دومین اس موفق لوفت وافه المان از نظر رکورد شکار کسی نیست جز لیوتنت ژنرال گرهارد بارخورن معروف به گرد Gerd. 1104 سورتی پرواز و در حدود 301 پیروزی ثبت شده ، به این خلبان مشهور المانی که با مسر اشمیت 109 و فوکه ولف 190 پرواز میکرد ،چهره ایی افسانه ایی بخشید. پیروزی های او در جبهه شرق بر علیه خلبانان شوروی ثبت شده است و او را بهمراه اریش هارتمان تبدیل به فرشته مرگ خلبانان شوروی نمود که حتی شنیدن اسمش نیز ترس را به اردوی روسها هدیه میکرد. او در اسکادران 52 بهمراه هارتمان پرواز میکرد و البته دوره ایی را نیز در اسکادران دوم بهمراه یکی دیگر از بزرگان هوایی المان یعنی گونتر رال پروازکرد در 1937 به لوفت وافه پیوست و دوره اموزشی خود را در 1939 به اتمام رساند و سپس در 1940 در ماه مه نخستین ماموریتهای رزمی خود را به انجام رساند. در نبردهایی هوایی برفراز فرانسه و بریتانیا نتوانست هیچ پیروزی را به ثبت برساند. در جولای 1941 او موفق به ثبت نخستین پیروزی خود شد و البته با تلاش توانست بقیه رکورد خود را بر علیه خلبانان شوروی ثبت کند. در مارس 1944 گرد توانست سومین جایزه افسانه ایی ورماخت یعنی صلیب بهمراه برگ بلوط و شمشیر را دریافت کرد. علیرغم اینکه او دومین اس هوایی تاریخ پیروزی های هوایی بود ، نتوانست نشان مشهور الماس بهمراه صلیب و برگ بلوط و شمیشر را تا زمان عبور از سیصد پیروزی در ژانویه 1945 دریافت کند و سپس برای مقابله با متحدین غربی به اسکادران سوم ملحق شد. در ادامه در روزهای پایان جنگ او به اسکادران JV44 پیوست که همه هواپیماهای این اسکادران جتهای مسر اشمیت 262 بود و البته تا زمان مجروحیت در سانحه سقوطش در این اسکادرانش باقی ماند. دلیل سانحه سقوطش که در تاریخ 21 اوریل 1945 رخ داد همانا مشکل در موتور هواپیمایش بود. البته مشکل موتور در زمانی رخ داد که او درزیر رگبار موستانگ های امریکایی بود. در زمانی که درحال خروج از کاکپیت بود ضربه شدیدی به سرش وارد شد. سپس او به اسارت نیروی های غربی درامد و بعنوان یک اسیر جنگی در اختیار نیروی های غربی بود و در اواخر سال 1945 از زندان ازاد شد.
گرهارد بارخورن در تاریخ 20 مارس 1919 در کونیشزبرگ متولد شد و همانگونه که گفتیم در 1937 به اوفت وافه پیوست تا تمرینات خود را اغاز کند که این اتفاق از سال 1938 رخ داد و اموزشهای پروازی او در لوفت وافه اغاز شد. بعد از تکمیل اموزشهای پروازی او به اسکادران دوم ریشتهوفن پیوست که در واقع اسکادرانی بسیار سنتی و وفادار به سنتهای نیروی هوایی المان در جنگ اول جهانی بود. نخستین سورتی های عملیاتی بارخورن برفراز بلژیک و فرانسه در جریان تهاجم به فرانسه رخ داد و سپس او در جریان نبرد بریتانیا با خلبانان انگلیسی جنگید ولی نه تنها هرگز پیروزی را به ثبت نرساند بلکه در تاریخ 29 اکتبر نیز برفراز کانال مانش توسط جنگنده های نیروی هوایی سلطنتی مورد اصابت قرار گرفت و به درون