UncategorizedDecember 21, 2008 12:19 pm

نمیدونم تابحال با پدیده فقر پرستی در ادبیات ایران و ایرانی برخورد کردید …یعنی ..میدونید این فقر پرستی یه جورایی ریشه در ادبیات و ایینهای شرقی داره …یعنی اگر دقت کنید اینکه در اشعارشون توانگری و داشتن ثروت رو زشت میشمرن و تبلیغ میکنن که ثروت و پول و خوشبختی مثلا باعث سرطات پروستات میشه برای من خیلی جالبه … یعنی مثلا همین کتاب شیخ بزرگ وار حافظ شیراز رو مطالعه بفرمایید ..عمرا اگه از کنار رکن اباد بره کنار میگه برای چی باید برم کار کنم …ساقی و می باقی و اب رکن اباد حاضر …سایه خوش درختان …تن سیمین دلبرکان غمگین من …خلاصه هرچی دلم میخواد میگم به پولدارها …تازه قرنها بعد روی طاقچه هر ایرانی باید یک کتاب منهم باشه … البته فقط حافظ نیست که خیلی از ثروت خوشش نمیاد …بقیه شون هم توی کتابشون خیلی مارکسیستی با قضیه برخورد کردند و کلا نشون دادن جماعت شاعر ایرانی به نمایندگی از سایر عزیزان زیاد با کار کردن حال نمیکنن

فقر را بدوستیم بخاطر زندگی اخروی …تا قرنها این شعار اندیشمندان و عارفان شرقی بود

خوب مسیحیت یک ایین شرقی محسوب میشه یعنی این جناب عیسی مسیح هم از اهالی مشرق زمین تشرف دارند و باعث افتخار بنده هم هستند یعنی میدونید که ایشون بن عبری تشریف داشتند …حالا …ولی در مورد خودم بهرحال از بچگی در کنیسا و محافل خانوادگی و بهرصورت بین خودمون از مضرات فقر بسیار شنیدم …. و میدونم هیچ پدیده ایی در جهان …اینجا اریک رو تصور کنید با صورتی سرخ و رگها قلنبیده شده که فریاد میزنه هیچ پدیده ایی زشت تر و کثیف تر از فقر نیست …یعنی میدونید فقر شرافت انسانی رو لکه دار میکنه …حالا وقتی در فلسفه غربی نگاه میکنید میبینید ریشه تمامی فلسفه هایی که ثروت رو باعث شر میدونن و به نوعی ریاضت و ریاضت کشی رو تبلیغ میکنن با برمیگرده به شرق یعنی بیشتر سیستمهای کلیسایی مروج فرهنگی هستند که میگن باید از قید بندهای دنیوی خود را رها کرد و به اخرت رسید ولی نکته اینجاست خود کلیسایی ها تمام کلیسا رو با وسایل گرانقمیت نقره و طلا آذین بندی میکنند…. مثلا … اگر اون شبی که ژان والژن رفته بود پیش اون کشیش …اقای کشیش اونهمه ظرف ظروف و اینه شمعدان نقره خالص نداشت و البته هیچ وقت هم نفهمیدیم اینهمه نقره از کجا سر دراورده بود اونهم در اون شهر نسبتا فقیر و البته جامعه اون روز فرانسه که خوب مثل الان نبود که وگرنه دلیلی نداشت ننه کوزت بره اون کاره ها رو بکنه یا کوزت رو بزاره کلفتی ……..خلاصه داستان اینطوری بود …ولی جالبه داستان زندگی بزرگترین دشمن سرمایه داری یعنی کارل مارکس پسر فیلسوف یهودی هرقل مارکس رو باهم یه مروری بکنیم …این رفیق شفیق ما که با کتاب سرمایه اش یه گند حسابی زد به تاریخ یعنی یه سری که فهم درستی از کتاب سرمایه این رفیق بن عبری ما نداشتن این کتاب رو خوندن و رفتن شدن مارکسسیت و بعد هم چیزی نمیگم …کارل عزیز ما در شهر ترو متولد شد …پدرش هرقل مارکس یه حقوق دان یهودی بود اون در سال ١٨۴٩ از پروس اخراج شد … در مورد این عزیز دل شاید جالب باشه براتون که بدونید کارل مارکس کبیر در سی سال اخر عمرش در فقر کامل زندگی کرد و در فقر کامل به سلامتی فوت شدند…در مورد کارل عزیز که با کتاب سرمایه شون گند زدند به این دنیا و خیلی ها رو به عشق مارکسیست بازی به کشتن داد و خانواده های زیادی رو عزا دار باید بگیم ایشون سه فرزند خودش یعنی گیدو ، فرانسیسکا و البته ادگار رو در سنین کودکی تا هشت سالگی به دلیل گرسنگی از دست داد …یعنی این بچه های بیگناه بدلیل گرسنگی و سوئ تغذیه مردند جالبتر این بود که هزینه کفن و دفن فرانسیسکا رو یک فرانسوی مقیم لندن پرداخت کرد … مرگ این سه فرزند به شدت مارکس رو پودر کرد ..نابودش کرد … مارکس بعدها گفت مردان دارای ارزش و مردان بزرگ دارای ارتباطات زیادی با طبیعت و جهان اطراف خود را دارند و و چون ذهنشون درگیر مسائل مهم جهانی و حل و فصل اینگونه مسائل است … به راحتی بر غم اندوه ناشی از فقدان عزیزان غلبه خواهند کرد و غم اندوه را از خاطر خواهند برد اما من در زمره این دسته از مردان نیستم … مرگ کودکانم مرا نابود کرد و متلاشی ساخت . مغزم را نابود کرد و فرصت فکر کردن را ازمن گرفت . برای من این داغ همیشه تازه است

