Nothin. I had nothin, made nothin.

گور بابای شبات ..گور بابای همه سیاستمداری احمقی که لایق بارکردن پشگل هم نیستند … گور بابای همه که ادعا میکنن و …خوب من غمگین شدم دوباره …خوب مگه یکی مثل من چند تا قهرمان داره که حالا باید یکی از بهترینهاش رو ازدست بده … چه سال نو مزخرفی … چه روش هشانایی …شت

چطور دلت اومد …افسانه بشی و بعد هم اینقدر راحت بری …خوب شاید وقتش رسیده بود …۸۳ سال …کم نیست ..ولی میدونی رفیق لذتش اینه که توی این هشتاد سه سال بیشترش رو یه بت بودی …یه افسانه … برای همینه که باید تیتر زد :

Paul Newman LEGEND PASSES

اره … این گویاست … خوب منتظر بودیم که بری ..چون وقتش بود …میدونی برای ماها حداقل … میشناختیمت ..درکت میکردیم ..میدونستیم کی هستی ..میدونی یه بار یه چیزی از رابرت ردفورد خوندم …نوشته بود … یه شب شام باهات خورده ..ههمین چند سال پیش …بعد به خودش گفته بود …خدایا میشه وقتی پیر شدم … مثل تو اینهمه ابهت و جلال داشته باشم ..اینهمه خوش تیپ باشم که هنوزهم دل دخترها برات غش و ضعف بره … چه لذت داشت ..نگاه کردن به اون چشما که ابی و دریایی بود … ابی و مهربون … تو پل نیومن بودی .. پل نیومن بودن خیلی سخته … میدونی وقتی توی اون صحنه با خدا حرف میزدی ..توی لوک خوش دست .. میدونی حرف دل خیلی از کسایی بودن که قرار بود محکوم باشن ولی نمیخواستن ..میدونی غرور لعنتی نمیذاشت نقش بازنده رو قبول کنن .. تو ..پل نیومن ..توی لوک خوشدست ..همه این یاغی ها بودی …تو پل نیومن ..همیشه جوون داری ..همیشه برای همه یاغی های محکوم …اسطوره میمونی ..چون فقط تو میتونی پل نیومن باشی …

چقدر این پاییز داره سرد شروع میشه …چرا ما رو تنها گذاشتی ..خوب نمیشه گلایه کرد … ابنهمه سال مبارزه …سخته میدونم ..فقط پل نیومن میتونه ۸۳سال مبارزه کنه …چون پل نیومنه …چون … تیراندازه چپ دسته … چون همه یاغی دوستش دارن… چون میتونه 50 تا تخم مرغ پخته بخوره … خدای من 50 تا …یادته …چطور تونستی اونطوری ما رو شوکه کنی …مرد !!!

چقدر سردم شد..وقتی دیشب اخر شب داشتم ایمیلها رو چک میکردم کهOlla ایمیل زده بود ..و تسلیت گفته بود….میدونست چقدر ..چقدر ..چقدر دیوانه وار دوستت داشتم ..خوب سعی میکنم به خودم بگم ..وقتش بود..ولی ….. خداحافظ یاغی چشم آبی ….

Paul Newman

میدونی این دیالوگت رو خیلی دوست دارم ..نتونستم هیچ وقت فراموشش کنم ..تو با خد-ا حرف میزدی : ( دقیقن اینها رو گفتی )

Old Man, I know I’m a pretty evil
feller who killed people in the war
and got drunk and chopped up municipal
merchandise and like that. I admit
ain’t got no call to ask for much.
But even so, you ain’t dealt me no
cards in a long time. I mean it’s
beginning to look like you got it
fixed so I can’t never win out. Inside
or out, it’s just different bosses
and different rules. Where am I
supposed to fit in? Old Man, I got
to tell you: I started out pretty
strong and fast but it’s starting to
get to me… When does it end?…
What you got in mind for me next?
Old Man. What do I do now? Awright.
On my hands and knees a skin’. Yeah.
That’s what I thought. I guess I’m
just a hardcase and I gotta find my
way out myself
.
بعد صدای اون پلیسه اومد …درگلاین!!!!! بعد تو به یه حالتی خاص و دیوانه سرت رو بالا گرفتی و گفتی :