کانال سقوط کرد. در ادامه او به واحد ششم اسکادران 52 منتقل شد و در مدت زمان کوتاهی موفق به کسب نشان صلیب اهنی درجه اول گردید و در این زمان او با ستاره افریقا یعنی مارسیله پرواز میکرد. در 21 ژوئن 1941 عملیات باربوسا یعنی حمله به شوروی توسط نیروهای ورماخت اغاز شد و بارخورن بهمراه اسکادران 52 برای پشتیبانی هوایی از عملیات به جبهه شرق اعزام شد. و سرانجام چهار سال بعد از پیوستن به لوفت وافه ، بارخورن با هدف قراردادن یک فروند هواپیمای ارتش سرخ نخستین پیروزی هوایی خود را کسب کرد. به نظر میاید این پیروزی به او قوت قلب داد. با رسیدن به 10 پیروزی هوایی در نوامبر همان سال اوبه اوبرلیوتنت ارتقا یافت. همچنان که به ثبت پیروزی های هوایی خود ادامه میداد بعنوان اشتاقل کاپیتان واحد چهارم اسکادران 52 منصوب شد و در 19 جولای 1942 او به عنوان اس در یک روز با ثبت 6 پیروزی هوایی در یک روز دست یافت . در 25 جولای مجروح شد و برای دوماه مجبور به استراحت گردید و در اکتبر مجددا به صحنه عملیات بازگشت. در جولای او موفق شده بود که سی فروند هواپیمای دشمن را سرنگون کند. در 23 اگوست با رسیدن به رکورد 59 پیروزی بارخورن به نشان صلیب شوالیه دست یافت. تا تاریخ 9 ژانویه 1943 بارخورن به 105 پیروزی هوایی رسید و در میان قربانیانش دو نام مشهور و از اس های هوایی شوروی به چشم میخورد .ستوان واسلییف و قهرمان افسانه ایی جنگ شوروی لئو شستاکوف . بارخورن بروی یاکهای 1 هردو اتش گشود تا غرق در اتش هواپیماهایشان سقوط کردند ولی خلبانان زنده ماندند. به همین دلیل در 11 ژانویه او موفق شد تا نشان برگ بلوط را بر صلیب شوالیه خود افزود. 5 سپتامبر 1943 باخورن یک شکار بزرگ دیگر در پرونده خود ثبت کرد. نیکولای کپلیکوف که دارای 42 پیروزی هوایی بود توسط بارخورن شکار و کشته شد. البته روسها با شکار هاینز اشمیت خلبان و اس المانی با رکورد 175 شکار این شکست را جبران کردند . در 30 نوامبر بارخورن دویستمین پیروزی خود را ثبت کرد.هرچند در فوریه سال 1944 او به رکورد 250 پیروزی هوایی دست یافت ولی روسها نیز اثری از جنگ را برروی سرش با زخم ناشی از شلیک هواپیماهایشان باقی گذاشتند. در اول ماه مه او به درجه سرگردی دست یافت البته قبل از این ارتقا درجه او در مراسم عروسی اریش هارتمان بعنوان ساق دوش حضور داشت . و توانست شمشیر را نیز به نشان صلیب شوالیه خود بیافزاید. در روز 31 ماه مه در جریان ششمین ماموریت رهگیری بمب افکنهای دشمن زمانی که متوجه اسکورتهای بمب افکن های روس نشده بود زیر اتش سنگین پی 39 های روس قرار گرفت مسراشمیت 109 او بشدت اسیب دید و خودش نیز از ناحیه شانه راست و پا مجروح شد. سپس در حین فرود در بین خطوط خودی بدلیل وضع بد هواپیمایش اسیب دیدگیش شدت بیشتری یافت و مجبور شد برای 4 ماه در بیمارستان استراحت کند. روسها ادعا داشتند که او توسط الکساندر پوکریشکین مورد اصابت قرارگرفته است ولی در ان