ببینید …این رو میگن مرد تاثیر گذار تاریخ …اول از مرگ سه بچه خودش شروع کرد و هزاران جوان دیگر رو هم به فاک داد…سلامت باشید …

مادرش هنریت مارکس یک جمله تاریخی در مورد فرزندش گفت اونهم اینکه :

بهتر بود به جای اینکه مارکس در مورد سرمایه کتاب بنویسد کمی هم سرمایه جمع میکرد ….

الان نوشت :  یلدا مبارک …میگن این شب خیلی طولانی بود …ولی من نفهمیدم … اره اینطوریه دیگه … شب یلدا …چند تا پدر شرمنده روی بچه های کوچولوشون شدن که نتونستن عکس یک هندونه رو بخرن …چندتا بچه از خوردن اجیل و میوه زیاد دل درد گرفتن … بهرحال این داستان شب یلدا بود … نه داستان سریال شب یلدا که هر دفعه اتفاق میافته …

تا بعد …

میگم تا بعد …یعنی هستم

Uncategorized 12:16 pm

اگر روزی در یکی از سواحل مدیترانه یا اقیانوس اطلس در هنگام شنا یا پیاده روی با اثرات رادیو اکتیو سنگ های درخشان رو به رو شدید تعجب نکنید . با گذشت نزدیک به نیم قرن از پایان ویران کننده ترین جنگ های دنیا که مرگبار ترین سلاحهای ساخت دست بشر هم در ان به کار برده شده است . هنوز جهان آلوده اثرات آن است .  در جریان جنگ سرد بیش از 50 بمب و کلاهک هسته ایی بر اثر سوانج هوایی و دریایی ناپدید شده است . و اکثر انها در اعماق ابهای این دنیا پهناور ما ارمیده اند . شاید به دلیل عمق زیاد اب و عدم اگاهی از مکان صحیح فرود بمبها باعث شده است تا هنوز کسی نتواند این بمب ها را از اب بیرون بکشد. در اوایل مارس سال 1966 وقتی که هوا برای به ساحل رفتن و شنا کردن بسیار سرد بود . مانوئل فراگا ایریبارن وزیر اطلاعات وقت اسپانیا و بیدل دوک سفیر امریکا در مادرید بهمراه خانواده ها شان به اب های سواحل کادیلا رفتند . خبرنگارانی از سراسر دنیا در ساحل جمع بودند تا این واقعه را زنده گزارش کنند. این دو مقام امریکایی و اسپانیایی در اقدامی نمادین برای نشان دادن نگرانی های دولت های دو طرف برای یافتن یک بمب هسته مقفود شده به کنار ساحل رفته بودند . چند کیلومتر دور تر از محل دیدار یک بمب هیدورژنی در کف اقیانوس ارمیده بود. که قدرت انفجاریش هزار برابر بمبی بود که هیروشیما را نابود کرد. تنها چند هفته قبل از این روز در 17 ژانویه بدترین حادثه هسته ایی جهان در دوران جنگ سرد در اسمان