افشین قطبی … این مرد با روحیات آمریکایی به ایران آمد و در یک بازه زمانی کوتاه تبدیل به یک موضوع در تمامی ساختارهای جامعه ایران شد. شاید هیچ کس حتی خودش هم فکر نمیکرد که روزی در ایران تبدیل به یک اسطوره شود و این گونه کانون توجهات قرارگیرد و بسیاری او را خاتمی دیگری به نامند هرچند که خود خاتمی نیز یک بخشی از بازیهای رایج سیستم با افکار عمومی و لایه های زیرین اجتماع بود… همه میگویند که این مرد یعنی خاتمی سید اصلاحات بود ولی کسی نمیپرسد کدام اصطلاحات ؟ کسی فکر نمیکند که ساختارهای جامعه ایران با واژه اصطلاحات بیگانه است چرا که اصطلاحات ریشه ایی در واقع یک جنگ با ساختارهای مذهبی این جامعه بنیان گذارده شده بروی پارادوکسهای عجیب رفتاری است …کشوری که داستانهای عجبیش زبانزد خاص و عام است …کشوری که ملاک خوب بودن یا بد بودن ریش است و پینه ای روی پیشانی … کشوری که قراراست محل ظهور منجی باشد ولی روحانی اش نمیتواند در مقابل هوای نفسانی مقاومت کند و با همسر کارمندش بله !!! رئیس اداره پلیسش که باید حافظ ناموس مردم باشد نماز جماعت هفت نفره برگزار میکند و میشود لیدر دسته برگزاری نماز …. افشین قطبی وارد این کشور شد با احساسی که برای همه رشد کرده گان در کشوری غیر از زادگاهت اشناست … …احساس دیدار از سرزمینی که محلی است که تو پابروی زمین گذاشته ایی و نخستین جیغهایت را زده ایی …تو به خودت میگویی برمیگردم و در سرزمین خودم میمیرم … از طرفی اگر کشورت یک کشور جهان سومی در حال توسعه باشد که دسته ایی از مردان با استفاده از باورهای غلط که ریشه در تاریخ کشورت دارد به مال و منالی رسیده اند و به جای پرسه زدن در کوه ها و نی زدن حالا در حال راندن عرابه های اهنین گران قیمت باشند و سیمین تنان زیبا را به بهانه های مختلف در کنارشان جمع کنند و حرمسراهای شرعی داشته باشند خوب بصورت غریزی در مقابل تغییراتی که این هاله ای نورانی رفاه را از دور سرشان میتاراند را قبول نمیکنند و به شکلهای مختلف در مقابلش مقاومت میکنند . قطبی امد …در حالی که تکه پارچه ایی به نام پرچم به دور خود پیچیده بود مادر را دراغوش گرفته بود … با اینکه سالها در امریکا زیسته و در همان کشور مدراج اکادمیک عملی و اموزشی را گذرانده بود با این اوصاف قطبی هرگز روحیه ای امریکایی نداشت …چون او سرکش ، تک رو و دیوانه موفقیت نبود که اگر بود میماند و مجنگید ولی او رفت ..در یک شب نیمه سرد پاییزی دلتنگ همسر کره ایی خود رفت … قطبی پارادوکسی بود مابین اموزه های امریکایی و غریزه ایرانیش … اموزه های امریکایی قطبی به او یاد داده بود که life is just a game of inches and time او میدانست برای بدست اوردن باید جنگید و از طرفی نیز غریزه ایرانیش او را بیش از حد لازم احساسی میکرد و همین احساسی بود باعث شد تا اغوش گرم یوروم را به میدان سهمگین نبرد ترجیح دهد و البته فرار را به قرار … از طرفی رفتارهای سخیف بازنده گان همیشگی مانند مایلی کهن ( که هنوز کسی نمیداند شبها چطور سر بالین میگذارد و چشمانش را میبندد ) مرزبان (( ناگهان از توی ابرها تالاپی افتاد روی زمین و شد کارشناسان فوتبال و تمامی مدرکش از کارشناسی فوتبال یک عکس است با کت و شلوار کروات و اصلاح کرده و در عکس تنها چیزی که واضح است این است که مرزبان تیپ زده رفته جلوی یکی از ساختمانهای فدارسیون فوتبال و دوربین را داده دست یک بابایی و گفته Können Sie bitte eine Foto machen ? )) پیوس (( که احساس میکند از