زمان این اس هوایی در منطقه حاضر نبود هرچند او به صحنه عملیات بازگشت ولی اسیبهای بدنی مشخص بود. حالا هربار که در کاکپیت مینشست دچار استرس و اضطراب میشد. حتی در پرواز در ارایشهایی که توسط هواپیماهای خودی حمایت میشد نیز ترس و اضطراب او را رها نمیکرد . تا ژانویه 1945 او علیرغم همه مشکلات روحی توانست به رکورد 301 پیروزی هوایی برسد و البته تبدیل به دومین اس هوایی تاریخ گردید. در 16 ژانویه همین سال بعنوان فرمانده اسکادران ششم منصوب شد . وظیفه انان حفاظت از تجهیزات رایش بود و البته مجهز به فوکه ولف های 190 بود هرچند که خود بارخورن ترجیح میداد تا با مسراشمیت پرواز کند. این اسکادران از خلبانان قدیمی و جدید المانی استفاده میکرد و در روزهای باقی مانده جنگ در برخورد با ناوگان هوایی امریکا دچار لطمات شدید هوایی گردید. بدلیل اسیب های شدید روحی و بدنی بارخورن مجبور شد تا از استراحت پزشکی استفاده کند و به همین دلیل مقام فرماندهی را تحویل داد. در ادامه بعد از مدتی استراحت پزشکی ادولف گالاند تصمیم گرفت تا نخبگان هوایی المان را در اسکادران 44 جمع کند و به همین دلیل نیز به او پیشنهاد عضویت در این اسکادران را داد. دلیل اصرار گالاند برای عضویت اس های هوایی در اسکادران این بود که جی وی 44 از هواپیماهای جت استفاده میکرد. و بدلیل جدید بودن جتهای مسراشمیتهای 262 گالاند اصرار به داشتن بهترینهای المان را داشت. او بدلیل نا اشنایی با این پرنده جدید دیگر نتوانست به چوب خط خود بیافزاید. و در اخرین ماموریت عملیاتی در حالی که به بمب افکنهای امریکایی نزدیک میشد موتور جت مسراشمیتش دچار اتش سوزی شد و ناچار به فرود اضطراری گردید. در هنگام فرود موستانگهای امریکایی به او حمله کردند و هواپیمایش را زیر اتش گرفتند و در نهایت او در هواپیمایی غرق در اتش مجبور به فرود گردید. در حالی که زخم ناچیزی برداشته بود بعد از فرود به دست امریکایی ها اسیر شد .در سپتامبر 1945 بهمراه بسیاری از نظامیان المانی از زندان ازاد شد. در میان شکارهایش ، شما هواپیماهای جنگنده یاک ، ایلیوشین 2 و البته LaGG را بهمراه تعدادی تعدادی بمب افکن دوموتوره را میبیند . او 9 بار مورد هدف قرار گرفت و سه بار نیز به شدت مجروح شد. در سال 1956 او به نیروی هوایی المان غربی پیوست و در سال 1975 با درجه ژنرالی بازنشسته شد. در 6 ژانویه او و همسرش کریستل دچار سانحه تصادف در نزدیکی کلن شدند که همسرش در دم کشته شد و خودش نیز دو روز بعد درگذشت . او و همسرش را در قبرستان دورنباخ در باواریا که متعلق به قهرمانان جنگ بود به خاک سپرده شد.
قربان خدا بروم با این بهره هوشی (( کشف جدید من : معادل فارسی ای کیو میشود بهره هوشی )) که به من داده است. در هنگام چک اوت کردن فهمیدم هتلی که در ان اقامت دارم هتل بین المللی پارس است نه پارسیان … به همه آدرس دادم هتل بین المللی پارسیان …کاشف به عمل امد پارس است نه پارسیان ….