اسپانیا رخ داد . در جریان یک مانور هوایی یک بمب افکن ب 52 در اسمان با یک سوخت رسان کی سی 135 برخورد کرد . در ارتفاع 9000پایی بعد از برخورد هر دو هواپیما اتش گرفتند و سقوط کردند . بمب 52 چهار بمب هیدروژنی با خود حمل میکرد . یکی از بمبها در وسط یک باغ گوجه فرنگی سقوط کرد بدون اینکه اسیب ببیند. فیوز غیر هسته ایی دو پرنده دیگر فعال شدند و فقط تکه هایی از غبار پلوتونیوم در هوا پراکنده شد. بمب چهارم به اعماق اب در نزدیکی ساحل افتاد و دفن شد اما کسی نمیدانست دقیقا کجا افتاده است . چند هفته بعد از این حادثه ساکنان روستاهای اطراف ساحل همگی مانند منتظران روز قیامت بودند. انها لباسهای سفید محافظتی و ماسکهای ابی  پوشیده بودند و بدنبال اثرات اشعه بودند . این منطقه برای رفت امد ممنوع شد و همه محصولات کشاورزی منطقه نابود شد. دولت امریکا خاک منطقه را زیر رو کرد بیش از 1400تن خاک منطقه به امریکا منتقل شد تا فراوری گردد. ده ها کشتی جنگی امریکا از منطقه محافظت میکردند . یک ماهیگر دیده بود که بمب در منطقه افتاده است . هشتاد یک روز طول کشید تا بمب را از زیر اب بیرون کشیدند . مطبوعات اروپا با تعجب از این اتفاق مینوشتند . این داستان نشان دهنده عصری بود که باید در ان زندگی میکردیم . زندگی با بمب ها

دورنمای یک بمب سرگردان که اسیب هم دیده است و در اعماق اقیانوس دفن شده باشد حقیقتا ترسناک است . در سال 1968 یکی دیگر از بمب افکنهای ب 52 امریکایی با یخ های منطقه گرین لند برخورد کرد. و مواد منفجره متعارف بمبهای حمل شده در هواپیما منفجر شد . کل منطقه الوده به مواد پلوتونیوم گردید اما رازی که سالها دولت امریکا ان را مخفی کرد این بود که یکی از کلاهکهای هسته ایی بود. این کلاهک باید احتمالن در یخ های خلیج نورث استار فرو رفته است و ناپدید شده است . و همه تلاشها برای یافتن این کلاهک بی نتیجه مانده است . مقفود شدن یک بمب هسته ایی اتفاق چندان نادری نیست یک کارشناس تسلیحات هسته ایی و مدیر مرکز اطلاعات امنیت دو سوی اقیانوس اطلس در این ارتباط میگوید. وزارت دفاع امریکا تاکنون مقفود شدن 11 بمب هسته ایی را تایید کرده است . تصور بر این است که بیش از 50 سلاح هسته ایی در سراسر جهان در جریان جنگ سرد ناپدید شده است .