خوان بیکران پول در جریان در فوتبال بی بهره مانده و همیشه از خود میپرسد وقتی کوتوله ای بی استعدادی مانند قلعه نوعی که از استعداد حرف زدن ساده به زبان پارسی بی بهره است و با نامه بسیح مسحد محل توانست مدرک 5 ابتدایی را اخذ نماید چگونه است که میتواند سوار مرسدس گران قیمت شود و من هنوز اندر خم اون کوچه ام ؟)) و البته استیلی عزیز که در خفقان نفر اول شدن در یک باشگاه بزرگ به سر میبرد و با استفاده از واژه دستمالی شده پول بیت المال تابحال پنبه بسیاری را منجمله دنیزلی و شرکا را زده است ..)) نیز خود بسیار جالب توجه بود … از رنگ شورت یوروم تا ماجرای زمین خوردن دوران بچه گی دختر عموی قطبی همه یک باره مسائل مهمی شدند که خودفروشان رسانه ایی در تماس با این کارشناسان جویای صحت و سقمشان میشدند و در بسیاری از موارد بدون اینکه کارگران روزی نامه ها با این کارشناسان تماس بگیرند این بزرگواران خود پیش قدم شده و با پرداخت اندکی پول چای خود در تنویر افکار عمومی داوطلبانه فعالیت میکردند که این خود جای تقدیر و تحسین و تشکر دارد …(( بخصوص از دو برادر مکتبی و ارزشی مرزبان و مایلی کهن که نوع مارک نوار بهداشتی استفاده شده توسط مادر یوروم را نیز افشا گری کردند و ما در یافتیم به این دلیل که مادرزن قطبی از نوارهای بهداشتی یک کارخانه صهیونیستی استفاده میکند پس او یک سرسپرده است ))
برای شخص من سرنوشت قطبی در بازگشت به دلیل جالب بود که من با مارسل برروی زمان فرار افشین شرط بسته بودم ولی او بسیار زودتر از زمان پیش بینی شده دررفت و این بباعث شرمندگی من در مقابل مارسل شد… برای همگان واضح و مبرهن بود برای شکستن این تمثال برادران عزیز مکتبی دست به هرکاری خواهند زد تا نشان دهند که قهرمانی سال قبل قطبی ترکیبی از شانس و کمکهای استیلی بوده است به همین دلیل نیز به راحتی علی دایی را که مداوم یا انتقاد و یقه گیری سعی داشت نشان دهد کسی که ماتحتش به بالاها گرم باشد سرمربی میشود را انتخاب کردند و نشان دادند ماتحت دایی به ازمابهتران گرم است چرا که قطبی نمیداند تسبیح چیست ولی دایی قبل از بازی ذکر میگوید و تسبیح میزند …. به دیدار مراجع تقلید میرود و خود را نظر کرده میکند ولی اگر قطبی بیاید و خدای نکرده موفق شود ان وقت است که همگان تقاضا دارند تا سیل خارج زندگی کرده ها را به کشور برگردانیم و این خاک ابیاری شده با خون شهیدان را در اختیارشان بگذاریم …قطبی بازگشت و این نشان میداد که یا بسیار باهوش است و متکی به نفس و یا بسیار احمق که دام به این بزرگی را نمیبیند …بازگشت به سرزمینی که روزی نامه نگارش حتی فرصت باز کردن یک صفحه اینترنت را ندارد و مطلب مینویسد و قطبی را به دروغگویی متهم میکند که او دستیار فلان کس نبوده … بهرصورت قطبی به اغوش گرم یوروم بازگشت … با پولی که میتوانست زندگی چندین جوان ایرانی را از پایین تا بالا دگرگون کند و نور امید به تعداد زیادی از خانواده های ایرانی بباراند … نتیجه اخلاقی داستان این بود که این میراث نفرین شده حتی به مرزبان و استیلی که تمام سعیشان رابرای زندن پنبه قطبی به شیوه یبن المللی به کار گرفتند و بازهم حتی با فرار افشین جنتلمن نفر دوم باقی ماندند… یادم میاید فیلمی دیدم با بازی مریل استریپ که در مورد دنیای مد و لباس بود و در ان فیلم مردی بود که تمام عمرش نفر دوم بود در جریان یک سری تحولات امید داشت نفر اول شود ولی …در پایان باز نفر دوم بود ….
UncategorizedNovember 23, 2008 9:06 am
