میدونی خیلی دپرسم … از روی بی حوصله گی نگاش میکنم … تازه یک سالی میشه از استرالیا برگشته …هشت سالی توی استرالیا زندگی میکرده …تنها خاطره خوشش اینه که چند زمانی یه دوست پسر عرب داشته که لوله کش بوده … حالا ما چطوری این شازده رو میشناسیم ..بعد از رفتن یکی دوتا از کارمندها ، جاشون یکی دوتا کارمند جدید اومدن توی کارخونه …به اصطلاح دارند کار میکنن ولی بیشتر وقتشون به دلبری از اقای رئیس میگذره .. هر ادمی برای زندگی در این دنیا یک سلاحی داره … ایشون یکی از کارمندهای جدید هستند در کارخانه … و حالا دارند برمیگردن ..شب ..سکوت .. ماشینهای عبوری ..نور چراغ ماشینها .. میدونی ..هیچی ..ادمها کشته میشن … مادرها فرزندشون رو از دست میدن و تو چه ابلهانه نگران این هستی که در مهمانی باغ کرج پسری دستات رو گرفت و تو ابله رو به رقص دعوت کرد و تو نپذیرفتی .. و زدی تخت سینه اش …وای تو چه شجاعی … حتی شجاع تر از ادمهای توی نوار غزه که تنها دلیل اینکه دارن کشته میشن اینه که یک سری صورت پوشیده یا موشک میزنن به شهرکها ..یه سری دیگه دستور بمب باران این نوار باریک لعنتی رو توی یک سرزمین نفرین شده صادر میکنن.. چیزی نمیگم و این استرالیایی یه روند حرف میزنه … داریم برمیگردیم تهران ..ازش یه سئوال ممنوعه میپرسم ..چند سالتونه ..میگه ٣٠ سال …ولی باید بیشتر داشته باشه …به قیافه اش نمیاد اینهمه احمق باشه .. دارن بحث خواننده ایی رو میکنن به نام بنیامین …چقدر دلم میخواد این بچه نوحه خون مزلف رو که یهو دچار استحاله فرهنگی شده و تبدیل به خواننده پاپ گشته رو بزارم کنار دیوار … مغز پوکش رو با سرب پر کنم … به دوستم میگم منو جلوی خونه پیاده کن ..مسیر این استرالیایی ترشیده بعد از منه ..حدودا یک خیابون بالاتر ..اینهم از عجایب روزگاره … میدونی تابحال به این فکر کردی که درد من از غزه سه تا است نه یکی ؟؟!!؟؟ با تعجب نگاهم میکنه … منظورتون چیه ؟ غزه ..غزه میدونی کجاست …داره البالو خشک میخوره … اره ..خیلی دلم سوخت ..برای این بچه ها ..واقعن این اسرائیلی ها خیلی اشغال هستند الکی دارن میکشن …
اره میدونم اسرائیلی ها و همه اونهایی که به مشت فلسطینی بیکار کلاشینکف و ار پی جی هفت میدن تا بزنن توی شهرکها و به اصطلاح ١۶ تا صهیونیست رو که رفتن مدرسه بچه هاشون رو بیارن …رو بکشن .. نتیجه این حماقت بشری توی جایی که سگ طاقت نمیاره میشه اینکه اتفاقی میافته که میشه هلوکاست ما … زمانی که دانشجو بودم یک طرح ۵٠ صفحه ایی دادم مبنی بر تشکیل کشور فلسطین در بخشی از این سرزمین نفرین شده … طرح من بی نقصه ..موی لای درزش نمیره ..بهترین نعمت برای تمام دنیا با توجه به شناخت از تاریخ و فرهنگ عربها … چی شده ..نمیتونم درک کنم ..نمیتونم فکرم رو متمرکز کنم ..اسرائیل داره توسط مشتی بی سواد احمق اداره میشه … اینها از کجا پیداشون شد… احمقانه است …شاید حرف یکی از اساتید سابق درست بود که روزی دلمون برای گلدا مایر تنگ میشه ..بانوی پولادین .. ولی حالا داریم یه مشت زن و بچه رو به خاطر انتقام از مشتی عرب پا پتی میکشیم که یه مشت غربتی توی دنیا راه بیافتن و مرده باد زنده باد کنن … احمقانه است …تازه اینهمه مادر هم عزا دار بشن …نه این حرفه ایی نیست ..اینها سرباز نیستند …. قرار نبود اینطوری بشه … نزدیکی خونه درست جلوی پارک ساعت ٩شب پیاده شدم …یه نگاه توی پارک انداختم و …بله رفیق من جای خودش بود … سرم رو کردم توی ماشین …یه دقیقه بیا پایین … دختره بدبخت ترسید شاید… نمیدونم فکر کرد میخوام ریپش کنم … یا …اومد پایین ..انتهای پارک رو نشونش دادم ..گفتم اون برامدگی رو میبینی ..گفت اره ..چیه ..