روی کاناپه دراز کشیدم…. گالوین کتاب در دست به چراغهای روشن مقابل خیره شده است و …سکوت است و سکوت و …سکوت …و گاهی صدای نفسهای هماهنگ مارسل سکوت جاری در فضا را میشکند… و برگهای سبز و زیبای گلدان کوچکم جلوه گری میکند در فضای تاریک این تاریکخانه ابدی که ذهنش مینامند… گالو .. سر از کتاب برمیدارد و با چشمان خسته و چروکهایی روی صورت که هرروز بیشتر میشود …ولی لبخندی به سان صدای یک چشمه در دور دست آرام … چیه … میگم گالو اگه یک نفر ..روی صورت یک نفر اسید بپاشه چی میشه گالو؟ یعنی میدونم منظورم اینه که یک نفر روی صورت مثلا یک دختر اسید بپاشه … چینی به پیشانی میدهد و با کمی شک در آهنگ صدای آرامش میپرسد چرا باید یک نفر روی صورت یک نفر دیگه اسید بپاشه ؟ … سرم روی دسته پهن کاناپه میچرخد…. تعنیت هستم…چون اول زاد هستم … شاید این مالیخولیای گرسنگی است … شاید …نمیدونم گالو ..چرا یک نفر یک نفر رو میکشه …کمی شیر در داخل لیوان و بعد کمی شکر تا برای دقایقی طعم تلخ زنده بودن را فراموش کند…پیرمرد حامل داستانهای تراژدیکی از گذشته است و سینه اش سرشار از خاطرات تلخ نگفته است … و ناگهان … میدونی ریکی .. من تمام عمرم بعد از مرگ اون دختر ژاپنی ناشناخته و گنگ ارام ولی گام به گام شاهد سقوط زندگی خودم بودم…میدونی چی میگم …ببین کسی تصمیم میگیره تا از کسی انتقام بگیره ..دو حالت پیش میاد یا در همان زمان انتقام میگیره یا میزاره زمانی از اون اتفاق بگذره … وقتی زمانی از اون اتفاق که انتقام جو فکر میکنه بهر دلیل این اجازه رو داره که از طرف مقابل انتقام بکشه میگذره … دو حالت پیش میاد یا زخم خوب میشه و طرف فراموش میکنه …و یا سالها با این زخم زندگی میکنه … و این زخم کهنه در پشت مثلا چهره ارام طرف مخفی میشه و بعد یک روز سر باز میکنه و گند میزنه به همه چیز ..کاری که من با اون سامورایی ها سال ها پیش به انتقام خون دخترک ژاپنی کردم از همین دست زخمها بود… زخمهایی که همیشه مثل یک ناسور تازه است و مطمئنن یک روز دامن عده ایی رو میگیره …این روال طبیعیه داستان به شمار میره … و دوباره سکوت قاضی ما میشود… و دوباره سرم را روی دسته کاناپه میچرخانم و چراغها را که گویی کرمهای شب تابی هستن معلق در بیوزنی مطلق را نظاره میکنم … شب در رنگ سیاهی مایل به تیرگی پررنگ آغاز میشود ..با خستگی شبانه که فقط میتوانی در این ساعات شب احساسش کنی… طنین زجه های Panjabi MC اطاق را پر کرده … Mirza Part 2 این ترانه دوست دارم …زیباست ..تلفیقی هنرمندانه از … پنجاب سرزمین افسانه ها و جادوها و شاید هارلم …سرزمین شورشیان سیاه بر علیه فرایندی که زندگی مینامندش … گالوین ناگهان بدون اخطار قبلی میگوید: چرا این سئوال رو پرسیدی ؟ میخوای روی کسی اسید بپاشی … همراه با خواننده زمزمه میکنم : It was late last summer my blood coloured the sky,
When I heard you break your swear Punjabi myyy,