اکثر این بمبهای بسیار خطرناک هنوز در بستر اقیانوس خفته اند . در ماه اوریل 1989 اتش سوزی باعث به گل نشستن یک زیر دریایی هسته ایی روسی در عمق 1700متری اقیانوس اطلس شمالی شد. همراه این زیر دریایی دو اژدر و کلاهک هسته ایی انها هم به اعماق اقیانوس رفتند. در 22 می سال 1968 یک زیر دریایی دیگر که امریکایی بود در عمق 3300 متری در جنوب جزایر ازورس در اقیانوس اطلس فرو رفت . این زیردریایی دو کلاهک هسته ایی داشت . به دلیل عمق زیاد اب نه سلاحهای و نه راکتورهای هسته ایی این دو زیر دریایی تا امروز بیرون اورده نشده است . در سوانح هوایی رخ داده بروی فراز اقیانوس  ها بمبهای هسته ایی زیادی مفقود شده است . بعد از جنگ جهانی دوم به دلیل عدم برد کافی هواپیماها برای پروازهای دوربرد و محدویت برد پروازی با یک باک یا مشکلات ناشی از سوخت گیری از هواپیماهای دیگر بسیار از هواپیماهای حامل بمب های هسته ایی دچار حادثه میشدند.  خنده دار ترین این حوادث حادثه ایی بود که امریکاییها با رمز تیر شکسته از ان یاد میکنند که در تاریخ 5 دسامبر 1965 روی داد . کشتی هواپیما بر یو اس اس تیکوندورگا از ویتنام در راه یوکوسوگای ژاپن بود که یک جنگنده بمب افکن بهمراه خلبان و یک بمب 5 تنی هسته ایی به وسیله اسانسور این ناو به عرشه منتقل میشد تا یک پرواز ازمایشی را تجریه کند که از قلاب رها شد و به عمق 5 کیلومتری اقیانوس فرو رفت و هرگز پیدا نشد …. این حادثه سالها مخفی نگه داشته شد . دلیل این مخفی نگه داشتن این بود که مطابق پیمان ژاین و امریکا این کشور حق نداشت هیچ گونه سلاح هسته ایی به حریم ژاپن وارد نماید به همین دلیل این حادثه سالها مخفی نگه داشته شد. اینگونه سهل انگاری ها فقط به کشورهای دیگر لطمه نزده است بلکه حداقل هفت بمب هسته ایی در خود امریکا مفقود گردیده است . در فوریه 1958 خلبان هاوارد ریچاردسون خلبان یک بمب افکن امریکایی با یک جت جنگنده دیگر برخورد کرد. او یک بمب هیدروژنی در هواپیمای خود حمل میکرد و مطابق دستور العملها او بمب را در داخل اب های ساواناها جورجیا پرتاب کرد سپس با مهارت هواپیمای اسیب دیده را به زمین نشاند.  اما قهرمانان ب 52 که در تاریخ 24 ژانویه 1961 دچار سانحه شد و بدلیل مشکل سوخت سقوط کرد چندان خوش شانس نبودند . پیش از انکه هواپیما نابود شود انها دو بمب هیدروژنی را که در اختیار داشتند به بیرون پرتاب کردند . بمب اول هنگام فرود به یک درخت گیر کرد !!! و بمب دوم در باتلاقی در نزدیکی شهر گلدزبرو فرو رفت و در عمق 50 متری این باتلاق ارام گرفت . این منطقه هنوز منطقه نظامی اعلام شده است . انچه باعث شهرت این حادثه شد همانا گیر کردن یک بمب هیدروژنی به درخت بود. از 6 فیوزی که برای جلوگیری از انفجار در بمبهای هیدروژنی طراحی شده است 5 فیوز عمل نکرد و تنها فیوز باقی مانده خوشبختانه عمل کرد و باعث جلوگیری از یک فاجعه گردید .بعد از این حادثه همه سیستمهای امنیتی در سلاحهای هسته ایی زرادخانه امریکا مورد بازبینی قرار گرفت و امریکا از رقیب خود شوروی خواست تا این کار نیز انجام دهد. تا امروز و از میان اینهمه حادثه دو حادثه هنوز محل بحث و نگرانی کارشناسان ، مقامات نظامی ، نظریه پردازان و مردم عادی بوده است . یکی بمبی است که در ابهای شهر ساوانا در ایالت جورجیا ارمیده است  و دیگر بمب باتلاق گلدزبرو در کارولینا . ایا این دو بمب میتوانند برای ساکنین اطراف خطرناک باشند. بمبهایی که در اعماق اقیانوسها ارمیده اند خطر کمتری دارند اما بمبهای اطراف مناطق شهری همیشه دلهره را به ارمغان میاورند. بحث جدید بعد از 11 سپتامبر این است که نگرانی مقامات امریکایی همانا دست یابی تروریستها به یکی از این بمبهاست . اگر تروریستها به یکی از این بمبها دست یابند چه خواهد شد. ؟

