به خودمون نمیرسه که به خواهیم اخلاقهای زشتی رو که داریم عوض کنیم برای همین سر تو فریاد میزنیم با مسخره کردن تو …خندیدن به ریشت …با جوک درست برای صورت زشتت یا بدلباسیت …فقط داریم فرهنگ ، باورها و هنجارهای غلط خودمون رو به سخره میکشیم و مسخره میکنیم …میدونی اقای احمدی نژاد تو آینه ای تمام نمای فرهنگ ما هستی … ما در تو خودمون رو میبینیم … تو نمیتونی مشکلات اقتصادی این کشور رو حل کنی …چون در باور و ذهن ایرانی این رسوخ کرده …نفت دارم پس ثروتمندم … نفت دارم پس حق هر ایرانی یک ویلا در نیس فرانسه و یک مرسدس است …هرچند الان درصد عظیمی از هموطنان من و تو به این فکر نمیکنن و فقط میخوان گرسنه نباشن …. میدونی اقای احمدی نژاد جالب اینجاست ..اینجا فقط میکوبنت ..برات جوک میسازنن  …هیچ کس کمکت نمیکنه که نقاط ضعفت رو بهبود ببخشی و بهتر بشی …هیچکس باور نمیکنه با کمک کردن به یه ادم به اصطلاح بد …در واقع با اصلاح اون ..داره به کشورش کمک میکنه… به خودش به جامعه اش … ولی اینجا فقط میکوبن …میدونی دیدن شما …ادبیات شما ..نگرش، نمیدونم چی بگم که توهین امیز نباشه..کودکانه شما به مسائل روز جهان …اون فیلم که در قم جلوی مراجع عظام تقلید نشستید و از هاله ایی از نور حرف میزنید که شما رو احاطه کرده ..میدونی در واقع ایران و ایرانی رو باورهاش رو …وجوه پنهانش رو  به صورت عریان در مقابل خودش عریان میکنه …. اقای احمدی شما اونقدر هم ادم بدی نیستید که اینهمه براتون داستان بسازنند و سوژه تون کنند …مشکل اینجاست که شما خود واقعی ایرانیها هستید که این مسئله اونها رو ازار میده و نمیتونن ازش فرار کنن … وقتی شما رو میبینن که لباس خوب نمیپوشید …حرفهایی میزنید که حتی در ادبیات منبری هم قابل هضم نیست احساس بدی دارند …چون شما خود اونها هستید…تمام ویژگی های خودشون رو در شما میبینن … میدونی اگر هرکدووم از همین منتقدین شما جای شما بودن همین بود …اونها قربانی میشدند …میدونید ..اینجا کسی سعی نمیکنه به کسی کمک کنه …تازه  اگر یه اخیلوس هیل ازت بگیرن هیچی دیگه …..هرکدووم از ماهایی که مسخره ات میکنیم جات بودیم …فقط یه فرق داشت نوع جوکها عوض میشد همین …میدونی اینها داستان عروسک گردان رو نمیدونن …اینها حتی اونهایی که از نظر ظاهر ، پوشش ، رفتارهای اجتماعی ، اعتقادات ، ادبیات و خیلی چیزهای دیگه با شما فرق دارند یا به اصطلاح میخوان نشون بدن در جبهه مقابل شما قرار دارند …و به شما حمله میکنن و براتون اس ام اس میسازنن در واقع خودشما هستند و شاید بهتره بگم شما همون بخش پنهانشون هستید … میدونید اقای احمدی نژاد مشکل اینجاست تو داری همه سعی خودت رو میکنی تا کارت رو درست انجام بدی ولی بلد نیستی …میدونی وقتی مهران مدیری سریال مرد هزار چهره رو میسازه خیلی دم میگیرن که اون خواسته تو رو هدف بگیره ولی خودت میدونی و من میدونم و خودش میدونه در تلویزیون دولتی که با دوبله کارتون هم سعی میکنن یه نیشی ، فحشی و چیزی به آمریکا بدن و بزنن کسی جرات نمیکنه بدون اجازه از ما بهترون اب بخوره چه برسه اینکه ادای رئیس جمهور محبوب از مابهتران رو دربیاره …راستی دیشب توی اخبار ساعت 22 شبکه سه اون یارو کچله گزارشگره که داره با تلاش فعالیت جای خیابانی رو در چاپلوسی و استخوان لیسی میگیره اسمش چی بود ؟…اهان نجف زاده …. با ذوق و شور مسخره ایی میگفت که رهبر با گفتن دولت پرکار و نمیدونم چی چی ازت قدر دانی … خوب اینطوریه اقای رئیس جمور دیگه …راستی توی کتاب  استوریاس به اسم اقای رئیس جمهور رئیس جمهور خیلی تنها بود ..تو هم تنهایی … شاید بقول مهران مدیری ..میخوای کار بکنی ولی بلد نیستی … نمیدونم ولی یه چیزه رو مطمئنم …تو شاید رئیس جمهور محبوبی نباشی ..اما پدر خوب و همسر بهتری باید باشی …نمیدونم …

