ادامه تبت   

این یک عکس رومانتیک از کای در کنار دریاچه مقدس نام تسو چوکمو  Namtso Chukmo که تبتی ها بهش میگن دریاچه بهشت … این دریاچه و هوای کنار اون بسیار سرده … خیلی خیلی سرد … البته کای میگفت در زمستان آب این دریاچه یخ میبنده ..ما که ندیدیم … ولی یک نکته اگه دستات رو فرو میکردی توی اب دریاچه … اب دریاچه مثل چاقو از شدت سردی دستت رو میبرید …یعنی همچین حسی داشتی 

 دست فروشان محلی و انواع و اقسام اجناس چینی …تا دلتون بخواد و البته صنایع دستی تبتی …

  

یک روستا در نزدیکی لهاسا ..تمامی مصالح ساختمانی عبارت بود از نوعی از سیمان که سفید رنگ بود و سنگهای خود کوه …

یکی دیگر از معابد بودیستها … طلا فلز باورهای معنوی بودیستهاست …

بسیار زیبا و سنتی و البته رنگ اصلی بودیستها که زرد محسوب میشه و نشانی از طلا است که در باورهای این مردم ارزش والایی داره …

اسمان تبت یه رنگ دیگه بود …

این استایل سنتی نقاشی مذهبی در معابد بودایی است ..

یکی دیگر از تصاویر نقاشی شده در معبد … نمادی از خیر و شر

این همون خونه رویایی منه … اینجا فکر کنم همون مغولستان خارجی منه …

 

اینهم دار دسته لهاسایی ها …وقتی بهشون گفتم میخوام ازشون عکس بگیرم کمی رفتند توی حس رابرت دونیرویی

:)

تا بعد

میگم تا بعد هستم !!