حالا کالبد شکافی یک پدیده فرهنگی ، هنری ، مذهبی …
توالت هتل بین المللی پارس …روبروی توالت فرهنگی… بعد از ساعتها فک زدن و عرق ریختن ..اموزش اجرای اچ اس اس برای کسب ارامش بروی صفحه مدور توالت فرهنگی مینشینم … ناگهان به قائده سه متر میپرم هوا… روبروی من تصویری یوزارسیف بروی دیوار نصب شده …. شرم حضور دارم نمیتوانم در اسودگی خاطر سنت حسنه دستشویی را انجام دهم … در حالی که لباس زیر نیمه پایین است به سمت تلفن حمله ور میشوم ..شماره رسیپشن … الو …رسیپشن بفرمایید… اقا ببخشید من نمیتونم توی توالت کارم رو انجام بدم. این اقای یوزارسیف زل زده به بند و بساط بنده … جسارت قربان ..گلاب به روتون …گلاب یه روتون ..گلاب به روتون …گلاب به روتون …. گلاب یه روتون ..گلاب به روتون …گلاب به روتون…بی ادبانه به میان فرمایشات بزرگوار شیرجه میزنم …آقا ببخشید شما همه گلاب توی کاشان رو ریختید روی من …الان بوی گلاب شیراز رو برداشت میشه بفرمایید چی میخواهید بگید… بله قربان عرض میکردم این پوسترمصارف دوگانه داره … ترس تمام وجودم رو برمیداره …اقا نیان منو بگیرن ..این مصارف دوگانه که میدونید خطرناکه … الان بیان یه انگ هسته ایی به من بزنن ..منهم که پرونده تا دلت بخواد .. از پشت گوشی متوجه شدم اقا لبشون رو گزیدند: نه قربان جسارت نمیکنم منظور از مصارف دوگانه یعنی اگر شما جسارتن ..یه بار دیگه ببخشید گلاب به روتون اسهال داشته باشید با دیدن تصویر این هنرمند دچار یبوست میشید و اگر یبوست داشته باشید شکمتون کارمیکنه … خیالم جمع شد. ضمن تشکر از ایشون به خاطر شفاف سازی دوباره به دستشویی برمیگردم …
رستوران : دوباره بروی دیوار تصویر یوزارسیف ..زن فرعون ..زلیخا (( کتایون ریاحی سابق )) آمون هوتب و چند نفر دیگر رو باهم میبینم … گارسون رو صدا میزنم …ببخشید میشه بفرمایید این مصریان باستان اینجا چیکار میکنند … گارسون تا کمر خم میشه و توضیح میده : قربان مایلم به اطلاع برسانم این تصویر استفاده دوگانه داره قربان … روی کله ام اشیایی شبیه به شاخ در حال سبز شدن است .. چطور ؟ ببینید قربان اگر شما دچار چاقی باشید که الحمدالله شما خیلی خوش تیپ و کار درست هستید با دیدن این تصاویر از اشتها میافتید دیگه غذا نمیخورید و در نتیجه لاغر میشید … به جیبتون هم فشار نمیاد … ولی اگر شما لاغر باشید و بخواهید کمی البته نه زیاد .. کمی بدنتون گوشت بیاره میتونید با خیره شدن و زل زدن به این تصویر اشتهای محترم خودتون رو باز فرموده و کلی غذا نوش جان کنید … اهان ..بلند میشم و دست گارسون رو به گرمی میفشارم کلی هم ذوق مینمایم که به علوم خفیه من اضافه شده است …
