نامه ای به خدا
الیاس کارمند جوان اداره پست تل آویو مسئولیت رسیدگی به نامه هایی را داشت که ادرس مشخص و کاملی نداشتند . او معمولا نامه های اینچینی را به ادرس فرستنده برمیگرداند ولی ان روز وقتی نامه ای را دید که با خطی که مشخص بود نویسنده در هنگام نوشتن ادرس گیرنده دستانش میلرزیده از روی کنجکاوی نامه را باز کرد . البته مداوم ندای وجدان به او نهیب میزد که هی الیاس داری مرتکب اوون میشی داری چیکار میکنی ؟ اگه مرتکب این کار بشی نشامای مادرت توی اون دنیا عذاب میکشه …ولی ادرس گیرنده بقدری عجیب بود که او را تحریک کرد تا درب نامه را باز کند. روی نامه نوشته بود . برسد به دست ادعونی …. این تمام ادرس گیرنده بود ….
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. درب نامه به طرز ناشیانه ایی بسته شده بود … وقتی نامه را باز کرد …بوی خوش گلهای یاس فضای اطاق کوچک کارش را که با رنگ خاکستری سرد به نظر میرسید را پرکرد و الیاس احساس گرمی کرد …نامه را که بیرون اورد مقداری گل یاس پلاسیده نیز روی میز ریخت …گلها را نوازش کرد وکاغذ نامه را صاف کرد تا بتواند بخواند ……در نامه این طور نوشته شده بود :
خد-ای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی همسرم مرحومم که کارمند شهرداری بود ، می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد شیکل در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.جمعه هفته دیگر من دو نفر از دوستانم را برای شام شبات دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خد-ای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن…
الیاس کارمند جوان اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت ودرحالی که قطره اشکی مروارید گون از روی گونه اش به پایین میغلتید … نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند شکل روی میز گذاشتند.در پایان 93 شیکل جمع شد و برای پیرزن فرستادند…
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خد-ا !
همه کارمندان دور الیاس حلقه زدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. پاکت را باز کردند و باز عطر خوش گل یاس فضای اطاق کوچک الیاس را پر کرد … الیاس با صدای بلد نامه را برای همه همکارنش میخواند …مضمون نامه چنین بود:
خدا-ی عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و آماده شب شبات شویم من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی…
البته هفت شکیل آن کم بود که مطمئنم کارمندان بیشرف و پست اداره پست آن را برداشته اند …!!!
میگم تا بعد هستم
UncategorizedNovember 17, 2008 2:10 pm
Comments »
The URI to TrackBack this entry is: http://ericjew.blogsome.com/2008/11/17/p122/trackback/
No comments yet.
RSS feed for comments on this post.
Leave a comment
Line and paragraph breaks automatic, e-mail address never displayed, HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>