در اسپانیا با گذشت چهار دهه هنوز وحشت حاکم است . روستای محل حادثه در ساحل اکنون یک مکان توریستی است ولی در سال 2004 اثار مواد راداکتیو در سنگهای ساحل پیدا شده است . مطالعات بروی خاک منطقه نشان از الودگی منطقه دارد . دولت اسپانیا نیز این منطقه را منطقه ممنوعه اعلام کرده است و قرار است چندین تن خاک این منطقه به امریکا حمل شود تا مورد بررسی قرارگیرد.

منبع : اشپیگل

Uncategorized 12:14 pm

نمیدونم شما از انیمیشن شرک لذت میبرید یا نه …حقیر از طرفداران حضرت شرک علیه السلام هستم …در این بخش داستان تردیدی نیست … به نوعی تنهایی عاشقانه این مرد ساده دل زشت رو …ببخشید از جامعه مردان عذر خواهی مینمایم …این دیو ساده دل سبز رنگ زشت رو را دوست دارم ….

عاشق شدنش .. حمام گل گرفتنش …و خلاصه شرک یکی از مخلوقاتی است که برایم اهمیت بسیار دارد معمولا در طول هفته این انیمیشن بهمراه فارست گامپ و سریال دایی جان ناپلئون جز منوی ثابت غذای روح بیمار بنده حقیر سراپا تقصیر است …ولی در قسمت اول این انیمیشن در انتها جایی که قرار است لرد فارکوال و پرنسس فیونا ازدواج کنند …شرک وارد میشود و خلاصه داستان را که میدانید …بحث من در مورد این ورود یا خروج یا ازدواج نیست ….

اگر دقت کرده باشید در کلیسا انبوه جمعیتی هستند که بعنوان حضار مراسم عروسی حضور دارند ….. در مقابل جمعیت انبوه هم دونفر از ماموران لرد ایستاده اند که برشهایی از کاغذ در دست دارند که با تغییر هر تکه کاغذ حضار موظف هستند تا ان طوری که به انها دستور داده شده است از خود واکنش نشان دهند ..مثلا گریه کنند … بخندند …هورا بکشند … واوووو از خود دربیاورند … و خلاصه این جماعت حاضر در کلیسا مانند عروسکان خیمه شب بازی در دشتان عروسک بانان هستند …من هربار در این صحنه یاد احاد مردم در صحنه هایی مانند راهپیمایی ها میافتم یا مراسمهایی این چنینی …یک نفر جمعیت انبوه را با دادن شعار یا حرکات دست راهنمایی و هدایت میکنند و انها نیز بدون تفکر مجبورند چیزی را که میبینند یا میشنوند تقلید کنند …