Is that your answer, Old Man? You’re
a hardcase too, ain’t you

اره همیشه جوابهاش اینطوریه …

Goodbye Cool Hand Luke…. Goodby

از بقیه پست بدم اومد …همین

 

١-ایران کشوری است در خاور میانه به شکل گربه ولی حدود سی سال است سیاستهای اجرایی این کشور باعث شگفتی و بهت زدگی تمامی سیاستمدران ( حتی آنهایی که در گور خفته اند) شده است چراکه هرروز شما میتوانید متدهای جدید اداره یک سیستم را ببینید که تا بحال در هیچ جای دنیا دیده نشده است… یک نکته جالب که من دیروز با ان برخورد کردم این است : در همه جای دنیا وقتی یک تیم ورزشی قصد حضور در یک دوره مسابقات ورزشی جهانی مانند جام جهانی یا المپیک را دارد با دریافت مبلغی که عموما نیز قابل توجه است امتیاز تولید البسه ورزشی خود را در اختیار یک کمپانی جهانی مثلا نایک ، ادیداس یا پوما و غیره میگذارد … تیم فوتسال ایران ( همان فوتبال داخل سالن) قصد حضور در مسابقات جام جهانی در برزیل را دارد و نکته اینجاست نه تنها رئیس فدارسیون فوتبال ( قربون اون لبخندهای دختر کش آقای کفاشیان که معلوم نیست یا سیل ماسوله اومده توی فدراسیون یا با تور گرفتنش ) نتوانست پولی از این بابت اخذ کند که که مبلغ قابل توجهی به کمپانی شخصی اقای علی دایی پرداخت کرده تا از این شرکت لباس خرید و تیم رو راهی کرد رفت …. از طرف دیگر تمامی باشگاه های حرفه ایی فوتبال در دنیا متکی به درامدهای ناشی از پخش تلویزیونی هستند. یعنی یک شبکه تلویزیونی با پرداخت مبلغ هنگفتی امتیاز پخش تلویزیونی بازیهای لیگ را بدست میاورد و سپس با گرفتن تبلیغ از کمپانی های صنعتی برای پخش در قابل و در بین دو نیمه و انتهای هربازی ، به سود سرشاری نیز میرسد . به این وسیله پول در صنعت فوتبال در گردش است ولی ایران تنها کشوری است که نه تنها تلویزیون پولی به فدراسیون فوتبال پرداخت نمیکند که مبالغی نیز از فدراسیون دریافت میکند تا بازیها را پخش کند و دلیل این امر این است که صدا سیما خود دولتی است در سیستم بسته توتالیتر مذهبی ایران … و در نتیجه فدراسیون اسیایی فوتبال تیمهای باشگاهی ایران را واجد شرایط برای حضور در لیگ حرفه ایی اسیا نمیداند و کلابهای ایرانی باید در مسابقات رده اماتوری همراه با نمایندگان نپال ، پاکستان ، افغانستان و گوام و مالدیو و غیره شرکت کنند و دقیقن هیچ جای هیچ کس هم تکان نمیخورد چرا که باید مدافع حقوق فلسطینی و لبنانی و هفتاد و دو ملت بدبخت دیگر بود که ماشالله نمایندگانشان در کنفرانس دفاع از حقوق مردم فلسطین شرکت کردند( جالب این بود که در کنفرانس دفاع از حقوق مردم فلسطین کشورهایی مانند مثلا هندوستان یا اردن شرکت داشتند که روابط نزدیکی با اسرائیل دارند )