Uncategorized 4:36 am

افشین عزیز    میدونی همیشه متهم به غر زدن و نق زدن میشم …ولی اونهایی که با من الان دارن کار میکنن خوب از چیزه دیگه ایی مینالن ..نواخت بالای کار … میدونی …میخواستم برات به المانی بنویسم ولی گفتم بهتره فارسی باشه و همه بتونن بخونن …. افشین عزیز من نمیدونم چند ساله المانی یا اصلا کجایی ولی برای گروهی از ایرانی ها مثل من که زندگی چند پاره ایی داشتند یعنی بخشی از دوران زندگیشون در سرزمین مادری شکل گرفت و شالوده اصلی شخصیتشون در سرزمین دیگر یا فرهنگی صددرصد متفاوت بنیان نهاده شد … سفر به ایران چیزی جز سرخوردگی به همراه نداشت … افشین عزیز عرق ایران دوستی و پان ایرانیسم که تو توی وبلاگت روش تاکید میکنی و کلی هم میان کامنت میزارن و بدونخوندن کامل مطلبت به به و چه چه میکنن در موردش  به این نیست که عکس و پوستر تخت جمشید پاسارگاد و نقش رستم  رو به دیوار خانمون بزنیم و کلی هم خوشحال باشیم یا حافظ بخونیم فال بگیریم و اسم فرزندمون رو بزاریم انوشیروان … میدونی دوست من …هروقت تونستیم توی جوب اب در خیابان ولیعصر تهران اشغال پفک و چیپس نریزیم و شبها در مراسم صله رحم از صغرا خانم شمس الملوک حرف نزنیم هر وقت یاد گرفتیم سر کار اس ام اس بازی نکنیم و به فکر کردن همکار خانممون نباشیم و برای پیشرفت پایین نردبان وای نستیم و بالایی رو نکشیم پایین خوب میتونیم در مورد فرهنگ ایران و ایرانی داد سخن بدیم … تو تهران بودی یا نبودی نمیدونم و این مدت زندگی در ایران چیزی جز سرخوردگی برای من نداشت …شاید در غالب کتابهای تاریخی و اساطیری با عبارتهایی  مانند گفتار نیک و فلان و بیسار ایران جای جذابی باشه …شاید برای یک هفته اقامت و در مان بیماری هوم سیک و احساس  نوستالژی جای جالبی باشه ولی ایران و ایرانی  سالهاست راهی طی میکنه که در انتها حتی به ترکستان هم نمیرسه . مثل گربه ایی که دنبال دمش میگرده … جالب اینجاست که در مقابل تغییر بشدت مقاومت میکنه چون منافع ایران و ایرانی در همین جهل زندگی به شیوه غلط تامین میشه … افشین عزیز … جایی که شکستن و زیر پا گذاشتن قوانین راهنمایی و رانندگی رو مقابله با سیستم حاکم میدونن جایی که فکر میکنن با مالیات ندادن و از روی خط عابر پیاده رد نشدن دارن مبارزه سیاسی میکنن جایی که هنوز براشون تعریف نشده که باید زباله رو از توی ماشین پرت نکن بیرون ….نمیتونه از فرهنگ کهنش حرف بزنه…میدونی اینجا چیزی به نام احترام به حقوق دیگران ..گذشته دیگران رو زیرو رو نکردن و ادمها رو همونطور که هستند پذیرفتن معنا نداره … میدونی چیزی به نام حریم برای اینجا تعریف نشده …حریم دارند ولی این چیزی جز باورهای کهن مذهبی و چهارچوبهای سفت و خشک اخلاقیه که مذهب براشون تعریف کرده …هرچقدر بیشتر بینشون قاطی میشه بیشتر متوجه مشکلاتی میشی که به راحتی قابل حله ولی کسی علاقمند نیست حلش کنه چون دارند نفع میبرن ….میدونی همین طبقه ثروتمند ایران در زمان حاضر بشدت از گذشته خودشون فرارین …چون ریشه ایی در اون گذشته وجود نداره …وزارتخانه و سیستمی که داره کشور رو میچرخونه درواقع بنیانش بر فساد شدید اداری گذاشته شده ..حداقل در شاهرگ اصلی اقتصاد کشور یعنی وزارت نفت فساد و مافیای ادارای بشدت داره خون این کشور رو میمکه … و بیچاره محمود احمدی نژاد که در واقع سپر بلای کثافت کاریهایی شده که ریشه در فرهنگ و تمدن کهن همین سرزمین داره …میدونیدوست من بسیاری از داشته های ما ریشه در گذشته دارند و سینه به سینه منتقل میشن …سرزمینی که درش میتونی به راحتی برای تامین منافع دزدی کنی و تن پروری هنر تکریم شده اییه … بیشترین میزان تعطیلی رو داره … در گذشته هم نمیتونسته زیاد چیزه متفاوتی باشه … ببین اگر در گذشته سجایای اخلاقی در این کشور قوی بود … الان حداقل نشانه هایی از ان دیده میشد … میتونی به من بگی کجای این سرزمین میتونی نشانه های سجایای اخلاقی رو ببینی …
http://eric1973.persianblog.ir/post/327 اینجا میتونی بخشی از فید بکهای فرهنگی ایران رو ببینی … اونها تنهان و برای همین ایرانیان عزیز و فرهنگ دوست و داریوش باز و کوروش پرست به اندازه کودکان فلسطینی هم ارزش ندارند …. میدونی افشین جان …اینجا کسی سعی نمیکنه باور کنه برای بدست اوردن چیزهای خوب باید جنگید سختی کشید و کار کرد …. جایی که مردمش عطش یک شبه ثروتمند شدن رو داشته باشن … نه …. بعید میدونم …همه اینهایی که میان اینجا و به به چه چه میکنن در زندگی وواقعی و اونور مونیتورشون اگر تونستن از روی خط عابر پیاده رد شن …توی مصرف اب و برق صرفه جویی کنن …برای پیشرفت رنج بکشن …میتونیم ایرانی داشته باشیم که لایق تمدن و داستانهایی باشه که از گذشته میگن …ولی …اینطوری نه …چون همه این ادمها توی دنیا چیزی هستند که نتیجه اش میشه این چیزی که من میبینم … شاید نگاه من تیره است …یا بقول اون بابای اب گریپ فروت خور دارم نقش بازی میکنم … ….
ما خیلی سعی کردیم بتونیم برای این کوچولوها که در اون لینک دیدی  کاری بکنیم ولی همه همین ایرانیان وطن پرست و قهرمان و دیوانه کوروش  در لحظه اخر یادشون اومد که کلی مشکل دارند ونمیتونن به این عروسکها کمک کنند…واقعیت خیلی تلختر از کارت پستالهای زیبای ایران باستانه دوست من …خیلی تلخ تر متاسفم که مزاحم مراشم ایران دوستیتون شدم …ولی تصاویر واقعی ایران و ایرانی چیزی نیست که از دم زده میشه …باید فرهنگ جدیدی تولید کرد و بعد مزاحم خواب ارام کوروش شد ..که از عشق حرف میزد….
 