یادم میاد در زمان بارش برف بسیار سنگین در شمال در دو سه سال قبل که منجر به خرابی حداقل نزدیک به ۵ هزار واحد مسکونی شد …روزی که برف با تمام شدت میبارید و ارتفاع برف روی زمین در حدود دومتر شده بود عده ایی از کارمندان شهرستان رشت به میدان شهرداری رفتند و در زیر بارش سنگین برف که داشت شهر رو نابود میکرد و در روزی که حداقل چند نفر از سرما در داخل اتوبوس های بین راهی که در جاده های بیرون رشت گیرکرده بود یخ زده بودند …این عزیزان یعنی این از مابهتران در میدان شهرداری رشت داشتند با دادن شعارهایی مبنی بر جانم فدای رهبر یا مرده باد زنده بادهای رایج همراهی و حمایتشان را از مولایشان و مقتدایشان زیر دو متر برف اعلام میکردند و ظریفی فرمود زیاد برای فداکردن جانتان برای رهبر تقاضا ننمایید و برای نابودی کفر از خدا تقاضا کنید چون با این حجم سنگین برف احتمالن در این میدان و در این روز که سگ را بزنی با ار پی چی هفت از خانه اش خارج نمیشود جان شما عزیزان فدای رهبر خواهد شد …

بهر صورت همیشه در بیشتر کشورهای دنیا کسانی مانند پلاکارد بدستهای لرد فارکوار در هستند که فرامین را از بالا دستی ها میگیرند و دیگران باید با نگاه کردن به پلاکاردها واکنشهای درخواستی را نشان دهند که در غیر این صورت از استخوان خبری نیست …راهپیمایی ها میلیونی را از نمیبرید ؟

تا بعد

میگم تا بعد هستم

Uncategorized 12:12 pm

تصور کنید   

عکسهایی که میبینید در واقع شاهرگ حیاتی همه ساکنین بلاد اسلام و ام القری دنیا دین است … بله نفت …میدونید نفت یعنی پول شهریه دانشگاه آزاد شما و سایر برادران و خواهران عزیز دینیتون …نفت یعنی هزینه لباس زیر خانم فاطمه رجب زاده و سایر عزیزان ..نفت یعنی هزینه هرروز لوازم سرخاب سفیداب شما خواهران شهید پرور که به جیب این صهیونیست نامرد میره ..بله نفت …این نفرین سیاه ساکنین سرزمین پارس … نفت یعنی ١۶میلیارد تومن سرمایه جناب اقای محصولی که به عقیده من بسیار هم خوبه که در کابینه اقای احمدی نژاد انسانهایی از جنس توانگران هم حاضر هستند … نفت یعنی بخاری مدرسه نرگس حیدری ………..نفت یعنی همه خونه های گرونقیمت شمال شهرهای ایران …خیابان مردوایج در اصفهان … سجاد و احمد اباد در مشهد … دانشگاه در زاهدان …فرهنگ و ولیعصر در تبریز و گلسار در رشت …نفت یعنی همه چیزهای خوب و بدی که در این کشور میبینید … نفت یعنی همه چیز ایرانیها …زمانی ، برای اجاره یک خانه به یک بنگاه معاملات املاک رفتیم هنوز صورت مردی که در بنگاه نشسته بود و ناگهان با توصیفات دوستم در مورد شغل من بدون مقدمه پرسید : اقا ما چقدر دیگه نفت داریم ؟ درک میکردم چرا این سئوال رو پرسیده …گفتم : حداقل تا زمانی که شما زنده باشید این کشور نفت دارد …باور کنید چنان آهی از سر رضایت کشید و گفت خدا روشکر .آخه هی میگن نفت تموم میشه نفت تموم میشه .. اره ..اینجا جنوب ایران است … میدونید نفت یعنی همه ادعاهای صدور انقلاب …نفت یعنی همه کمکهای بلاعوض به بورکینافاسو ، سوریه یا هر کشور دوست و برادر دیگه …نفت یعنی همه چیز ایران و ایرانی … نفت یعنی همه غرور این ملت توی قرن بیستم که اگر نفت نبود …کسی نمیدونه الان ایران و ایرانی کجای جدول دنیا داشتند دست و پا میزدند ……

 