٢- چهار دی وی دی دیدیم به نام دائی جان ناپلئون و باور کنید با همه وجود لذت بردیم از تماشای سریالی که چند دهه قبل ساخته شد …داستان روان ، انتخاب بجای بازیگران باعث شد تمام شبهای عزیز ضربت خوردن را از پای تلویزیون تکان نخوریم و با کمال تاسف و حرمان دیدیم حتی در بخش ساختن سریالهای تلویزیونی نیز چند قرن پس رفت داشتیم … یاد نقل قولی از پرویز راجی ( اخرین سفیر شاه در لندن که به او تهمت همجنس بازی نیز از سوی مسئولین فخمیه سیستم جمبوری اسلامی زده شد) افتادم که در کتاب خدمتگذار تخت طاووس گفته بود : اگر هموطنان یقه چرکین من قدرت را کشور بدست بگیرند ایران ۵٠ سال به عقب برمیگردد و البته اشتباه او تخمین درست زمان بود که نه ۵٠ سال که ١۵٠ سال رقم صحیح و درست است و البته این احساس افسوس با دیدن اثر زیبا و تکان دهند سوته دلان صد چندان شد و بازیهای قوی بهروز وثوقی و سایر عوامل فیلم در ایران بازی نشان داد چگونه عدم حضور بازیگران بزرگ سینمایی در دهه های اخیر منجر به بت شدن عده ایی شد که … بگذریم …

٣- ای روزگار ..ای روزگار … کمی آه میکشه میگه پسر نباید ناامید بشی دنیا محل ترقیه …تو سنت نمیرسه روزی که این محمود داشت روستاشون رو ترک میکرد تا از حومه شهر کوچک گرمسار بیاد تهران درس بخونه..اون روز رو خوب یادمه ..از هفت ابادی اونور تر اومدن تا لیست خرید به محمود بدن تا از تهران براشون خرید کنه و بیاره و هنوز رقیه خانم از محمود ناراحته که چرا اون دمپایی قرمز رنگی رو که سفارش داده بود نخریده …خلاصه حالا محمود همچین میره نیویورک که از سیدخندان سوار اتوبوسهای خط مثلا امامزاده حسن شده رفته یه تک پا زیارت … ای ول دنیا که محل پیشرفته و ترقی حتی برای محمود …

4- همراه با بازگشت مظفرالدین شاه قاجار به ایران و اوردن تحفه ایی به نام سینما تو غراف و اولین دوربین فیلم برداری یکی از عظیم ترین پروژه های سینمایی قرن معاصر به نام سریال حضرت یوسف کلید خورد …بله البته اون موقع هنوز یک ریال بود و سریال نشده بود و به برکت دولت نهم این سریال در زمان این دولت مهرورز و انکار کن به پخش رسید و ما درسهای تازه ایی از تاریخ گرفتیم :

درسهای جدید تاریخی مذهبی : 1- زنان مصر بسیار بدسلیقه بودند وگرنه با دیدن این حضرت یوسف ایرانی ( در کودکی و جوانی ) نه تنها یک زن دچار وسوسه شیطانی نمیشه که دستش رو هنگام پوست کردن سیب یا سیب زمینی یا هرچی زخمی کنه که دچار استفراغ میشه . فکر میکنم این دوتا زشت ترین حضرت یوسفهای تاریخ باشند  

2- حضرت یوسف بعد از طی دوران تین ایجری به تحت تاثیر اندرزهای روحانی محل قرار گرفته و رفته جز بسیج مسجد محلشون توی تبس شده چون محاسن انبوه این زیبای نه خفته اینطوری نشون میده

3- قربون این زنهای مصری برم با این حجاب اسلامیشون …واقعن محجبه بودند حالا الگوشون کی بود نمیدونم شاید مثلا یکی از نمایندگان مجلس شورای امونی ( کنایه از امون پرستی کیش رسمی اون موقع) که اون موقع بااین حجاب میرفته سرکار یا این شعار روی دردیوار تبس به چشم میخورده : ای زن به تو از زلیخا این گونه خطاب است ارزشمندترین گوهر تو رعایت حجاب امونی است … یا توپ تانک فشفه … یوزارسیف دقت کن.. یا شیر سماور …زلیخا باید برقصه !!!

4- تنها شباهت همه مردان مذهبی در طول تاریخ چاقی است …

بهرحال …. دائی جان ناپلئون رو ببینید …حتمن … متوجه شباهتهای زیادی بین محمود و دایی جان خواهید شد …

سال نوی عبری و عید رو به همه تبریک میگم ..از این حرفها .. دوباره مراسم روحانی کنیسایی شروع میشه و دید بازدید همون بازماندگان خاندان سلطنتی … :)

تا بعد …

میگم تا بعد هنوز هستم …