نمیدونم تابحال با پدیده فقر پرستی در ادبیات ایران و ایرانی برخورد کردید …یعنی ..میدونید این فقر پرستی یه جورایی ریشه در ادبیات و ایینهای شرقی داره …یعنی اگر دقت کنید اینکه در اشعارشون توانگری و داشتن ثروت رو زشت میشمرن و تبلیغ میکنن که ثروت و پول و خوشبختی مثلا باعث سرطات پروستات میشه برای من خیلی جالبه … یعنی مثلا همین کتاب شیخ بزرگ وار حافظ شیراز رو مطالعه بفرمایید ..عمرا اگه از کنار رکن اباد بره کنار میگه برای چی باید برم کار کنم …ساقی و می باقی و اب رکن اباد حاضر …سایه خوش درختان …تن سیمین دلبرکان غمگین من …خلاصه هرچی دلم میخواد میگم به پولدارها …تازه قرنها بعد روی طاقچه هر ایرانی باید یک کتاب منهم باشه … البته فقط حافظ نیست که خیلی از ثروت خوشش نمیاد …بقیه شون هم توی کتابشون خیلی مارکسیستی با قضیه برخورد کردند و کلا نشون دادن جماعت شاعر ایرانی به نمایندگی از سایر عزیزان زیاد با کار کردن حال نمیکنن
فقر را بدوستیم بخاطر زندگی اخروی …تا قرنها این شعار اندیشمندان و عارفان شرقی بود
خوب مسیحیت یک ایین شرقی محسوب میشه یعنی این جناب عیسی مسیح هم از اهالی مشرق زمین تشرف دارند و باعث افتخار بنده هم هستند یعنی میدونید که ایشون بن عبری تشریف داشتند …حالا …ولی در مورد خودم بهرحال از بچگی در کنیسا و محافل خانوادگی و بهرصورت بین خودمون از مضرات فقر بسیار شنیدم …. و میدونم هیچ پدیده ایی در جهان …اینجا اریک رو تصور کنید با صورتی سرخ و رگها قلنبیده شده که فریاد میزنه هیچ پدیده ایی زشت تر و کثیف تر از فقر نیست …یعنی میدونید فقر شرافت انسانی رو لکه دار میکنه …حالا وقتی در فلسفه غربی نگاه میکنید میبینید ریشه تمامی فلسفه هایی که ثروت رو باعث شر میدونن و به نوعی ریاضت و ریاضت کشی رو تبلیغ میکنن با برمیگرده به شرق یعنی بیشتر سیستمهای کلیسایی مروج فرهنگی هستند که میگن باید از قید بندهای دنیوی خود را رها کرد و به اخرت رسید ولی نکته اینجاست خود کلیسایی ها تمام کلیسا رو با وسایل گرانقمیت نقره و طلا آذین بندی میکنند…. مثلا … اگر اون شبی که ژان والژن رفته بود پیش اون کشیش …اقای کشیش اونهمه ظرف ظروف و اینه شمعدان نقره خالص نداشت و البته هیچ وقت هم نفهمیدیم اینهمه نقره از کجا سر دراورده بود اونهم در اون شهر نسبتا فقیر و البته جامعه اون روز فرانسه که خوب مثل الان نبود که وگرنه دلیلی نداشت ننه کوزت بره اون کاره ها رو بکنه یا کوزت رو بزاره کلفتی ……..خلاصه داستان اینطوری بود …ولی جالبه داستان زندگی بزرگترین دشمن سرمایه داری یعنی کارل مارکس پسر فیلسوف یهودی هرقل مارکس رو باهم یه مروری بکنیم …این رفیق شفیق ما که با کتاب سرمایه اش یه گند حسابی زد به تاریخ یعنی یه سری که فهم درستی از کتاب سرمایه این رفیق بن عبری ما نداشتن این کتاب رو خوندن و رفتن شدن مارکسسیت و بعد هم چیزی نمیگم …کارل عزیز ما در شهر ترو متولد شد …پدرش هرقل مارکس یه حقوق دان یهودی بود اون در سال ١٨۴٩ از پروس اخراج شد … در مورد این عزیز دل شاید جالب باشه براتون که بدونید کارل مارکس کبیر در سی سال اخر عمرش در فقر کامل زندگی کرد و در فقر کامل به سلامتی فوت شدند…در مورد کارل عزیز که با کتاب سرمایه شون گند زدند به این دنیا و خیلی ها رو به عشق مارکسیست بازی به کشتن داد و خانواده های زیادی رو عزا دار باید بگیم ایشون سه فرزند خودش یعنی گیدو ، فرانسیسکا و البته ادگار رو در سنین کودکی تا هشت سالگی به دلیل گرسنگی از دست داد …یعنی این بچه های بیگناه بدلیل گرسنگی و سوئ تغذیه مردند جالبتر این بود که هزینه کفن و دفن فرانسیسکا رو یک فرانسوی مقیم لندن پرداخت کرد … مرگ این سه فرزند به شدت مارکس رو پودر کرد ..نابودش کرد … مارکس بعدها گفت مردان دارای ارزش و مردان بزرگ دارای ارتباطات زیادی با طبیعت و جهان اطراف خود را دارند و و چون ذهنشون درگیر مسائل مهم جهانی و حل و فصل اینگونه مسائل است … به راحتی بر غم اندوه ناشی از فقدان عزیزان غلبه خواهند کرد و غم اندوه را از خاطر خواهند برد اما من در زمره این دسته از مردان نیستم … مرگ کودکانم مرا نابود کرد و متلاشی ساخت . مغزم را نابود کرد و فرصت فکر کردن را ازمن گرفت . برای من این داغ همیشه تازه است
ببینید …این رو میگن مرد تاثیر گذار تاریخ …اول از مرگ سه بچه خودش شروع کرد و هزاران جوان دیگر رو هم به فاک داد…سلامت باشید …
مادرش هنریت مارکس یک جمله تاریخی در مورد فرزندش گفت اونهم اینکه :
بهتر بود به جای اینکه مارکس در مورد سرمایه کتاب بنویسد کمی هم سرمایه جمع میکرد ….
الان نوشت : یلدا مبارک …میگن این شب خیلی طولانی بود …ولی من نفهمیدم … اره اینطوریه دیگه … شب یلدا …چند تا پدر شرمنده روی بچه های کوچولوشون شدن که نتونستن عکس یک هندونه رو بخرن …چندتا بچه از خوردن اجیل و میوه زیاد دل درد گرفتن … بهرحال این داستان شب یلدا بود … نه داستان سریال شب یلدا که هر دفعه اتفاق میافته …
تا بعد …
میگم تا بعد …یعنی هستم
