مطلبی را که در ادامه میخوانید ساخته و پرداخته ذهن نیست واقعیتی است..واقعیت تلخ…که دیشب اتفاق افتاد …همین حدودن 12 ساعت قبل من حدودن یک سال است که وارد بیزنس نفت و گاز شده ام …بدلیل مسائل ناشی از تحریم چند وقتیست که بهمراه یکی از دوستان شرکتی تاسیس کردیم و اجناس بسیار مهم را که بدلیل تحریم شرکتهای بزرگ نفت و گاز توانایی تهیه ان را از بازار های غربی ندارند را برایشان از بازار سیاه تهیه و البته گرانتر از قیمت واقعی در اختیارشان میگذاریم … من بارها به ساختمان SPEC در میدان ونک یا ساختمان بازرگانی شرکت پتروشیمی در جهان کودک رفته ام و میروم و همیشه برخوردهای مسئولین شرکت پتروشیمی یا تدارکات کالای نفت یا گاز با من بسیار خوب بوده و برخوردی ناشی از تبعیض یا تفاوتهای مذهبی ندیدم…البته ناگفته نمونه که در ابتدای ورودم به ایران شبی با داریوش خونه یه بابایی مهمون بدیم از دوستان …میدونید من منعی برای خوردن غذای گوییمی (( غذاهای غیر کاشر )) ندارم ..میدونید چون کلا کمی برای بن عبری ها سخته ..یعنی بیشتر قدیمی های بن عبری های نسل قدیم از خوردن غذاهای گوییمی اجتناب میورزند ولی من لازم بشه میخورم ..مشکلی هم ندارم … چون تو کار مذهب نیستم … ان شب توی خونه اون بابا من میدیدم که زن صاحب خانه ظرفهای غذای منو بصورت جدا از سایر ظرفها گذاشت و با دقت بیشتری شست و اب کشید …ولی بهرحال… دیشب بعد از یک جلسه سنگین کاری توی تدارکات کالای گاز با فریدون برمیگشتیم سمت خونه قرار شد بریم خونه من دی وی دی فیلم body of lies رو بدم فریدون ببره نگاه کنه … درست بعد از پل سید خندان یک نمایندگی خودرو بود و بعد از اون یک سوپر مارکت در نبش یک فضای سبز … رفتیم توی سوپر مارکت که چیزی بگیریم … سوپر مارکت خوب شلوغ بود ..فریدون یک کم ات اشغال خرید برای خونه ..منهم داشتم وسائل رو نگاه میکردم..فریدون رفت ماست برداشت …بهش گفتم فریدون ..ماست دامداران بگیر خیلی خوشمزه است … فریدون در حالی که داشت چندتا چپیس برمیداشت گفت نداره …لامصب همش از این ات اشغال داره …می ماس و نمیدونم کاله ..اشغالن ..خلاصه رسیدیم جلوی صندوق …صاحب سوپر مارکت … یه پیرمرد ترک بود ….یهو فریدون بدبخت بی هوا پرسید : حاج اقا چرا دامداران یا پگاه ندارید …پیرمرد با لهجه غلیظ ترکی گفت ..والله پگاه که ماشینش اینجا نمیاد ..من پول رو دادم چون فریدون از ای تی ام پول نگرفته بود … پیرمرد پول رو گرفت و گذاشت توی صندوق و ادامه داد… پیرمرد ادامه داد … دامداران هم نمیاریم ..چون مال جهود هاست ..نجسه … یهو برق فریدون رو گرفت ..هواسم بود خیلی سریع برگشت یه نگاه به من انداخت … من یه نگاه به پیرمرد کردم …چیزی نگفتم ..خوب فکر میکردم شوخی میکنه … فریدون با خنده گفت شوخی میکنی حاج اقا ..پیرمرد خیلی جدی با اون لهجه ترکیش ادامه داد..نه من مقلد اقای …… هستم ایشون میگن جهودها نجس هستند نباید از شون چیزی خرید … فریدون قاطی کرد … گفت بیخیال بابا پیرمرد …قرن بیست و یگمه این چرت و پرتها چیه میگی مرتیکه خر … خجالت بکش یه پات لب گوره …بعد به ترکی بهش گفت این رفیق و شریک منه … جهوده یعنی منهم نجسم … من یک تاره موی اینو با صدتا مسلمون عوضی مثل تو عوض نمیکنم …پیرمرد ادامه داد من کاری ندارم ..میگن جهودها نجسن .. دیگه نمیتونستم درست فکر کنم … سطل ماست رو برداشتم کوبیدم زمین .. گفتم بیا بریم فریدون ..مرتیکه خر پول گرفتی گذاشتی توی صندوق حالا میگی جهودها نجسن ؟ مادرفاکر ..پوزا .. کثافت ..تو نجس و بیشعوری که یه پات لب گوره ولی هنوزداری توی دوره جاهلیت زندگی میکنی …مرتیکه احمق بیسواد … فریدون دو سه تا فحش خیلی بد به ترکی بهشون داد..