وبلاگ دوست عزیزم افشین
 که برای احساسش در مورد ایران ارزش زیادی قائلم …
 
تا بعد …
 
حالا بشینید فحش بدید میگم تا بعد مشکلی با فحشن دادنتون ندارم

Uncategorized 4:26 am

خوب به سلامتی و میمنت چندمین نمایشگاه بین المللی سیب زمینی سرخ کرده با سس گوجه فرنگی ، ساندویچ سرد و راستی؛ مهناز نمایشگاه شروع شده ها… بعد از ظهر با بچه ها قراره بریم توهم میایی ؟ از امروز در تهران آغاز به کار کرد …
فردا نوشت : دیروز یه تلفن شد به ما از کشور بنین !!!!!!! طرف میخواد نمایندگی محصولات ما رو بگیره توی بنین ، توگو و نیجریه  کلی سعی کردم توضیح دادم که بنین کجاست …خلاصه اینقدر از زیبایی های بکر افریقای غربی حرف زدم و فیلم الماس خونین رو مثال نزدم … :)  که دعوا شد که کی برای بررسی بره بنین …. خلاصه رفتیم توی اینتر نت سرچ کردیم با سعید و بعد از دیدن عکسهایی از بنین  به این نتیجه رسیدیم که ما نمیتونیم بریم بنین چون همه یادمون اومد در اون تاریخ کارهایی داریم که باید سر کارمون باشیم …سعید میخواد خانمش رو ببره زیارت مشهد…محسن یادش اومد خیلی وقته نرفته جمکران … من که اصلا نیستم ایران که برم بنین … خلاصه الان سوژه ما با بچه ها شده بنین ….

تا بعد …
 
 
 

میگم تابعد یعنی من کار دارم نمیتونم برم بنین !!!!!
 
عکسهایی زیبا از بنین !!!!!!!

اینهم از بنین …!!!!!!!!!!!!بنین …باید همه ما کار داشته باشیم و نتونیم بریم …خداییش من که شانس اوردم..این اخر عمری دوباره میخواستن منو بفرستن دنبال نخود سیاه …