چیزه کریم خان …(( توضیح : ما اخرش سر درنیاوردیم این ساختمان بزرگه انتهای خیابان کریم خان زند چی بود ..ارگ بود ..کاخ بود … منزل شخصی بود .. )) یه گروه توریست فرانسوی با یک لیدر شیرازی دارند از ساختمان دیدار میکنند (( باور کنید این رو جدی میگم ..اگر همه لیدر های تور ایرانی مثل این لیدر شیرازی انگلیسی حرف میزنند باید بگم توریستها وقتی از اینجا برگردند فکر میکنند رفته بودند مصر یا کامبوج …یعنی این یارو خدا بود… باید بودید انگلیسی حرف زدن این بابا رو میدید..خدا بود… یعنی بعد از هر ترجمه فرانسوی ها باهم شور و مشورت میکردند تا بفهمند این بابا چی میگفت )) لیدر روبه گروه توریست : در کنار مجسمه کریم خان و لطف علی خان و حاج ابراهیم کلانتر شما تصویر یوزارسیف را میبینید او زیباترین بازیگر تاریخ سینمای دنیا است .. شما نمیتوانید تصور کنید او چقدر زیبا و ملوس و سکسی و کار درست است (( یکی از توریستها : ببخشید کاردرست یعنی چی ؟ لیدر با لهجه فصیح یورکشایری : it meansoo very beautifuloo ..very sexyoo .. very Dashesh garm inaoo )) در اولین روز پخش سریال یوزارسیف و شرکا دوهزار و دویست هشتاد مورد خودکشی در بین دختران و زنان ایرانی از 14 سال تا 87سالگی گزارش شده است و اگر پخش این سریال ادامه پیدا کند گونه زنان ایرانی منقرض خواهد شد …در این لحظه چهار توریست زن فرانسوی دچار رعشه شده سکته کرده جان به جان افرین تقدیم مینمایند و پزشکان بیمارستان نمازی شیراز دلیل مرگ را سکته ناشی از عشق ناگهانی تشخیص میدهند…
مجمتع تجاری ستاره فارس در خیابان عفیف اباد … از زمین زمان تصاویر این سوپر استار سوپر کاردرست مازندرانی که زیباتر از خود یوزارسیف است شما را بمباران میکند .. در اینجا معبدی ساخته اند فک فرسا و عظیم که زنان دختران شیرازی هدایای خود را تقدیم زیباترین پدیده خلقت مینمایند.. وقتی به رستوران این مجتمع تجاری رفتم متوجه شدم به پاس سلامتی بازیگر نقش یوزارسیف که به تازگی از بستر یک سرما خوردگی جزمی برخاسته اند و منت بر سر خورشید نهاده اند مراسم عرفانی دعا وغذای صلواتی برگزار کرده اند و منهم در بخش غذاهای ملل شرق اسیای این رستوران سفارش برنج چینی
کباب ژاپنی دادم و بسیار با ملل شرق اسیا همدردی نمودم که چنین مزخرفاتی را روانه
خندق بلا مینمایند… (( جدی میگم اگه رفتید شیراز برید این مرکز خرید ستاره فارس
توی عفیف اباد یک شهر عجایب و رستوران داره در اخرین طبقه … سفارش کباب
ژاپنی و البته برنج چینی بدید تا بفهمید غذای مزخرف به چی میگن ))
البته روایت شده است که همراه ماهواره امید و البته پیام دکتر محبوب برای تمامی
ساکنین کرات خارج از بزرگراه شیخ فضل الله نوری (( اسم کهکشان راه شیری عوض
شده )) که حاوی بخشی از سوره مبارکه بقره بود تصویری از این بازیگر شهیر و زیبا تر از
یوزارسیف اصلی به فضا ارسال شده است که موجبات ناراحتی ساکنین کرات دیگر را
فراهم کرده است زیرا از زمان دیدن تصویر این زیباترین مخلوق خالق جهان گونه های
ماده انواع مخلوقات فضایی پشتشون رو کردند به گونه های نر و اعلام کردند یک کلام
مهرمون حلال جوونم ازاد …ما متعلق به یوزارسیف ایرانی ها هستیم ..