ریکی ..جواب بده ….میخوای روی کسی اسید بریزی ؟ تازه متوجه شدم با منه …به نظرت من میتونم از این کارها بکنم … با حالت عجیبی نگاه میکنه ..البته این کاملا قابل درکه …وقتی کسی احساس میکنه بهش توهین شده ..یا حقوقش مثلا پایمال شده یا غرورش شکسته شده این حق رو به خودش میده تا انتقام بکشه کاری کنه که طرفش چهره تلخ زندگی رو ببینه ..میدونی این توی همه ادمهاست ..هرکس غیر از این بهت بگه دروغ گفته ولی اسید پاشیدن توی صورت یک نفر باید ببینیم دلیلش چیه؟ ببین من گاهی توی روزنامه ها میخونم کسی روی صورت دختری اسید پاشیده ..از روی کاناپه بلند میشم … میرم سمت گلدان و عکس بالای ان … ادامه میدهم .. میدونی دلایل این اسید پاشها خیلی احمقانه است ..مثلا فکر کردم داره به من خیانت میکنه ….یا به خواستگاری من جواب رد داد… یا میخواستم بترسونمش … این احمقانه است یعنی چی ؟ من میدونی …یعنی همیشه برای نابودی یک نفر باید دلیلت اونقدر قوی باشه که هیچ وقت شبها یه چیزی انگشت نکنه توی پشتت بعد پشیمون بشی … تو میدونی ریکی تو بهتر از من سان تسو رو میشناسی … سان تسو یادته چی میگفت …دوباره لیوان شیر رو پر میکنه …همیشه از قویترین کینه در دل داشته باش تا بتوانی راهگشای آنیده خودت باشی ..چرا که زمانی که میخواهی از قویترین انتقام برکشی اجبار براین است تا در مرتبه ای بالاتری از او باشی تا بتوانی عذابش بدهی …یادته … زمانی که دشمن هماوردت نباشد نتیجه فقط احساس شرم برای قهرمانی است که میتوانست بزرگ نیز باشد … خوب؟
خودم را برروی کاناپه پرتاب میکنم …قرصها سنگینم کرده اند … ولی اگه طرف بهت توهین کرده باشه چی گالو؟ ببین من تمام عمرم رو ادم کشتم خیلی از مواقع حتی نمیتونم تصویر صورت اونها رو بیاد بیارم ولی وقتی یاد اون کافه و اون چند نفر میافتم …دوباره بعد از سالها خون زیر پوستم به جریان میافته ..گرم میشم …میفهمی …اگه کسی هست که فکر میکنه بعد از انتقام کشیدن یا اسید پاشیدن روی صورت یک نفر هرچقدرهم بد و نامرد همچین حسی رو تجربه میکنه من میگم باید ایت لذت رو تجربه کنه و درنگ نکنه ولی اصلا تضمینی نیست یه این احساس برسه و شاید بعد از دیدن صورت سوخته قربانی هرثانیه از خدا تقاضای مرگ بکنه تا به ارامش برسه ولی در اون دنیا هم شیاطین شخصا دهنش رو مورد عنایت خودشون قرار میدن ….
کتاب و چشمانش را باهم می بندد و مرا روی کاناپه در اعماق تاریکی با خودم وا میگذارد … رایحه ای تهران خبر از ورود پاییز میدهد ..چه بوی خوشی دارد رایحه پاییز تهران … روحی طغیانگر همیشه در همه حقایق وجود دارد که آنها را سبک میکند و احساس زندگی به انها میبخشد… چقدر خود را در احساس تنفر محقق میدانیم ؟ اگر روزی نوبت کشیدن نقاشی انتقام ما بشود …..بعد احساس شیرین سبکی خواهیم داشت یا چهره سوخته یک موجود دیگر کابوس شبهای ما خواهد بود ……………
راستی شما چیکار میکنید ؟ حاضرید برای انتقام شکیدن از کسی اسید روی صورتش بپاشید ؟ کاری که اینروزها توی بلاد اسلامی مد شده ؟
تا بعد …
میگم تا بعد هستم ………..