نمیتونستن چیزی بگن به این دلیل که فریدون خیلی درشته … بعد از این ترکهای قلچماقه … خوب ماشینش هم جلوی درب پارک بود …یه لکسوس اس یو وی که بهرحال ایرانه خیلی ها در مقابل یک ماشین گرون قیمت دست و پاش رو گم میکنن از مغازه زدیم بیرون …فریدون همینطوری فحش میداد به ترکی … پسرهای جوون صاحب مغازه دویدن دنبال ما ..و شروع کردن از فریدون به ترکی عذرخواهی کردن ..مثل اینکه میشناختنش ..نمیدونم من سوار ماشین شدم فریدون هم به ترکی میگفت خوب اینو بفرستین خونه سالمندان ..چرا اوردینش اینجا … و بعد…. بقیه مسیر به سکوت گذشت … یه مرتیه ..فریدون ازم سئوال کرد…ناراحتی ران اراد … هروقت میخواد شوخی کنه یا چیزی از دلم دربیاره بهم میگه ران آراد ( خلبان اسرائیلی که توسط فلسطینی ها و لبنانی ها اسیر شده و کسی از سرنوشتش اطلاعی نداره) گفتم نه فریدون ..میدونی من توی گوییمها دوستهای خیلی خوبی دارم … اهمیتی نمیدم ولی گاهی میدونی حرفهای این مرد ..اینکه مقلد فلانی هستم …یعنی بخش عمده ایی از این جامعه از اعتقادات یک نسل این مملکت تو ..من ..خیلی ها اینطوری فکر نمیکنیم ولی اون چون مقلد یک نفره ..فکر میکنه من که همنوعشم نجسم… میدونی این تنها مسئله است که کسی بخاطر حرف یکی دیگه فکر کنه یکی مثل خودش نجسه …ببین من میتونم بعضی از صورتهای نژاد پرستی رو هضم کنم ..مثلا ایرانی ها میرن ژاپن و خلاف میکنن طبیعیه ژاپنیها احساس خوبی به ایرانی ها نداشته باشند..یا افغانی ها در ایران … من خودم از افغانیها خوشم نمیاد ..ولی هیچ وقت شنیدی بگم نجس هستند..؟ میدونی…یه حس عجیبیه ..خیلی وقت بود تجریه نکرده بودم..شاید از زمان بچگی و دوران دبستان ومحله …میدونی ..اونموقع زیاد درک نمیکردم ..وقتی بهم فحش میدادن و کتک میخورم توی محل ..ولی حالا … فریدون: بیخیال بهش فکر نکن ..نسل این پیر سگهای هاف هافو داره تموم میشه …به بیرون و چراغهای توی خیابون و نگاه ادمها به ماشین خودمون خیره میشم …نه فریدون …میدونی این حرفهای پیرمرد امشب ..حرف همه ایرانیها نیست ولی هنوز خیلی از ایرانیهای مذهبی به این مزخرفات باور دارند..میفهمی … شاید تشکیل اسرائیل کار درستی بوده..کسی چه میدونه ..شاید واقعن خیلی ها در اون زمان از شنیدن اینجور مزخرفات توی کشور خودشون جایی که داشتند براش زحمت میکشیدند و میجنگیدند و در عوض تحقیر میشدند خسته شده بودند و تصمیم گرفتند خونه داشته باشن…یاد دیالوگ فیلم مونیخ افتاد … جایی که مادراونر بهش میگه مهم اینه که ما یه خونه داریم … راستی اگر کسی در مورد این مطالب پایین و صحتش اطلاعاتی داره در اختیار بزاره خوشحال میشم : از امام حسن (ع) روایت شده است که ایشان فرمود برای خداوند دو شهر است > ( خدا دو شهر دارد) یکی از انها در مشرق است و یکی در مغرب، و در آنها ۷۰ > میلیون زبان و جود دارد! و من همه آن زبانها را میدانم! ـ ‘عن ابی عبد > الله الحسن قال ان لله مدینتین احداهما بالمشرق و اخری بالمغرب و فیها > سبعون الف الف لغه و انا اعرف جمیع تلک اللغات’ ـ ( منبع: اصول کافی - > جلد یک - ص ۳۸۴ و ۳۸۵ باب مولد حسن ابن علی >علی(ع) بر روی ابرها پرواز میکند ! . خداوند ابرها را برای علی مسخر > ساخت و او شرق و غرب عالم را درنوردید! . ـ ‘ان الله سخر لعلی السحاب > فکان یسیر فی الارض شرقا و غربا’ ـ ( منبع: تفسیر المیزان جلد ۱۳ - ص ۳۷۲ > بحار الانوار جلد ۳۹ - ص ۱۳۸ میخوام بدونم ایا اینها حقیقت داره یعنی در این کتاب اینها نوشته شده یا یه مشت ارجیفه که در غالب ایمیل برای من فرستادن …البته خیلی زیاده …خیلی خیلی زیاد و خیلی هم خنده داره و همش هم منبعشون رو کتاب اصول کافی ذکر کرده تا بعد … میگم تا بعد هستم …