کسی دقیقا نمیتواند دلیل پدیده شدن هرچیزی که از تلویزیون ایران پخش میشود ،
چیست ؟ براستی چگونه است که نابازیگری که اصول اولیه بازی در تناترهای دبستانی
را نیز بلد نیست چگونه در کشور مانند ایران ناگهان تبدیل به پدیده ایی میشود که از
روی جلد مجلات تخصصی مربوط به اسب گرفته تا هفته نامه های زرد همگی دهها
صفحه مطلب به این تازه از راه رسیده اختصاص دهند… انواع و اقسام پوسترها بهمراه
امضای این بزرگوار برای فروش به مردم عرضه میشود … دلیل این پدیده برای من حداقل
ناشناخته است او نه بازیگر توانایی است نه دارای ویژگی های زیبایی شناختی مانند
سایر بازیگران … حداقل نسبت به کسانی که ما تصاویرشان را بر سردرد سینماها
میبینیم … دیدن این پوستر ها به یک ناظر خارجی القا میکند که کشورمان در مسیری
مستقیم بدون هیچ مشکلی به پیش میرود فقط کمبود قهرمان داشتیم که به مدد
سریال آبکی یوسف این مشکل نیز مرتفع شده است و میتوانیم مانند کوروش آسوده
بخوابیم…. بیچاره مردمی که قهرمان نداشته باشند و ندانند که از اینده چه میخواهند که
نتیجه اش میشود فروش پوسترهای یوزارسیف و داردسته اش … کشوری که دردومین
شهر بزرگش مترو احداث میشود و بعد از اتمام کار واگنها را برای افتتاح میاورند و میبینند
فاصله محور واگنها و ریل نصب شده در طول خط اختلاف دارند و در نتیجه پروژه به خواب
ابدی میرود و کسی برای میلیاردها تومان هزینه به هدر رفته بازخواست نمیشود ….
کشوری که رئیس مجلسش رسما از هاپولی شدن یک میلیارد دلار از درامدهای نفتی
صحبت میکند… کشوری که در چنگال خرافه ها اسیر شده است و نخستین هواپیمای
مونتاژ شده اش با سلام و صلوات پرواز میکند و سقوط میکند و 5 سرنشینش به دیار
باقی سفر میکنند و در انتها هم وزیر راهش با افتخار اعلام میکند که در چند سال اخیر
سقوط هواپیما نداشتیم فقط چند مورد پنجری چرخ هواپیما داشتیم و شما هم بعنوان
ملت همیشه در صحنه باید قبول کنید که در نظام مقدس جمهوری اسلامی کسی دروغ
نمیگوید … باید هم قهرمانی مانند یک تازه از راه رسیده مانند یوزارسیف داشته
باشد …
راستی واقعا به بانوان تهرانی ظلم فراوانی میشود ..چرا ؟ اگر نوع پوشش نسوان شیرازی قدم زن در ملا صدرا و عفیف اباد توسط دختران مظلوم تهرانی مورد استفاده قرارگیرد مطمئنن رستاخیزی به پا خواهد شد و کلیه وجوه اسلام زیر سئوال میرود .. بیچاره نسوان تهرانی که به دلیلی زیر سئوال هستند و …. بگذریم
تا بعد
میگم تا بعد هستم …
توف نورد ایران پاسدار کیفیت یا یک مدرک فروش حرفه ایی
توف نورد ایران پاسدار کیفیت یا یک مدرک فروش حرفه ایی
این ارم شرکت توف نورد ایرانه …بهتر بگم شرکت مشارکتی توف نورد ایران به مدیریت جناب اقای دکتر کامران رضایی دیدن این آرم برروی یک محصول به شما القا میکنه ان محصول بعد از طی یک فرایند فوق العاده دقیق که زیر نظر کارشناسان خبره بوده تولید شده و حالا تو مصرف کننده بدبخت ایرانی میتونی اون محصول رو با طیب خاطر مصرف کنی … این شرکت ایرانی که نماینده توف نورد المان است در واقع …دفترش توی خیابان فیروزه در سهروردی شمالیست … یک ساختمان با نمایی زیبا و در هر اطاق این شرکت مشارکتی چشمان شما به جمال چندین مه پیکر روشن میشه ولی …