گفتم اونجا یه نفر میخوابه …یه جوون …. میدونی سواد داره …یعنی درس خونده …فقط شانس نداشت … توی پارک جلوی پنت هاوس من …یک نفر میخوابه …هرشب حتی وقتی بارون میاد یا برف ..میره زیر پلت های دیوار کنار پارک … اولین بار که دیدمش به نظرم دیوانه اومد ..دوتا سه تا پتو توی کیسه گونی داشت …اونها رو میزاره توی اطاقک نگهبانی پارک شب میاد میگیره توی پارک میخوابه …میدونی خانم ن… فاصله تو و نگرانی های احمقانه تو امثال اب گریپ فروت خورهای احمقی مثل تو که به جیب نازنین حضرت ددی مینازند با این بیچاره مفلوک بی کس کار که فلسفه اروپایی رو خیلی خوب میشناسه فقط یک چشم بهمزدنه …و تفاوت تو و بچه های بدبختی که توی غزه کشته میشن یا توی شهرکها و بعد همین شهرک نشینها از سوی تلویزیون ایران با نام صهیونیست معرفی میشن که به هلاکت رسیدند (( پارادوکس جالبیه بچه های غزه به شهادت میرسند و بچه های شهرک نشینها صهیونیست هستند و به هلاکت )) اینه که تو شانس اوردی و اینجا بدنیا امدی و دوباره شانس اوردی که بابات یه ترکه که با شارلاتان بازی از پیکان به بی ام و رسیده ..حالا تو انگشت کردی توی ماتحتت و میخوای به زندگی مستقل ادامه بدی … و اونها شانس نیاوردن مثل خیلی های دیگه توی همین کشور و تنها و بی کس کار و بدبخت بدنیا اومدن همین … پس لطف کن و خفه شو …
نتیجه اخلاقی : امروز مثل سگ هار نگاهم میکرد و دیگه از لبخند خبری نبود … رفیقمون زنگ زد دیشب جلوی پارک چی به این گفتی تا سر خیابونشون مثل سگ تیرخورده بود …
من در مورد غزه اینطوری فکر میکنم …اولا کشتن بچه ها تحت هر شرایطی در چهارچوب قوانین حرفه ایی سرباز ها نیست .. دوما ..تلویزیون ایران لطف کنه و از هر دو طرف تصویر نشون بده … و در نهایت همه مشکلات چه مشکلات اسرائیل و چه مشکلات قلبهای رئوف دنیا در این روزها که ادم متعجب میشه اینهمه انسان دوست در دنیا هستند و فقر و فحشا و کثافت داره از در دیوار کره ابی رنگ ما بالا میره ، با تشکیل یک کشور عربی به اسم فلسطین حل میشه باور کنید….
در ضمن کاش میشد تصاویر و حرفهای او طرف رو هم شنید .. بعد بهتر میشد قضاوت کرد …. الان نمیتونید قضاوت درستی داشته باشید .. ولی ..بهرصورت برای این حیوان دوپا از هر ایین و مذهبی بخاطر حماقتهاش متاسفم ..فرقی نمیکنه ..اسرائیلیش فلسطینیش ..عربش ..ایرانیش … امریکاییش ..
راستی …یه فیلمی دیشب دیدم یعنی به اجبار …مال یک کارگردان شهرستانی بود که انتهای اسمش چیزی شبیه به سرابی داشت .. اسم فیلم بود در شهر خبری نیست … به نظرم این فیلم باید جایزه سیفون طلایی بگیره ..واقعن احمقانه بود … احمقانه بود.. فیلم به جای خود و مزخرفات کارگردان که با گذاشتن یک ترک در فیلم که از شهرستان به تهران اومده و میخواد پول پارو کنه و مداوم تهرانیها با هاش بد برخورد میکنن … میخواستم از این کارگردان سرابی بپرسم اره واقعن حق باتوئه تهرانیها ادمهای بدی هستند …اصلا تهران جای خوبی نیست میشه بگی چرا برنمیگردی به همون ده کوره خودتون و از زندگی در کنار همولایتی های خودت در سراب لذت نمیبری … خوب شما میان تهران خیلی از شماها که اب گریپ فروت خور شدین ..هنوز کف کفشتون پر از پشگله …خوب عزیزم تهران بد و تهرانیان بد رو برای خودشون باقی بزار … اجازه بد این تهرانیهای بد و نامرد بی رحم (( در جایی کارگر ترک جلوی یک ساندویچی نشسته نون خالی میخوره و برای نامزدش از مهربانیهای تهرانیها میگه بعد کارگر ساندویچی میاد با مسخره کردن لهجه اش با لگد اون رو از جلوی مغازه بلند میکنه )) با همه این اخلاقهای بدشون زندگی کنن ..تو هم برو تو همون سراب فیلمهای خوب برای همشهریهات بساز اینطوری بهتره نه … اهان این رفیقمون گفت اسم کارگردان خطیبی سرابی یا چیزی شبیه به اینه …
تا بعد
میگم تا بعد هستم هنوز البته غمگین