برای ما نفت همه چیزه …میدونید خیلی از ماها وقتی میخوابیم یعنی وقتی که توی تخت یا تشک با خودمون تنها هستیم بعنوان یک ایرانی خیلی احساس خوشبختی میکنیم …یعنی یه جوری احساس مشابه با برادران لبنانی داریم …از این که داریم در این عصر زندگی میکنیم …میدونید …زندگی در عصری که پول نفت هست ..ما هستیم …شما هستید …محمود جان هستند..هوا بهاری بود… خلاصه کلی خوشبحال مون میشه ….. ما خوشحالیم که در کشوری زندگی میکنیم که نفت داره …پول توش خرج میشه …از باقیمانده چیزی به ماهم میرسه و مجبور نیستیم خودفروشی کنیم یا خون  بفروشیم یا کلیه حراج کنیم … میدونید حتی فکرش که در اینده سر ایندگان ما بدون نفت چی میاد میتونه ترسناک باشه … میدونی ملتی که حال کارکردن رو ندارن …بزرگترین مطالبه اونها از دولت اینه که چرا پول نفت نمیاد سر سفرشون و بزرگترین شعار تبلیغاتیه هر دوره که دولتها میان و میخوان افسار رو به دست بگیرن اینه

ما پول نفت را بر سر سفره فقرا خواهیم برد ….

اره …اینجا جایی که سرمنشا همه بدبختی های این کشور در این سالها بوده …نفرین سیاه نفت …

باور کنید درست در چند صد متری این شلعه های جاویدان عشایر چادر نشین بختیاری در سیاه چادرها زندگی میکنند …پیرمردی هست در این منطقه که از کارگران قدیمی شرکت نفت بوده ..زمانی که خاک چاه ها رو با الاغ جابجا میکردند … پیرمرد در واقع نماد زنده کارگران زحمتکش صنعت نفته که همه هزینه های روزانه این کشور رو با دستهایی که راوی هزاران داستان هستند تامین میکنند …از دل خاک …بچه های نفت …بهرصورت ضمن احترام برای همه بچه هایی که در فیلد نفت کار میکنند …فقط به این فکر کنید اگر یه روزی نفتی نباشه …. چی کار میکنید ؟

 

 

این عکس پایین نمایی از بالا از جایی که بهش میگن خلیج همیشه فارس …البته بالانشینها بهش میگن خلیج عربی ولی مهم نیست ..مهم اینه این خلیج در ارامش گرفته خوابیده …در ارامش نسیم یا تن ابیش بازی میکنه …در ارامش از گرمای هوا لذت میبره و هروقت که خسته میشه یک کمی با ماهیگیرها بازی میکنه و شاید یکی دوتا لنج بخوره …میدونید اون شبی که تکنسینهای مسلمان عراقی رو برای اموزش برده بودم کنار این بانوی پیر ..کلی باهم حرف زدیم …میدونی خلیج بهم میگفت گاهی از حماقت این ادمها که میخوان تصاحبم کنن خنده ام میگیره ..میخوان صاحب تن من بشن ولی من ازادم ..من و همه پسرهام که بعنوان جزایر میشناسیدشون ..ما ازادیم ..

شما ادمها میرید ولی من میمونم بچه های من توی اغوش خودم میمونن ولی شماها همه تون با اینهمه ادعاتون و اینهمه احساس مالکیتتون به من از بین میرید …وقتی که کالبد شما رو گذاشتن توی خاک با یک غروب افتاب …یاد و خاطره شما هم مثل پارچه ایی که دورتون پیچیده شده میپوسه و از بین میره … من همیشه اینجام پسرجون …همیشه

بیچاره خلیج …بیچاره خلیج و پسرهاش ….بیچاره نسلی که بدون نفت ازش چیزی بجا نمیمونه …. بیچاره ملتی که بدون نفت هیچی نیست …جز چهارتا تصویر مقداری خشت و سنگ …و یه مشت کلمات قلنبه و سلمبه ….بیچاره نفت …

 

بدون نفت چیکار میکنید ؟؟

 

تا بعد …

میگم تا بعد هستم