هرگز جنسی رو که علامت توف نورد دارد و البته محصول داخل است رو تاکید میکنم …بازهم تاکید میکنم ..نخرید …این ارم در ایران یعنی اینکه اون جنس مشکل داره و تولید کننده با پرداخت مبلغی مثلا در حدود ١٠ میلیون تومان به یکی از مدیران این شرکت مشارکتی که عمدتا هم از فک فامیلهای همدیگه هستند فردا صبح اصل مدرکی که نشون میده تولیدات این شرکت دارای بالاترین استانداردهای روز دنیا است رو دریافت کنه و بره عشقش رو برسه …بله این داستان توف نورد ایرانه … نمیدونم چرا هرپدیده ایی که بعد از انقلاب وارد این کشور نفرین شده گشته است به سرعت بومی سازی شده و کثافت از سررویش خواهید بارید… شرکت توف نورد از بخشهای مختلفی تشکیل شده است که یکی از این بخشها بخش بازرسی فنی این شرکت است که تحت امر یکی از فامیلهای پدر خوانده شرکت یعنی مهندس روزبه ملکی اداره میشود که البته یکی از راحترین بخشهای این شرکت برای اخذ مدرک است ..یعنی امروز پول را به حساب شرکت توف نورد ایران واریز کنید …فردا صبح هم میتوانید مدرک خودتان را در قالب یک کاور زیبای پلاستیکی با ارم توف نورد ایران دریافت نمایید . به همین راحتی …البته شاید کمی برایتان مشکل باشد ولی فرایند صدور گواهی نامه برای تایید کیفیت کالا بدین ترتیب است که ابتدا محصول توسط کارشناسان توف نورد تست میشود با توجه به ارقام بدست امده اگر قابل تایید بود مدرک صادر میشود ولی درمورد توف نورد ایران و بخش بازرسی فنی این موسسه فرایند برعکس است ..شما پول میدهید بدون تست شدن محصول گواهی کیفیت شما صادر میشود. .. حتی نیازی به حضور کارشناسان نیز نیست … اعداد را بدهید تست رپرت را بعد از گرفتن گواهی تحویل بگیرید ..
یعنی اول : واریز پول …. دوم … دریافت گواهی …سپس در صورت نیاز مشتری ..مشتری میتواند اعداد و ارقامی را بعنوان نتایج تستهای انجام پذیرفته بروی محصول به کارمندان بخش بازرسی فنی که سه خانم و البته دوسه تا اغا هستند ارائه کند … این واقعه میتواند حداقل یک ماه بعد از اخذ مدرک رخ دهد …یعنی اگر حالش را داشتید اعداد را بدهید ..اگر خواستید ..
بله ما میتوانیم موسسه ایی با خوشنامی توف نورد المان را که سابقه ایی در جدود یکصد و چهل اندی سال در صدور گواهی نامه های کیفی دارد را به گند بکشیم ..همانطور که توانستیم با پرتاب ماهوار امید به فضا نام کهکشان راه شیری را به بزرگراه شیخ جمال الدین اسدابادی تغییر دهیم …
هرگز به محصولاتی که ارم شرکت مشارکتی توف نورد ایران یا چیزی شبیه به این را دارند اعتماد نکنید و بدانید و مطمئن باشید ان محصول مشکل غیر قابل حلی دارد که دست به دامن عمله مطربهای دکتر رضایی (( که اتفاقا انسان بسیار شریفی است ولی در قائده هرم کرم هایی هستند که به راحتی حیثیت این مرد بدبخت را لکه دار میکنند)) شوید و بدانید در یک ١٢ ساعت اشغال تولیدی شما مدرک بین المللی تایید کیفیت دریافت میکند ..
ماشااله ماشاالله … واقعن ما میتوانیم ..
تابعد
میگم تا بعد هستم
یادتون باشه این ارم ..یعنی اینکه یه جای کار اون محصول میلنگیده … یه جای کار تولید کننده اش مشکل داشته
![]()
چند سال پیش …یه پیرزن رو دیدم که برای گم کردن یک 5دلاری گریه میکرد …من اون موقع خیلی برام خنده دار بود که چطور یه نفر برای گم کردن یه 5 دلاری گریه میکنه .. امشب ..یعنی حدود نیم ساعت پیش رفتم داروخونه ادویل بگیرم برای سردردم … یکی از بچه ها حرف زد ..بعد روی یک خط دیگه بهش زنگ زدن از من خداحافظی کرد و گفت برمیگیرده و باهام حرف میزنه ..من موبایل رو گذاشتم روی کانتر داروخانه که پول دربیارم بعد یهو دیدم یک پسره پرید موبایلم رو برداشت و دررفت …به همین سادگی … نمیدونم مضمحل شدم …یهو یاد اون پیرزنه افتادم … تازه فهمیدم که اون روز چرا اون پیرزن گریه میکرد .. وقتی برگشتم خونه بقدری عصبی شده بودم که رفتم یه چند صحفه تورا داشتم برشون داشتم و سوزوندم … توی توالت … شت … نمیدونم همینکه نرفتم سراغ مضوزا کلی رحمت توی وجودم بودم …نمیدونم مستصل شده بودم …بعد از ترکیدن دو موبایل همزمان خودم این گوشی رو یکی از بچه ها بهم داده بود تا یه گوشی بگیرم ..بهش برگردونم … حالا …. بعد میدونی خیلی دلم گرفته بود …گالو گفت زنگ بزنیم به یکی صحبت کنیم ..یا یکی به چیزی بگه که اروم بشیم.. واقعن نیاز داشتم به صدای یه انسان گوش بدم .. از بخت بد من زیاد شماره تلفن توی ذهنم نمیمونه خیلی سعی کردم شماره یکی یادم بیاد … درکش برای شماها سخته .. چطور گاهی یه ادم یه حیوون .. یه سگ محتاج شنیده شدن میشه ..خیلی سعی کردم… چیزی یادم نمیادم …یک شماره بود … فقط یک شماره توی ذهنم مونده بود … زنگ زدم به همین کسی که شماره اش از بین کسایی که فکر میکنم دوست یا نزدیک از دوست رفیق چه میدونم از چیزها هستند و میتونی توی روزهای سخت روشون حساب کنی توی ذهنک جا مونده بود..نمیدونم دوست داشتم یکی بهم بگه بابا چیزی نشده که حالا تو هم ..فقط نیاز داشتم یکی همین رو بهم بگه ..یا یه فحش بهم بده ..بگه گاهی چقدر بچه میشم .. یا بگه خفه شو …یه چیزی بارم کنه …هیچی طوری باهام حرف زد که دلم میخواست به جای اون چند ورق تورا خودم رو میسوزوندم …خیلی راحت سیفون توالت رو کشید روی سرم ..اخه … چی میتونم بگم وفتی خودم همیشه یه لگن کثافت دستمه هی راه میزم هرجا میرسم میزنم توی صورت خودم … چقدر این روزها از خودم متنفرتر شدم … از اوایل سال 86 تنفر از خودم یه کم زیاد شده بود …ولی الان واقعن حالم از خودم بهم میخورم .. میدونی یکی از اریک سال 86 متنفرم ..یکی از اریک همین نیم ساعت پیش ..
گاهی ادم چطور گه میزنه به هیکل خودش … شت میزنه … به هیکل خودش … دیشب هم که حساب کتاب بی پولی رو یه بار پس دادم … اینهم امشب .. اگر به خاطر گالو نبود هرگز زنگ نمیزدم که باهام مثه تفاله رفتار کنن …
مقصر خودم بودم …میدونم ..همیشه همینطوری بود … شت … اونقدر سرم درد میکنه ..که ..نمیدونم خیلی خیلی رفتارم احمقانه بود ..خیلی برای خودم متاسفم … موبایل و اعصابم امشب با هم به فاک رفته … شت زدم به خودم … یک تیکه شت گذاشت توی صورتم امشب ….
تا بعد
میگم تا بعد یعنی حالم بشدت از خودم بهم میخوره ..
چقدر ازت متنفرم اریک ..چقدر …
کامنت رو برای اولین بار توی عمرم توی این چند سال که بلاگ مینویسم غیر فعال کردم ..باید درک کنید چقدر از نویسنده این وبلاگ متنفرم .. حتی صورتم رو هم نمیتونم بشورم میترسم بزنم ابنه رو بشکنم ..
اینهمه این ور اونور دنیا این اریک کار بد کرد … گند زد به اندازه این دوسال ازش از ضعیف شدنش متنفر نشدم ..

